نکوهش از اهل عراق (کوفیان) [1] .

نوع اصطلاح :
عنوان :
نکوهش از اهل عراق (کوفیان) [1] .
سفیان بن ابی‏لیلی بعد از صلح به امام حسن علیه‏السلام گفت: ای سیاه کننده‏ی چهره‏ی مؤمنان!. امام علیه‏السلام در پاسخ به او فرمود:
قال علیه‏السلام:
ویحک أیها الخارجی لا تعنفنی فان الذی أحوجنی الی ما فعلت قتلکم أبی و طعنکم ایای و انتها بکم متاعی و انکم لما سرتم الی صفین کان دینکم أمام دنیاکم و قد اصبحتم الیوم و دنیاکم أمام دینکم.
ویحکم أیها الخارجی انی رأیت اهل الکوفة قوما لا یوثق بهم و ما اغتر بهم الا من ذل لیس احد منهم یوافق رأی الآخر و لقد لقی أبی منهم أمورا صعبة و شداید مرة و هی أسرع البلاد خرابا و أهلها هم الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا. [2] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(وای بر تو ای خارج از دین «بازمانده‏ی نهروانیان» مرا آزار مده. آنچه که مرا وادار به این کار «صلح با معاویه» نمود، این بود که شما پدرم را به شهادت رساندید و به روی من شمشیر کشیدید و مرا مجروح ساختید و اموالم را غارت کردید. شما وقتی به سوی صفین حرکت کردید دین شما جلودار دنیاتان بود، در حالی که امروز دنیای شما جلودار دینتان است.
وای بر شما ای خارج از دین، من کوفیان را قومی یافتم که به آنها اعتماد نمی‏توان کرد و جز کسی که خوار شده باشد، فریب آنها را نمی‏خورد. رأی هیچ یک از آن‏ها با رأی دیگری موافق نیست «هرگز با یکدیگر به اتفاق نظر نمی‏رسند» و پدرم از آنها برخوردهای سخت و ناگواری‏های تلخی مشاهده کرد و کوفه، سریع‏ترین شهر خواهد بود و به سوی ویرانی می‏رود و ساکنان آن.
همان‏ها هستند که دینشان را تکه پاره کرده و هماهنگ و هم‏دل نیستند.) [3] .
در حدیثی آمده است:
پس از آن که سپاه امام حسن علیه‏السلام دسته دسته خود را تسلیم معاویه می‏کردند قیس بن سعد بن عباده (یکی از فرماندهان وفادار به امام حسن علیه‏السلام) برای امام حسن علیه‏السلام نامه‏ای نوشت و تسلیم شدن کوفیان را به آن حضرت گزارش داد. امام علیه‏السلام پس از خواندن نامه پیغام داد بزرگان اصحابش حاضر گردند و خطاب به آنها فرمود:
قال علیه‏السلام:
یا اهل العراق! ما أصنع بجماعتکم معی و هذا کتاب قیس بن سعد یخبرنی بأن أهل الشرف منکم قد صاروا الی معاویة، أما و الله ما هذا بمنکر منکم لأنکم أنتم الذین أکرهتم أبی یوم صفین علی الحکمین، فما أمضی الحکومة و قبل منکم اختلفتم، ثم دعاکم الی قتال معاویة ثانیة فتوانیتم،
ثم صار الی ما صار الیه من کرامة الله ایاه ثم انکم بایعتمونی طائعین غیر مکرهین. فأخذت بیعتکم و خرجت فی وجهی هذا، و الله یعلم ما نویت فیه، فکان منکم الی ما کان، یا أهل العراق! فحسبی منکم لا تغرونی فی دینی فانی مسلم هذا الأمر الی معاویة. [4] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(ای اهل عراق! چه کنم با این پیوستگی شما با من «و اینکه دور من اجتماع کرده‏اید، ولی اجتماع شما به کاری نمی‏آید» در حالی که این نامه‏ی قیس بن سعد است که به من اطلاع می‏دهد، بزرگان شما رو به سوی معاویه کرده‏اند. سوگند به خدا که این کار از شما به دور نیست، چه آن که شما بودید که پدرم را بر حکمین وادار کردید و وقتی حکمیت را از شما پذیرفت و امضاء کرد، شروع به اختلاف کردید.
و وقتی دوباره شما را به جنگ معاویه فراخواند، تعلل کردید و آنگاه که به سوی کرامتی که خداوند برای او مهیا کرده بود «شهادت در راه خدا»، رهسپار شد، شما بدون اکراه با من بیعت کردید و من بیعت شما را ستانده‏ام و در این راه که در پیش رو دارم به راه افتادم. و خدا می‏داند من چنین نیتی در دل نداشتم که حاکم بر شما شوم، اما این کار از شما سرزد، و انجام یافت.
ای اهل عراق! آنچه که از شما سرزد، مرا بس است. مرا در دینم نفریبید، که من این امر «حکومت» را به معاویه واخواهم گذاشت.)
و در حدیث دیگری آمده است:
یزید بن اصم می‏گوید: امام حسن مجتبی علیه‏السلام را دیدم که برخی نامه‏ها را (به خاطر وجود نام خدا و آیات قرآن در آن‏ها) در آب و رنگ از بین می‏برد به آن حضرت عرض کردم: این نامه‏ها از کجا رسیده است؟.
قال علیه‏السلام:
من العراق، من عند قوم لا یقصرون عن باطل و لا یرجعون الی حق اما انی لست أخشاهم علی نفسی و لکنی أخشاهم علی ذاک. و أشار الی الحسین علیه‏السلام. [5] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(این نامه‏ها از عراق [به دستم رسیده است] از نزد مردمی که از باطل فروگزار نکرده و به سوی حق باز نمی‏آیند. ولی من، از آنها بر خود بیمناک نیستم، بلکه از آنها بر این [اشاره به حسین علیه‏السلام] بیمناکم.
و در حدیث دیگر آمده است: پس از وقوع صلح بین امام حسن علیه‏السلام و معاویه؛ امام حسن علیه‏السلام خطبه‏ای خواند و به اهل عراق فرمود:
قال علیه‏السلام:
یا اهل العراق! انه سخی بنفسی عنکم ثلاث: قتلکم لأبی و طعنکم ایای و انتهابکم متاعی. [6] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(ای مردم عراق! من به خاطر سه کارتان از شما بیزارم، اول آنکه شما پدرم را کشتید، دوم آن که به من حمله کردید. سوم آن که اموال مرا غارت کردید.)
و در حدیث دیگری آمده است:
پس از آن که در مداین برخی عناصر از لشکر امام حسن علیه‏السلام او را مورد حمله‏ی مسلحانه قرار دادند، اموالش را غارت کردند و به آن حضرت ضربتی زهرآلوده زدند، امام در قصر سفید کسری توقف نمود و خطاب به مردم عراق فرمود:
قال علیه‏السلام:
علیکم لعنة الله من أهل قریة فقد علمت أنه لا خیر فیکم، قتلتم أبی بالأمس، و الیوم تفعلون بی هذا!. [7] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(نفرین خدا بر شهروندی چون شما باد. از طرف اهل قریه دانستم که خیری در شما نیست. دیروز پدرم را کشتید و امروزه با من چنین می‏کنید.)
در حدیث دیگری آمده است: پس از ضربت زدن جراح بن اسد به ران امام حسن علیه‏السلام در مداین امام علیه‏السلام فرمود:
قال علیه‏السلام:
قتلتم أبی بالأمس و وثبتم علی الیوم تریدون قتلی زهدا فی العادلین و رغبة فی القاسطین، و الله لتعلمن نبأه بعد حین. [8] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(دیروز پدرم را کشتید و امروزه بر من هجوم می‏آورید تا از دادگران «اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم» دوری کنید و به ستم‏گران «قاسطین لقب معاویه و یاران او در جنگ صفین است.» روی خوش نشان دهید. به خدا قسم پس از مدتی اثر آن را خواهید دید.)
و در حدیث دیگری آمده است: معاویه به عمرو بن حریث و اشعث بن قیس و حجر بن حارث و شبث بن ربعی پیغام داد که اگر امام حسن علیه‏السلام را بکشید 200 هزار درهم پول، یکی از لشکرهای شام و یکی از دختران خود را به شما می‏دهم.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام وقتی از این موضوع خبردار شد، زره پوشید و آنان موفق نشدند، ولی در ساباط مداین کسی به آن حضرت با خنجر حمله کرد و ران او را زخمی نمود....
امام علیه‏السلام خطاب به آنان فرمود:
قال علیه‏السلام:
ویلکم والله ان معاویة لا یفی لأحد منکم بما ضمنه فی قتلی و أنی أظن انی ان وضعت یدی فی یده فأسالمه لم یترکنی ادین لدین جدی صلی الله علیه و آله و سلم و انی أقدر أن أعبد الله وحدی، و لکنی کأنی أنظر الی أبنائکم واقفین علی أبواب أبنائهم، یستسقونهم و یستطعمونهم، بما جعله الله لهم فلا یسقون و لا یطعمون فبعدا و سحقا لما کسبته أیدیکم و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون، فجعلوا یعتذرون بما لا عذر لهم فیه. [9] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(وای بر شما، سوگند به خدا که معاویه از آنچه را که برای کشتن من به شما تعهد کرده است، به هیچ کدامتان چیزی نخواهد داد و من بر این گمانم که اگر دست در دست او بگذارم و با او دمساز شوم، مرا وانخواهد گذاشت که به روش جدم رفتار کنم و البته من به تنهایی می‏توانم خدا را عبادت کنم.
ولی چنان است که به فرزندانتان می‏نگرم که بر در خانه‏ی فرزندان آنها ایستاده و از آنها آب و خوراکی را می‏طلبند که خدا برای آنها قرار داده بود و آنان نه آب می‏دهند و نه خوراک پس نفرین و مرگ باد بر آنچه که شما به چنگ آورده‏اید و ستم‏گران به زودی خواهند دانست که به چه بد فرجامی دچار خواهند شد. «راوی می‏گوید: آنان شروع به عذر از آنچه که قابل معذرت نیست کردند و عذرهای بدتر از گناه آورده‏اند».)
و در حدیث دیگر آمده است:
امام حسن علیه‏السلام پس از روشن شدن بی‏وفایی یاران، بزرگان از اصحاب خود را جمع نموده و به آنان فرمود:
قال علیه‏السلام:
یا اهل العراق لو لم تذهل نفسی عنکم الا لثلاث خصال لذهلت لقتلکم أبی و مطعنکم بغلتی (بطنی خ ل) و انتهابکم ثقلی أو قال: ردایی عن عاتقی و انکم قد بایعتمونی علی أن تسالموا من سالمت و تحاربوا من حاربت و أنی قد بایعت معاویة فاسمعوا له و أطیعوا. [10] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(ای اهل عراق! اگر تاکنون از شما متنفر نبودم، اکنون به خاطر سه خصلت از شما متنفر گشته‏ام. اول: کشتن پدرم و دوم: زخمی کردن قاطرم (شکم مرا زخم زدید خ ل) و سوم: غارت کردن اثاثیه‏ام، یا آن که فرمود: ردایم را از گردنم کشیدید و شما با من بیعت کردید که با هر کس که صلح کنم، صلح کنید و با هر کس که با من می‏جنگد، بجنگید و بدانید که من با معاویه بیعت کردم، پس به حرف‏های او گوش داده و فرمان او را اطاعت کنید.)
و در حدیث دیگری در زمینه‏ی نکوهش از کوفیان به هنگام شهادت آمده است: امام حسن علیه‏السلام به هنگام شهادت نیز به کسی که سخن از صلح گفته و از آن انتقاد کرده بود فرمود:
قال علیه‏السلام:
و الله ما سلمت الأمر الیه الا أنی لم أجد أنصارا، و لو وجدت أنصارا لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بینی و بینه، و لکنی عرفت أهل الکوفة و بلوتهم و لا یصلح لی منهم ما کان فاسدا، انهم لا وفاء لهم و لا ذمة فی قول و لا فعل انهم لمختلفون و یقولون لنا: ان قلوبهم معنا و ان سیوفهم لمشهورة علینا.
قاله و هو یکلمنی اذ تنخع الدم فدعا بطست فحمل من بین یدیه ملآنا مما خرج من جوفه من الدم... ما هذا یابن رسول الله انی لأراک وجعا؟. قال علیه‏السلام:
أجل دس الی هذا الطاغیة من سقانی سما فقد وقع علی کبدی و هو یخرج قطعا کما تری. قلت أفلا تداوی. قال علیه‏السلام: قد سقانی مرتین و هذه الثانیة لا أجد لها دواء، و لقد رقی الی: أنه کتب الی ملک الروم یسأله أن یوجه الیه من السم القتال شربة، فکتب الیه ملک الروم: انه لا یصلح لنا فی دیننا أن نعین علی قتل من لا یقاتلنا فکتب الیه ان هذا ابن الرجل الذی خرج بأرض تهامة، و قد خرج یطلب ملک أبیه و أنا أرید أن أدس الیه من یسقیه ذلک فاریح العباد و البلاد منه، و وجه الیه بهدایا و ألطاف فوجه الیه ملک الروم بهذه الشربة التی دس فیها فسقیتها و اشترط علیه فی ذلک شروطا. [11] .
امام حسن علیه‏السلام فرمود:
(سوگند به خدا که من کار را به او «معاویه» نسپردم، مگر آن که یارانی نیافتم و اگر یاورانی می‏داشتم، شب و روزم را با او می‏جنگیدم تا خداوند میان من و او حکم کند، ولی من کوفیان را شناختم و آزمودم و برای اصلاح مفاسد اجتماعی به کار من نیاید و همانا که آنان را وفاء نبوده و پایداری در حرف و عمل ندارند و آنان همواره با یکدیگر اختلاف داشته و به ما می‏گویند که دل‏هاشان با ما هست و لی شمشیرهایشان همواره به روی ما آخته است.
راوی گوید: ایشان با من صحبت می‏کرد که خون از دهان ایشان جاری شد طشتی خواست و [عرض کردم] یا ابن رسول الله این چیست؟ من احساس می‏کنم شما بیمار هستید!. فرمود: بله، این گردن‏کش [معاویه] آن را که به من زهر نوشاند، تحریک کرد و زهر بر جگرم اثر گذاشت و همچنان که می‏بینی، پاره پاره برون می‏ریزد. عرض کردم: آیا مداوا نمی‏کنی؟.
فرمود: دوبار به من زهر نوشانده و این بار برای آن دارویی نمی‏یابم و به من گزارش شده است که وی به پادشاه روم نامه نوشته و درخواست کرده که از زهر کشنده جرعه‏ای برایش فرستد و پادشاه روم به او نوشت ما در دین خود حق نداریم به جنگ کسی که با ما نمی‏جنگد، برویم و یا دشمنش را علیه او یاری دهیم. معاویه در پاسخ او نوشت:
این پسر همان مردی است که در سرزمین تهامه ظاهر شده اشت و به طلب سلطنت پدرش خروج کرده است و من در نظر دارم این زهر را برای کسی که به وی خواهد نوشاند، ارسال کنم و مردم و سرزمین‏ها را از وی راحت کنم و البته هدایا و وعده‏هایی برای پادشاه روم ارسال نمود و پادشاه روم آن شربت زهرآلود را ارسال کرد که معاویه برای آن نقشه کشیده بود و من آن را نوشیدم و پادشاه روم در این باره با او «معاویه» شروطی را مطرح کرده بود.)

پی نوشت ها:
[1] امام حسن علیه‏السلام، چونان پدر بزرگوارش مردم عراق بخصوص کوفیان را بارها مورد نکوهش و سرزنش قرار دادند. دلیل عمده‏ی نکوهش امام حسن علیه‏السلام از کوفیان، بی‏وفایی آنان نسبت به امام علی علیه‏السلام و نیز بعد از شهادت آن حضرت نسبت به خودش بود. همان‏ها که به سبب تسلیم شدن گروه گروه به معاویه، سبب پیدایش صلح با معاویه شدند هم آنان زبان به طعنه یا سرزنش امام علیه‏السلام می‏گشودند که امام حسن علیه‏السلام در پاسخ آنان را نکوهش نموده و حتی آنان را بدتر از معاویه لقب داده است. البته دلایل دیگری نیز در همین احادیث مورد بحث برای نکوهش از اهل عراق وجود دارد.
[2] اشاره به آیه‏ی 32 سوره‏ی روم که می‏فرماید: و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون. از مشرکین نباشید! از کسانی که در دین خود تفرقه و اختلاف کردند و به گروه‏هایی تقسیم شدند و هر گروهی به آنچه در نزد اوست شادمان است.
[3] تذکرة الخواص، ص 181.
[4] الفتوح ابن‏اعثم کوفی، ج 4، ص 291.
[5] مستدرک الوسایل، ج 8، ص 436، ح 1/9922.
[6] 1- تاریخ ابن‏خلدون، ج 2، ص 649.
2- تاریخ دمشق ترجمه‏ی امام حسن علیه‏السلام، ص 183، ح 308 و 309 - و - ص 173 و ص 183، ح 294 و 295.
3- تاریخ طبری، حوادث سال 41 ص 168.
4- تجارب الأمم، ج 1، ص 388.
5- جواهر المطالب، ج 2، ص 197 به نقل از المعجم الکبیر، ج 3، ص 96، ح 232.
6- کامل ابن‏اثیر، ج 3، ص 272.
7- مجالس السنیة، سید محسن امین، ج 2، ص 262.
8- مسند امام مجتبی علیه‏السلام، عطاردی، ص 353، ح 34 و 356، ح 37.
[7] 1 تاریخ دمشق (ابن‏منظور) ج 7، ص 34.
2- تاریخ دمشق ترجمه‏ی امام حسن علیه‏السلام، ص 176، ح 298.
[8] احقاق الحق، ج 11، ص 160 به نقل از کتاب تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، ج 2، ص 289 ط. الوهبیة مصر.
[9] 1- المسند الامام المجتبی علیه‏السلام، ص 295.
2- بحارالأنوار، ج 44، ص 33، ح 1.
3- علل الشرایع، ج 1، ص 259، ب 160.
[10] 1- تاریخ بغداد، ج 1، ص 139، ح 2.
2- تاریخ دمشق ابن‏منظور، ج 7، ص 36.
3- تاریخ دمشق (ترجمه‏ی امام حسن علیه‏السلام) ص 183، ح 308 و 309.
4- تاریخ طبری، ج 3، ص 165.
5- مسند الامام المجتبی علیه‏السلام، ص 357، ح 40 و ص 353، ح 34.
[11] 1- احتجاج، ج 2، ص 71، ح 159 به نقل از عوالم، ج 16، ص 281.
2- بحارالأنوار، ج 44، ص 147، ح 14.
3- تاریخ چهارده معصوم علیهم‏السلام، مجلسی، ص 462، ب 4، فصل 6.
4- مسند الامام المجتبی علیه‏السلام، ص 641، ح 11.
5- منتهی الآمال ج 1، ص 169.
6- موسوعة المصطفی و العترة، ج 5، ص 168. و ص 241 و ص 195.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir