نیکی از نیکی می‏زاید

نوع اصطلاح :
عنوان :
نیکی از نیکی می‏زاید
روزی امام حسن مجتبی علیه‏السلام در اطراف مدینه از سایه‏ی دیوار باغی می‏گذشت. از دور غلام سیاهی را دید که کنار دیوار نشست و سفره‏ای را که داشت، باز کرد.
غلام یک گرده نان در سفره داشت. سگی هم جلوی رویش ایستاده بود و غلام یک لقمه نان می‏خورد و یک لقمه هم به سگ می‏داد.
وقتی امام حسن علیه‏السلام به نزدیک او رسید، بر روی او تبسم کرد و فرمود: گرسنه می‏مانی و نانت را به این حیوان می‏دهی؟
غلام گفت: چه کنم؟! خجالت می‏کشم که من بخورم و او گرسنه باشد و نگاه کند. از این گذشته من می‏توانم در گرسنگی صبر کنم ولی او نمی‏تواند و صدا می‏زند و بچه‏ها را می‏ترساند.
امام حسن علیه‏السلام او را تحسین کرد و پرسید: اینجا چه کار می‏کنی؟
غلام گفت: باغ از آن فلان کس است و من برده‏ی او هستم و برای او کار می‏کنم.
حضرت امام حسن علیه‏السلام فرمود: از جایت حرکت نکن تا من برگردم. آن حضرت علیه‏السلام رفت و غلام را از صاحبش خرید و او را در راه خدا آزاد کرد و خواست به او سرمایه‏ای بدهد.
صاحب باغ هم وقتی این بزرگواری را دید از امام حسن علیه‏السلام پیروی کرد و باغ را به غلام سیاه بخشید و گفت: نیکی از نیکی می‏زاید[1] .

پی نوشت ها:
[1] قصه‏های چهارده معصوم علیهم‏السلام، مهدی آذر یزدی، ص 101 تا 103.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir