ارتباط با بردگان و زیردستان‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
ارتباط با بردگان و زیردستان‏
به علت حاکم بودن نظام برده داری در صدر اسلام به عنوان یکی از واقعیت‏های اجتماعی، اسلام و به تبع آن اولیاء الهی برخورد کریمانه‏ای با این موضوع داشته‏اند که باید در جای خود به شکل مبسوط مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد.
حضرت زین العابدین -علیه‏السلام- در این زمینه نیز آنچنان کرامت و فضیلت را به تصویر کشیده‏اند که حقیقتا از نقاط برجسته زندگی این امام عزیز می‏باشد.
اولا برخورد و ارتباط حضرت با بردگان و زیردستان خود به گونه‏ای بوده است که آنها از حضرت احساس «امنیت» می‏کرده‏اند. و این نکته‏ای بسیار مهم در تنظیم چگونگی ارتباط با زیردستان در محیطهای مختلف است و علی العموم چنین نیست که خادمان و زیردستان و کارگران از مسئولین ارشد و موالیان خود احساس امنیت داشته باشند. ولی حضرت سجاد -علیه‏السلام- به گونه‏ای رفتار نموده بودند که مملوکین و بردگان ایشان از ایشان کاملا احساس امنیت داشته‏اند. در سه کتاب مهم روایی این روایت نقل شده است که: «حضرت علی بن الحسین -علیه‏السلام- دو مرتبه یکی از بردگان خود را صدا زدند و او جواب نداد، وقتی در مرتبه سوم صدا زدند، به ایشان پاسخ داد.
به او فرمودند: «ای پسرم!! آیا صدایم را نشنیدی؟»
گفت: «بلی!!»
حضرت فرمودند: «پس چرا جوابم ندادی؟!!»
گفت: «از شما احساس امنیت کردم.»
حضرت فرمودند: «حمد خدایی را که مملوکهای من را چنین قرار داد که از من احساس امنیت کنند.» [1] . در این روایت برخورد مهربانانه حضرت با یک برده که به او «پسرم» خطاب می‏کنند و پرسش کریمانه که چرا جواب ندادی و پاسخ او از روی صداقت و سپس نگرش توحیدی حضرت و سپاسگزاری از خداوند در اعطاء این گونه ارتباط با مملوکین، بیان شده که همه این قسمت‏ها قابل توجه و دقت می‏باشد.
ثانیا بنای حضرت در زمینه ارتباط با زیر دستان و بردگان بر «عفو و گذشت» بوده است. در این رابطه داستان بسیار عجیبی در عفو خادمی که از سر سهو و خطا، سیخهای داغ کباب را بر سر فرزند حضرت انداخته و باعث کشته شدن او شد و بلافاصله حضرت او را در راه خدا آزاد کردند و او را با کلمات خود که «تو متعمد نبودی» از نظر روحی آرام ساختند، [2] قابل توجه است. این داستان به شکل مفصل در قسمت «عفو و گذشت حضرت در روابط اجماعی» تحت رقم (5) ذکر گردیده است.
از این داستان که نظایر دیگری نیز دارد بخوبی استفاده می‏شود حضرت در زمینه خطاهای غیر عمدی خادمین و زیر دستان خود، برخوردی کریمانه و از سر «عفو و گذشت» داشته‏اند.
ثالثا در زمینه خطاهای عمدی و بزرگ بعضی از این خادمها و زیر دستان حضرت گرچه ایشان ابتدا تنبیه می‏کنند و یا قصد تنبیه دارند ولی با یک برخورد کریمانه دیگر از فرد خاطی تقاضای جدی تقاص کرده و بالاخره او را در راه خدا آزاد می‏کنند و پر واضح است این برخوردها چه آثار تربیتی عمیق و شگرفی در روحیه آن برده‏ها بر جای گذاشته است.
امام باقر -علیه‏السلام- نقل فرموده‏اند که: پدرشان یکی از غلامان خود را یک ضربه تازیانه زد و علت آن این بود که او را به دنبال کاری فرستاده بودند ولی سستی کرده و در انجام آن کم کاری کرده بود. غلام شروع به گریه کرد و گفت: «خدایا!! ای علی بن الحسین مرا برای حاجت خود می‏فرستی و بعد مرا کتک می‏زنی؟!!» امام باقر -علیه‏السلام- می‏فرمایند: «پدرم گریه کرد و گفت: «پسرم به کنار قبر رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - برو و دو رکعت نماز بخوان و بگو: «بار الها علی بن الحسین -علیه‏السلام- را به خاطر خطیئه‏ای که امروز انجام داد بیامرز» و سپس رو به آن غلام کرد و فرمود: «برو که تو در راه خدا و برای خدا آزاده هستی.» (اذهب فانت حر لوجه الله). «ابوبصیر» که راوی این خبر است می‏گوید: من گفتم: «فدایت شوم، کان آزاد کردن برده کفاره زدن است؟!! ولی حضرت باقر سکوت فرمودند.» [3] . همچنین «عبدالله بن عطار» نقل می‏کند که: «یکی از غلامهای حضرت علی بن الحسین -علیه‏السلام- مرتکب گناهی شد که به خاطر آن مستحق عقوبت بود. حضرت شلاق را برای تنبیه او به دست گرفتند و این آیه را برای او خواندند که: «قل للذین آمنوا یغفرو اللذین لا یرجون ایام الله...» [4] ، یعنی: «به کسانی که ایمان آورده‏اند بگو تا از کسانی که به روزهای خدا امید ندارند، در گذرند تا خداوند هر قومی را به سبب آنچه مرتکب شده‏اند به مجازات رساند.» آن غلام در این حال گفت: «من این چنین نیستم، من امید رحمت الهی را دارم و از عذاب او می‏ترسم.» حضرت سجاد -علیه‏السلام- با شنیدن این کلام تازیانه را انداخت و به او فرمود: «تو آزاد هستی.» [5] . چه اینکه از حضرت ابوالحسن -علیه‏السلام- نقل شده که فرمودند: «علی بن الحسین -علیه‏السلام- یکی از مملوکان خود را تنبیه کردند، بعد داخل منزل شده و شلاقی را خاج کردند و خود را برای او عریان نموده و گفتند: «علی بن الحسین را تازیانه بزن!!!» او از این کار امتناع کرد و لذا حضرت پنجاه دینار به او اعطاء فرمودند.» [6] . و بالاخره داستان تکان دهنده و پند آموزی که در رابطه با تنبیه یک زیردست خاطی از حضرت سجاد -علیه‏السلام- نقل شده چنین است که:
یکی از بردگان و موالیان حضرت مسئول مزرعه‏ای بود که برای آن حضرت بود، روزی حضرت برای سرکشی از آن مزرعه آمدند و دیدند که فساد انبوهی و تباهی زیادی به آن رسیده و از این رو، با دیدن این وضعیت به فکر عمیق فرورفته و اندوهگین شدند (روشن است با کم کاری و تسامح یک غلام که مسئول رسیدگی بوده، نعمت‏های الهی ضایع شده است و چنین فردی مستحق تنبیه است). حضرت با شلاقی که در دست داشتند تنها به او یک تازیانه زدند. سپس از این کار پشیمان شده و همینکه به خانه رسیدند فردی را در طلب آن غلام فرستادند. وقتی نزد حضرت آمد مشاهده کرد که حضرت لباس خود را بیرون آورده و تازیانه‏ای به دست دارند. او گمان کرد که ایشان می‏خواهند او را مجددا تنبیه کنند و لذا ترسش شدید گردید. در این حال حضرت علی بن الحسین -علیه‏السلام- تازیانه را گرفتند و دستشان را به سوی او دراز کرده و فرمودند: «ای آقا آنچه در رابطه با تو از من سر زد، مانند آن از من قبلا هرگز انجام نشده بود و آن یک اشتباه و لغزشی بود، حال این تازیانه برای تو و باید از من قصاص نمایی!!!»
غلام با مشاهده این آقایی و بزرگواری گفت: «ای مولای من قسم به خداوند گمان نداشتم مگر اینکه شما قصد عقوبت مجدد مرا دارید و من حقیقتا مستحق عقوبت هستم. حال چگونه من از شما قصاص کنم؟!!» حضرت فرمود: «پناه بر خدا؛ تو در حلیت و وسعت هستی.» و این مطلب و خواهش را مکرر برای او تکرار نمودند و در هر دفعه آن غلام گفتار حضرت را بزرگ شمرده و آن را تجلیل می‏کرد و چونکه حضرت دیدند او قصاص نمی‏کند به او فرمودند: «حال که تو از این کار امتناع داری پس این مزرعه صدقه‏ای است برای تو و بعد آن را به او عطا کردند.» [7] .
باید توجه داشت اینکه حضرت به خود خطا، لغزش و اشتباه نسبت می‏دهند حاکی از کمال بزرگواری و کرام نفسانی ایشان بوده و ابدا با مقام عصمت حضرت که به معنای مصونیت کامل از گناه است، منافات ندارد. با جمع بندی آنچه ذکر گردید روشن می‏شود حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام در ارتباط با زیردستان و خادمین و غلامهای خود اولا به گونه‏ای رفتار می‏کردند که آنان کاملا احساس امنیت داشته‏اند. ثانیا در لغزشهای غیر عمدی، آنها را عفو نموده و ثالثا در خطاهای عمدی گرچه بندرت آنها را تنبیه مختصری می‏کردند ولی بلافاصله با برخوردی کریمانه از آنها تقاضای قصاص کرده و سپس با امتناع آنها، آنها را در راه خدا آزاد کرده و به آنها کمک نیز می‏کرده‏اند. گذشته از این امور یکی از سیره‏های مستمر حضرت سجاد علیه‏السلام در رابطه با بردگان آزاد کردن آنها در راه خدا در مناسبت‏های مختلف و طول سال بوده است که باید به عنوان «آزاد نمودن بردگان توسط حضرت سجاد علیه‏السلام» مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
مسأله دیگر «نشست و برخاست حضرت با بردگان» است که قابل توجه می‏باشد.

آزاد نمودن بردگان توسط حضرت سجاد
در صدر اسلام، «بردگان» اسیران جنگی بودند که در جنگ‏ها علیه‏السلام شرکت می‏کردند. از نظر عقل کشتن چنین فردی که به قصد ریختن خون مسلمین و ایستادن در مقابل دعوت حق به مبارزه آمده، هیچ مانعی ندارد اما اسلام عزیز اولا راه را برای زنده نگهداشتن آنها باز گذاشته و ثانیا زمینه تربیت و آشنایی آنها با فرهنگ اسلامی و سپس آزاد ساختن آنها را از طرق مختلف فراهم ساخته است. یکی از این راهها قرار دادن ثوابهای هنگفت در آزاد ساختن «اسیر» است و دیگری قرار دادن آزادی اسیر به عنوان یکی از خصال «کفاره» که در موارد مختلف که «کفاره» در اثر ترک یا انجام کاری به گردن انسان مسلمان می‏آید، اولین آن «عتق» یعنی آزادی یک برده معرفی شده است. به هر حال اسلام و اولیاء الهی علما و عملا بهترین برخورد را با مسأله «بردگی» نموده‏اند. در این ارتباط حضرت سجاد علیه‏السلام هم با بیان ثوابهای هنگفت آزاد نمودن برده، مردم را به این کار خیر تشویق می‏کردند و هم خود با آزاد نمودن آنان به هر بهانه و مناسبتی، این عمل خیر را در جامعه رواج می‏دادند و از این مهمتر با خرید برده‏ها به صورت متعدد، آنان را در خانه خود نگهداری کرده و با تربیت آنها به صورت صحیح، موجب هدایت و سازندگی آنان را فراهم می‏ساختند و البته سپس آنها را همگی در راه خدا آزاد می‏کردند. اینک با نقل یک روایت در زمینه بیان ثوابهای آزاد نمودن برده که به تصدیق حضرت سجاد علیه‏السلام رسیده است، به یکی از سیره‏های آن بزرگوار در زمینه «آزاد کردن بندگان»می‏پردازیم. «سعید بن مرجانه» می‏گوید: از «ابوهریره» شنیدم که می‏گفت: «رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - دائما می‏فرمود: «هر کس برده مؤمنی را آزاد کند خداوند به هر قطعه‏ای از بدن او، قطعه‏ای از بدن این فرد را از آتش آزاد خواهد کرد، آری به دست، دست او را و به عوض پا، پای او را به عوض عورت، عورت او را آزاد خواهد کرد.» حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام فرمودند: آیا تو خود این حدیث را از «ابوهریره» شنیدی؟» «سعید» گفت: آری. در این هنگام حضرت امام فرمود: «مطرف» را - که یکی از غلامان خوشرو و با نمک او بود - صدا کنید. پس چون «مطرف» نزد حضرت ایستاد؛ فرمود: «برو که تو در راه خدا آزاد هستی!!» [8] . آری حضرت سجاد علیه‏السلام درآزاد کردن برده‏ها مانند سایر اعمال خیر گوی سبقت را از دیگران ربوده بودند به گونه‏ای که در تواریخ ذکر شده است که آن بزرگوار هزار بنده در راه خداوند متعال آزاد کرده‏اند. (چه اینکه برای حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام نقل شد که هزار مملوک در راه خدا و برای نجات از آتش از دستمزد حاصل از تلاش خود، آزاد نمود.) [9] . در قسمت‏های مربوط به «عفو و گذشت حضرت» تحت رقم (4) و (5) و در قسمت «ارتباط حضرت با زیردستان و بردگان» نمونه‏های بسیار جالب و عالی از برخی از عتق‏های حضرت و آزاد ساختن کنیزان یا بردگان بیان گردیده است. نکته‏ای که در مورد انجام این عمل صالح توسط حضرت زین العابدین علیه‏السلام بسیار قابل توجه و تحسین است این است که: برای آن حضرت قیمت برده مهم نبوده است و وجود اقدسش هر کجا موقعیت را برای عتق مناسب می‏دیدند، آن را انجام می‏دادند و لو برده مورد نظر، بسیار گران قیمت باشد. «سعید بن مرجانه» می‏گوید: «حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام قصد کرد یکی از بندگانش را که «عبدالله بن جعفر» را به او اعطاء کرده بود و قیمتش ده هزار درهم یا هزار دینار بود، آزاد کند.» [10] . در اینجا یک سیره مستمره آن بزرگوار را در زمینه آزاد کردن بردگان که حاوی درسهای بزرگ سازندگی و حاکی از عظمت و وارستگی بی نظیر حضرت سجاد علیه‏السلام می‏باشد، مرور می‏کنیم: امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «عادت حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام این بود که هر گاه ماه مبارک رمضان داخل می‏شد هیچ عبد و امه‏ای (برده و کنیز) را تنبیه نمی‏کرد و اگر آنها مرتکب گناه می‏شدند در دفتری یادداشت می‏فرمود که فلان برده گناه کرد و فلان کنیز گناه کرد در فلان روز و در فلان روز و آنها را عقوبت نمی‏فرمود. از این رو تمام عملکرد آنها را جمع می‏کرد. چونکه آخرین شب ماه رمضان فرامی‏رسید، آنها را دعوت می‏کرد و در اطراف خود آنها را جمع فرموده و آن دفتر را بیرون می‏آورد و ظاهر می‏ساخت و بعد می‏فرمود: «ای آقای فلانی تو چنان و چنین کردی و من تو را تأدیب نکردم، آیا به یاد داری؟!! او هم می‏گفت: «بلی یابن رسول الله.» تا به آخرین نفر از آنها می‏رسید و همه را به اقرار وامی‏داشت. سپس حضرت در وسط آنان می‏ایستاد و به آنها می‏فرمود: «صداهایتان را بلند کنید و بگوئید: «ای علی بن الحسین!! هر آینه پروردگار تو نیز همه آنچه تو انجام داده‏ای بر تو احصاء کرده است، چنانکه تو آنچه ما عمل کرده بودیم بر ما احصاء نمودی. و در نزد او کتابی است علیه تو که به حق گویا می‏باشد، و هیچ کوچک و بزرگی که تو انجام داده‏ای را فروگذار نکرده و همه را احصاء کرده است. و میابی جمیع آنچه را که انجام داده‏ای که نزد او حاضر است، چنانکه ما جمیع عملکرد خود را نزد تو حاضر یافتیم. حال که چنین است پس ببخش و درگذر همچنانکه امید عفو از ملیک داری و دوست داری که «ملیک» از تو در گذرد.» تو از ما در گذر تا او را بخشنده بیابی و او را در ارتباط با خودت «رحیم» و برای خودت «غفور» و «بخشنده» بیابی و هرگز پروردگار تو به هیچ کس ظلم نمی‏کند. همچنانکه نزد تو کتابی است که علیه ما به حق گویا است و هیچ صغیری و کبیری از آنچه ما انجام داده‏ایم را فروگذار نکرده همه را احصاء کرده است.
ای علی بن الحسین ذلت مقام خودت را در نزد پروردگار حکیم عادل که هرگز به اندازه مثقال حبه‏ای از خردل ظلم نمی‏کند، به یادآور و او این اندازه کوچک از عملکرد تو را در روز قیامت حاضر خواهد کرد و خداوند به عنوان حسابگر دقیق و شاهد مطلق کفایت می‏کند. پس در گذر و ببخش تا «ملیک» از تو در گذرد و ببخشد. هر آینه او خود می‏فرماید: «باید ببخشید و در گذرید، آیا دوست نمی‏دارید که خداوند شما را بخشد.» [11] .
امام صادق علیه‏السلام می‏فرمایند: «حضرت با صدای بلند این مطالب را علیه خود فریاد می‏کرد و به آنها نیز تلقین می‏فرمود و آنها نیز با صدای بلند فریاد می‏کردند و این در حالی بود که او در بین آنها ایستاده بود و گریه می‏کرد و نوحه می‏نمود و می‏گفت:
«پروردگارا تو خود ما را امر فرمودی که از هر کس که به ما ظلم کرده در گذریم، ما که به خود ظلم کردیم و اینک ما از هر کس به ما ظلم کرده بود در گذشتیم، پس تو نیز از ما در گذر که تو از ما و از همه مأمورین اولی می‏باشی. و تو امر فرمودی که ما سائلی را از درهای خود نرانیم و اینک همه به عنوان «نیازمند» و «مسکین» به خدمت تو آمده‏ایم و به باب تو و در آستانه تو سر مسکنت فرود آورده‏ایم، آری از تو طلب می‏کنیم لطف تو را و معروف و عطاء تو را، پس با این امور بر ما منت بذار و ما را مأیوس مفرما که تو به این مطلب از ما و همه مأمورین اولی هستی. ای خدای من کرم نمودی، به من هم کرم فرما چرا که اینک از سؤال کنندگان درگاه تو هستم، تو خود معروف را جود و بذل فرمودی پس مرا نیز با اهل معروف و انعام خود مخلوط نما، ای کریم!!»
بعد حضرت رو به آن گروه از بردگان و کنیزان می‏فرمود و می‏گفت: «من همه شما را بخشیدم آیا شما مرا می‏بخشید؟!! و از آنچه از من نسبت به شما از بد رفتاری سر زده در می‏گذرید؟ که من مالک بدی بودم مالکی لئیم و ظالم ولی خود مملوکی هستم برای ملیکی کریم که جواد و عادل و محسن و فضیلت بخش است.» آنها همگی در پی این درخواست بزرگوارانه حضرت می‏گفتند: «ای سید و آقای ما، ما همگی از تو در گذشتیم ولی تو کوچکترین بدی نکرده‏ای.»
پس به آنها می‏فرمودند: «همگی بگوئید: «خداوندا از علی بن الحسین در گذر همچنانکه او از ما در گذشت. و او را از آتش آزاد بفرما همچنانکه او ما را از بردگی آزاد کرد.» آنها هم این را می‏گفتند و هر بار می‏فرمود: «اللهم آمین رب العالمین» بعد می‏گفت: «بروید که از شما در گذشتم و گردنهایتان را آزاد کردم، بدین امید که خداوند از من در گذرد و گردن مرا نیز آزاد کند.» و سپس همه آنها را آزاد می‏کرد. فردا که روز «عید فطر» فرامی‏رسید به بعض آنها جوایز ارزنده‏ای که آنها را مصونیت بخشیده و از آنچه نزد مردم است بی‏نیاز کند، هدیه می‏کرد. و هیچ سالی نبود مگر اینکه در آخرین شب از ماه رمضان مابین بیست نفر، کمتر یا بیشتر، را آزاد می‏کرد.
و حضرت می‏فرمود: برای خداوند متعال در هر شب از شبهای ماه رمضان به هنگام افطار هفتاد هزار هزار آزاد شده از آتش هست که همگی مستحق کامل برای آتش بوده‏اند و چون شب آخر از ماه رمضان فرارسد در آن به مانند آنچه در جمیع شبها آزاد کرده، آزاد می‏فرماید و من دوست دارم که خداوند مرا چنین ببیند که برده‏هایی که در ملک خود دارم در دار دنیا، آنها را آزاد کرده‏ام. بدین رجاء و امید که او نیز مرا از آتش آزاد کند!!
آری حضرت علی بن الحسین علیه‏السلام هیچ خادمی را برای بیش از یک سال کامل استخدام نکرد و چنین بود که هر گاه بنده‏ای را در اول یا وسط سال مالک می‏شد، هر گاه شب عید فطر می‏شد او را آزاد می‏ساخت و افراد دیگری را در سال دوم به جای آنها قرار می‏داد و بعد آنها را نیز همچنین آزاد می‏کرد تا اینکه به خداوند متعال ملحق شد. «اساسا حضرت بنده‏های سیاهی را می‏خرید که به آنها هیچ نیازی نداشت ولی آنها را به «عرفات» می‏آورد و به وسیله آنها خلل‏ها و کمبودها را جبران می‏کرد و هر گاه از «عرفات» به سوی «منی» «مکه» کوچ می‏کرد همه آنها را نیز آزاد می‏ساخت و به آنها جوایزی از مال هدیه می‏داد.» [12] . این سیره مستمره حضرت زین العابدین علیه‏السلام در آزاد سازی بردگان مشتمل بر نکات ارزنده اخلاقی معنوی و حاکی از نهایت بزرگواری و عرفان حضرت می‏باشد و می‏طلبد پیرامون آن بدقت مطالعه کرد تا از آن استفاده برد و برای زندگی اجتماعی خود از آن بهره‏مند گردید.

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 56، ح 6 (به نقل از: اعلام الوری، ارشاد، مناقب).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 99، ح 87 (به نقل از: کشف الغمه).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 92، ح 79 (به نقل از: کتاب الزهد).
[4] بخشی از آیه 14 از سوره 45: الجاثیه.
[5] بحارالانوار، ج 46، ص 100 (به نقل از: کشف الغمه).
[6] بحارالانوار، ج 46، ص 92، ح 80 (به نقل از: کتاب الزهد).
[7] بحارالانوار، ج 46، ص 96 (به نقل از: مناقب).
[8] حلیة الاولیاء، ج 3، ص 136، و صحیح مسلم، ج 10، ص 152.
[9] بحارالانوار، ج 46، ص 75 (به نقل از: ارشاد) و ج 101، ص 195، ح 15، (به نقل از: کتاب الغارات).
[10] بحارالانوار، ج 46، ص 95 (به نقل از: حلیة الاولیاء).
[11] بخشی از آیه 22 از سوره 24: النور.
[12] بحارالانوار، ج 46، ص 103، ح 93 (به نقل از اقبال الاعمال).

منبع: اسوه کامل‏؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir