گفتگوی حسن(ع) با پدر پیرامون ابن ‏زیاد

نوع اصطلاح :
عنوان :
گفتگوی حسن(ع) با پدر پیرامون ابن ‏زیاد
شیخ طوسی رحمه الله با سند خود از حنان بن سدیر، از پدر خود (سدیر بن حکیم) از جد خود (صهیب) نقل کرده است:
روزی میثم تمار به من گفت:اباحکیم! می‏خواهم خبری را که رخ خواهد داد و حق است، برایت بگویم. گفتم:اباصالح! کدام خبر؟ گفت:امسال من (از کوفه) به مکه می‏روم. در بازگشت، وقتی به قادسیه برسم، این ناپیدا نسب - ابن‏زیاد - شخصی را با 100 سواره می‏فرستد تا مرا نزد او ببرند، و [چون نزد او رفتم] به من می‏گوید:تو از آن زن دربه‏در ناپاک آتش گرفته‏ای هستی که پوستش (از لاغری) بر او خشکیده بود. به خدا سوگند، دست و پایت را قطع خواهم کرد! و من می‏گویم:خدا تو را نبخشاید. به خدا سوگند! علی علیه‏السلام بهتر از حسن علیه‏السلام تو را شناخت؛ آن زمان که آن حضرت تازیانه بر سرت نواخت و حسن علیه‏السلام گفت:پدرجان! او را نزن. او ما را دوست دارد و دشمن دشمنان ماست. علی علیه‏السلام فرمود:آرام، فرزندم! به خدا سوگند! من به او از تو داناترم. سوگند به آن خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، او یاور دشمن تو، و دشمن یاور توست.
میثم تمار گفت:در این هنگام، او دستور می‏دهد که مرا دار بزنند. در اسلام، من اولین کسی از این امت خواهم بود که با بند، لگامش زنند. چون روز سوم فرارسد، گویی که آفتاب غروب کرده و نکرده، از بینی‏ام خونی بر سینه و محاسنم روان شود.
ابوحکیم گفت:ما منتظر بودیم. چون روز سوم شد، گویی که آفتاب غروب کرده و نکرده، خونی از بینی او بر سینه و محاسنش جریان یافت.
ما، هفت نفر از خرمافروشان هم‏پیمان شدیم تا [جسد] او را برداریم. شبانه - در حالی که نگهبانان کشیک می‏دادند - آمدیم. نگهبانان آتش افروخته بودند؛ از این رو، آتش میان ما و ایشان حائل شد. ما او را بر تابوتی نهادیم و تا کنار نهر آبی در جای رفت و آمد شتران رساندیم و او را در آن جا دفن کردیم، و تابوت را در همان جا، در ویرانه‏ای انداختیم. چون صبح شد، اسب سواران را به جست و جو واداشتند، ولی چیزی نیافتند.
ابوحکیم گفت:روزی میثم به من گفت:اباحکیم! آیا می‏پنداری که مالیات این مکان پرداخت نخواهد شد؟ اگر زندگانی‏ات به درازا کشد، [خود یا فرزندانت] مالیات این مکان را به مردی که در خانه‏ی ولید بن عقبه است و زراره نام دارد، به ناچار پرداخت خواهی کرد. سدیر [نوه‏ی ابوحکیم] گفت:من آن مالیات را به مردی در خانه‏ی ولید بن عقبه به نام زراره، با خواری پرداخت کردم. [1] .

پی نوشت ها:
[1] اختیار معرفة الرجال 294:1 ح 138.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir