آگاهی امام از اخبار غیبی در کودکی

نوع اصطلاح :
عنوان :
آگاهی امام از اخبار غیبی در کودکی
امام باقر علیه‏السلام از حذیفه یمانی روایت کرد که گفت روزی در احد (نقطه‏ای مرتفع در شمال مدینه) خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودیم که امام حسن علیه‏السلام نیز به ما پیوست، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیرامون فضایل او سخن‏ها گفت. ناگاه مردی اعرابی به ما نزدیک شد، و بدون سلام پرسید: کدام یک از شما محمد است؟.
از برخورد او ما ناراحت شدیم، ولی پیامبر تبسمی کرد و فرمود: بفرما چه می‏خواهی؟. اعرابی گفت: من تاکنون تو را ندیده بودم و کینه‏ات را در دل داشتم و اکنون که تو را دیده‏ام کینه‏ام بیشتر شد.
ما (یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به اعرابی خشمگین شده و قصدهایی داشتیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آرام باشید. آنگاه اعرابی به پیامبر گفت: تو در ادعای نبوت دروغ می‏گویی و بر پیامبران نیز دروغ می‏بندی! تو چه دلیلی داری که پیامبری؟.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چه می‏خواهی؟. گفت: برایم دلیل اقامه کن.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر بخواهی می‏توانم تو را آگاه کنم از نحوه‏ی خروجت از منزل و مذاکراتت با قومت و... و اگر بخواهی یکی از اعضاء و جوارح من با تو سخن می‏گوید.
اعرابی گفت: آیا عضو هم سخن می‏گوید؟.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به امام حسن علیه‏السلام فرمود: برخیز. این کار بر اعرابی گران آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: او را آگاه و عالم خواهی یافت. امام حسن علیه‏السلام برخاست و شعری خواند خود را معرفی نمود و سپس فرمود:
قال علیه‏السلام:
قد اجتمعتم فی نادی قومک، و قد تذاکرتم ما جری بینکم علی جهل، و خرق منکم، فزعمتم أن محمدا صنبور، و العرب قاطبة تبغضه، و لا طالب له بثأره، و زعمت أنک قاتله و کاف قومک مؤونته، فحملت نفسک علی ذلک، و قد أخذت قضاتک بیدک تؤمه و ترید قتله، تعسر علیک مسلکک و عمی علیک بصرک، و أبیت الا ذلک، فأتیتنا خوفا من أن یستهزئوا بک، و انما جئت لخیر یراد بک.
أنبئک عن سفرک: خرجت فی لیلة ضحیاء، اذ عصفت ریح شدیدة اشتد منها ظلماؤها، و أطبقت سماؤها، و أعصر سحابها، و بقیت محرنجما کالأشقر ان تقدم نحر، و ان تأخر عقر، لا تسمع لواطی حسا، و لا لنافخ خرسا، تدالت علیک غیومها، و توارت عنک نجومها، فلا تهتدی بنجم طالع، و لا بعلم لامع، تقطع محجة و تهبط لجة بعد لجة، فی دیمومة قفر، بعیدة القعر مجحفة بالسفر اذا علوت مصعدا و أرادت الریح تخطفک، و الشوک تخبطک، فی ریح عاصف و برق خاطف، قد أوحشتک قفارها، و قطعتک سلامها، فانصرفت فاذا أنت عندنا فقرت عینک و ظهر زینک و ذهب أنینک.
قال: من أین. قلت: یا غلام هذا! کأنک قد کشفت عن سویداء قلبی، و کأنک کنت شاهدی و ما خفی علیک شی‏ء من أمری، و کأنک عالم الغیب یا غلام لقنی الاسلام.
فقال الحسن علیه‏السلام: «الله أکبر، قل: أشهد أن لا اله الا الله، وحده لا شریک له، و أن محمدا عبده و رسوله.» [1] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(شما در اجتماع قبیله‏ات گرد آمدید و از نادانی و سفاهتتان به مذاکره درباره‏ی آنچه که میان شما گذشته است، گفتگو کردید. و گمان بردید که محمد بلاعقب است و تمام عرب او را دشمن می‏دارد و کسی خونخواه او نخواهد بود. و چنین پنداشتی که تو می‏توانی وی را به قتل برسانی و قبیله‏ات هزینه آن را پرداخت خواهند نمود.
پس خود را راضی به این کار نمودی و شمشیر برانت را در دست گرفته و به او نشانه رفته و آهنگ کشتن وی را داری. مسلکی که در پیش گرفته‏ای تو را به زحمت انداخته و چشمانت را کور نموده است و خود جز این نخواسته‏ای. پس تو نزد ما آمدی از ترس اینکه مسخره‏ات کنند و تو برای خیری که از تو انتظار می‏رود، آمده‏ای.
از سفرت نیز آگاهت می‏کنم: تو در شبی مهتابی به درآمدی و وقتی باد شدیدی می‏وزید، تیرگی شب افزون شده و آسمان لایه به لایه می‏شد و ابرها پیراهن می‏چلاندند، تو چونان شتر قرمزگون واماندی که اگر پی تازد نحر شود و اگر عقب ماند، پی شود، [و از بیم] نه صدای رونده‏ای می‏شنیدی و نه بازدم، دم زنی، تیره‏گیهایش بر تو دامن گسترده بود و ستاره‏هایش از دید تو پنهان. تو نه از ستاره‏ی فروزانی رهنمون گرفتی و نه از علامتی روشن بهره.
از فراز و نشیب راه می‏سپردی و وادی به وادی فرود می‏آمدی در سیاهی محض، ژرف، آزرده از سفر، که اگر بر بلندی می‏شدی، چنانچه باد می‏خواست، می‏ربودت و تیغ خونینت می‏کرد. در میان طوفان در رعد و برق، در حالی که بیابان‏ها هراسانت کرده و سنگلاخ‏ها دریده بودت، ره سپردی، چندان که خود را نزد ما یافتی. چشمانت روشن شد و جمالت برافروخته گردید و ناله پایان یافت.
گفت: ای پسر همه از کجا گفتی؟ گویا که تو اسرار قلبم را بازگشودی و گویا تو همراه و شاهد این بودی و هیچ چیز از کار من بر تو پنهان نماند و گویا، تو غیب می‏دانی ای پسر. اسلام را به من بیاموز. [امام] حسن علیه‏السلام فرمود: الله اکبر! بگو: «اشهد أن لا اله الا الله، و أن محمدا عبده و رسوله» شهادت می‏دهم خداوند یکتاست و او را شریکی نیست و محمد بنده‏ی او و پیام‏آور اوست.)

پی نوشت ها:
[1] 1- الثاقب فی المناقب، ص 316 تا 318.
2- بحارالأنوار، ج 43، ص 333، ح 5.
3- حلیة الأبرار، ج 3، ص 21، ح 1.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir