خطیب خردسال

نوع اصطلاح :
عنوان :
خطیب خردسال
دوان دوان از مسجد برگشت و مثل همیشه نزد مادرش رفت. دو عدد متکا روی هم گذاشت تا شکل منبر شود و در عالم کودکی‏اش بر منبر بنشیند و سخنرانی کند.
این کار هر روز تکرار می‏شد، یعنی آنچه را که در مسجد بر پدربزرگش نازل شده بود تمام و کمال برای مادرش تعریف می‏کرد و آیات قرآن را برای او می‏خواند و به این شکل مادر را از وحی الهی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده بود مطلع می‏کرد. مادر نیز به حافظه‏ی پسر هفت ساله‏اش می‏نازید و به شیوایی کلام فرزند خردسالش افتخار می‏کرد.
گویا آن روز اتفاقی افتاده بود. سخنران کوچک ما مثل روزهای قبل عادی و روان صحبت نمی‏کرد، گاهی در سخنانش وقفه ایجاد می‏شد و گاهی نیز مطلب را به درستی نمی‏رساند... مادر پرسید:
- پسرم، چه شده امروز نمی‏توانی راحت حرف بزنی؟
- مادر، مثل شاگردی شده‏ام که در حضور استادش باشد و نتواند راحت صحبت کند، گویی شخص بزرگی حرف‏های مرا می‏شنود...راستش مادر جان، هول شده‏ام.
در این هنگام علی علیه‏ السلام از پشت پرده بیرون آمد و پسرش (حسن) را در آغوش گرفت و بوسید. سپس گفت: احسنت، مرحبا، پس توبودی که هر روز آیات خدا را برای مادرت می‏خواندی.... [1] .

پی نوشت ها:
[1] مناقب، ج 4، ص 7.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir