سرزنش کوفیان

نوع اصطلاح :
عنوان :
سرزنش کوفیان
راوندی می‏گوید:از حارث همدانی نقل شده است:
پس از آن که علی علیه‏السلام از دنیا رفت، مردم نزد حسن بن علی علیه‏السلام آمدند و گفتند:تو جانشین و وصی پدر خود هستی. ما گوش به امر و فرمانبر توایم. اینک فرمانمان ده.
حسن علیه‏السلام فرمود:دروغ می‏گویید. سوگند به خدا! شما به کسی که بهتر از من بود، وفا نکردید؛ چگونه به من وفا می‏کنید؟! چگونه به شما اطمینان کنم؛ در حالی که دلم به شما اطمینان ندارد که راست می‏گویید؟ پس قرار میان ما و شما، لشکرگاه مدائن! آن جا نزد من آیید.
سپس حسن علیه‏السلام و کسانی که می‏خواستند حرکت کنند، سوار شدند. بسیاری از کسانی که قول داده بودند حسن علیه‏السلام را یاری کنند، نیامدند و به قول و وعده‏ی خود وفا نکردند و حسن علیه‏السلام را همچون امیرمؤمنان علیه‏السلام فریفتند.
پس حسن علیه‏السلام برخاست و فرمود:شما مرا فریفتید؛ همان گونه که امام پیش از مرا فریفتید! شما پس از من، همراه کدام پیشوا، به پیکار [دشمنان] برمی‏خیزید؟ آیا همراه آن کافر ستمگر به نبرد می‏روید که هرگز به خدا و پیامبرش، ایمان نیاورد، و او و بنی‏امیه، جز از ترس شمشیر، اظهار اسلام نکردند، و چنانچه از بنی‏امیه، جز زن سالخورده‏ی دندان ریخته‏ای، نیز نماند، دین خدا را تحریف شده می‏خواهد؟! پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این چنین فرمود. سپس حسن علیه‏السلام 4000 نفر را به فرماندهی فردی از قبیله‏ی کنده، به سوی معاویه گسیل داشت و به او دستور داد در أنبار، لشکر بزند و تا فرمانش به او نرسد، کاری نکند. فرمانده‏ی سپاه حسن علیه‏السلام به أنبار رفت و در آن جا اردو زد. معاویه خبردار شد و پیک‏هایی نزد او فرستاد، و به او نوشت:اگر نزد من آیی، فرمانداری بخشی از نواحی شامات یا جزیره را که ارزش تو را ندارد، به تو می‏سپارم. و برایش پانصد هزار درهم فرستاد. کندی - این دشمن خدا - پول را گرفت، و از حسن علیه‏السلام روی برگرداند و با 200 نفر از یاران و خاندان خود، به معاویه پیوست.
خبر به امام علیه‏السلام رسید، به سخن برخاست و فرمود:این کندی است که به سوی معاویه رفت و به من و شما خیانت کرد. و من پی‏درپی به شما گفتم که وفا ندارید و بندگان دنیایید. اینک کسی دیگر را به جای او می‏فرستم؛ با این که می‏دانم او نیز با من و شما، همان کند که رفیقش کرد، و درباره‏ی ما از خدا نمی‏ترسد.
پس حسن علیه‏السلام فردی از قبیله‏ی مراد را همراه 4000 نفر، گسیل داشت و در محضر مردم، از او خواست [که خیانت نکند] و بر آن تأکید کرد و به او فرمود:به زودی، همچون کندی، خیانت خواهی کرد! او با سوگندهایی - که کوه‏ها تاب آن‏ها را ندارند - قسم یاد کرد که چنین نمی‏کند. حسن علیه‏السلام فرمود:او نیز خیانت خواهد کرد.
فرمانده‏ی سپاه حسن علیه‏السلام به أنبار رسید. معاویه پیک‏هایی نزد او فرستاد و همان سخنان پیشین را برای او نوشت، و برایش 500000 درهم فرستاد، و به هر بخش از نواحی شامات و جزیره که خواهد، آرزومندش کرد. او نیز از حسن علیه‏السلام روی برگرداند و نزد معاویه رفت، و به پیمان‏ها و سوگندهای خود وفا نکرد. خبر به حسن علیه‏السلام رسید؛ برخاست و فرمود:من پی‏درپی به شما گفتم که شما برای خدا به هیچ پیمانی وفا نمی‏کنید. اینک این رفیق شما، مرادی است که به من و شما خیانت کرد و به معاویه پیوست. [1] .

پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 4574:2.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir