بیان اجمالی حقوق‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
بیان اجمالی حقوق‏
پیش از آن که امام علیه‏السلام به شرح حقوق بپردازد، ابتدا بطور اجمال و اختصار آنها را بیان فرموده است: «اعلم رحمک الله، ان لله علیک حقوقا محیطة بک، فی کل حرکة تحرکتها أو سکنة سکنتها، أو منزلة نزلتها، أو جارحة قلبتها، و آلة تصرفت بها، بعضها أکبر من بعض.
و أکبر حقوق الله علیک، ما أوجبه لنفسه تبارک و تعالی من حقه الذی هو أصل الحقوق، و منه تفرع، ثم أوجبه علیک لنفسک من قرنک الی قدمک، علی اختلاف جوارحک، فجعل لبصرک علیک حقا، و لسمعک علیک حقا، و للسانک علیک حقا، ولیدک علیک حقا، و لرجلک علیک حقا، و لبطنک علیک حقا، و لفرجک علیک حقا،فهذه الجوارح السبع التی بها تکون الأفعال، ثم جعل عزوجل لا فعالک علیک حقوقا، فجعل لصلاتک علیک حقا، و لصومک علیک حقا، و لصدقتک علیک حقا، و لهدیک علیک حقا، و لأفعالک علیک حقا، ثم تخرج الحقوق منک، الی غیر ذلک من ذوی [1] الحقوق الواجبة علیک، و أوجبها علیک حقا أئمتک، ثم حقوق رعیتک، ثم حقوق رحمک، فهذه حقوق یتشعب منها حقوق، فحقوق أئمتک ثلاثة أوجبها علیک: حق سائسک بالسلطان ثم سائسک بالعلم، ثم حق سائسک بالملک، و کل سائس أمام، و حقوق رعیتک ثلاثة: أوجبها علیک حق رعیتک بالسلطان، ثم حق رعیتک بالعلم، فان الجاهل رعیة العالم، و حق رعیتک بالملک من الأزواج، و ما ملکت من الایمان، و حقوق رحمک متصلة بقدر اتصال الرحم فی القرابة، فأوجبها علیک حق أمک، ثم حق أبیک، ثم حق ولدک، ثم حق أخیک ثم الأقرب فالأقرب، و الأول فالأول، ثم حق مولاک، المنعم علیک، ثم حق مولاک الجاری نعمته علیک، ثم حق ذوی المعروف لدیک، ثم حق مؤذنک بالصلاة، ثم حق امامک فی صلاتک، ثم حق جلیسک ثم حق جارک، ثم حق صاحبک، ثم حق شریکک، ثم حق مالک، ثم حق غریمک الذی تطالبه، ثم حق غریمک الذی یطالبک، ثم حق خلیطک، ثم حق خصمک، المدعی علیک، ثم حق خصمک الذی تدعی علیه، ثم حق مستشیرک، ثم حق المشیر علیک، ثم حق مستنصحک ثم حق الناصح لک، ثم حق من هو أکبر منک، ثم حق من هو أصغر منک، ثم حق سائلک، ثم حق من سألته، ثم حق من جری لک علی یدیه مساءة بقول أو فعل أو مسرة بذلک بقول أو فعل، عن تعمد منه أو غیر تعمد منه، ثم حق أهل ملتک عامة، ثم حق أهل الذمة، ثم الحقوق الجاریة بقدر علل الأحوال، و تصرف الاسباب فطوبی لمن أعانه الله علی قضاء ما أوجب علیه من حقوقه، و وفقه و سدده...» [2] . «ای آن که امید است مشمول رحمت حق باشی، بدان و آگاه باش که خداوند در هر حال، چه در حال حرکت و چه در حال سکون و آرامش و در هر عضو پیکرت که به حرکت در آوری و هر ابزاری که به کار می‏بری، به گردن تو حقوقی دارد که تو را در میان گرفته‏اند، بعضی از آن حقوق بزرگتر و پر اهمیت‏تر است.
بزرگترین حقوقی را که خداوند بر تو واجب کرده است، حقی است که نسبت به خود بر تو واجب گردانیده که اساس همه حقوق است و تمام حقوق از آن نشأت گرفته و پس از آن، حقوقی که از فرق سر تا به قدم با اختلاف اعضایت و انواع گوناگونی که دارند بر عهده تو قرار داده است، بنابراین، چشم، گوش، زبان، دست، پا، شکم و شهوتت بر تو حق دارند و اینها هفت عضو اندام تواند که همه کارهایت را به وسیله آنها انجام می‏دهی. آنگاه خدای عزوجل برای اعمال و رفتارت نیز حقوقی به گردن تو نهاده است؛ نماز، روزه، صدقه، زکات، قربانی و همه کارهایت بر تو حق دارند. پس از حقوق مربوط به خودت، نوبت به حقوق دیگر کسانی می‏رسد که بر تو حق واجب دارند. واجب‏تر از همه آنها، حق رهبران و پیشوایان و آنگاه حقوق رعیت و سپس حقوق خویشاوندان و اقوام توست، اینها حقوقی هستند که دیگر حقها از آنها سرچشمه می‏گیرند.
اما حقوق رهبرانت سه نوع است که مهمترین آنها حق کسی است که زمام امر تو و تدبیر کارت به دست اوست سپس حق کسی که به تو علم و دانش می‏آموزد و بعد حق کسی که او اختیاردار و سرپرست توست، ضمنا هر که زمامدار و تدبیر امور تو به دست اوست رهبر تو می‏باشد. حقوق زبردستان نیز سه گونه است: مهمتر از همه حق رعیتی است که در قلمرو حکومت تو قرار دارد سپس حق شاگردی که از تو چیزی می‏آموزد زیرا که نادان در حقیقت زیر دست دانا و دانشمند است و همچنین حق زیر دستانی که صاحب اختیار آنانی مثل همسران و خدمتگزاران.
اما حقوق خویشاوندان فراوان است به هر اندازه که خویشاوندی نزدیک باشد از اهمیت بیشتری برخوردار است، بنابراین مهمتر از همه حق مادر، بعد پدر، و بعد حق فرزندان، سپس حق برادر، وانگهی به ترتیب قرابت هر خویشاوندی که نزدیکتر است حق بیشتر دارد.
آن گاه حق مولا و صاحب اختیاری که ولی نعمت توست و بعد حق آن که تو صاحب اختیار و ولی نعمت اویی، سپس هر کس که به تو نیکی کرده است و حق آن که برای اعلام وقت نمازت اذان گوید، حق پیشنماز، همنشین، همسایه، رفیق، شریک و حق مالی که داری و پس از آنها حق بدهکاری که تو از او طلب داری و حق طلبکاری که از تو مطالبه دارد و کسانی که با آنها رفت و آمد داری و حق دشمنی که ادعایی بر تو دارد و حق خصمی که تو بر او ادعایی داری و بعد کسی که با تو مشورت می‏کند و حق آن که تو با او مشورت می‏کنی و حق کسی که گوش به پند و اندرز تو دارد و آن که خیرخواه توست.
علاوه بر اینها حق بزرگترها و کوچکترها و حق کسی که از تو کوچکتر است و حق کسی که از تو چیزی بپرسد و کسی که از او چیزی می‏پرسی، سپس حق کسانی که به تو بدی کرده‏اند و سخن ناروا گفته و یا رفتار بدی کرده و یا به مسخره گرفته‏اند و کسی که با گفتار و رفتارش از روی عمد و یا به سهو تو را دست انداخته است و بالاخره حق توده همکیشان و هموطنان و سرانجام حق کافران ذمی که در قلمرو اسلام و مملکت اسلامی زندگی می‏کنند، و همچنین حقوقی که در شرایط مختلف پیش می‏آید، خوشا به حال کسی که خداوند او را بر ادای این حقوق واجب یاری کرده و او را موفق و ثابت قدم بدارد...»
این فرازهای تابناک که از سخنان امام علیه‏السلام، مشتمل بر بیان اجمالی حقوق اساسی است که آن حضرت برای یک انسان وضع کرده است. [3] .

پی نوشت ها:
[1] در تحف العقول ص 184، به جای ذوی، ذی آمده است.
[2] ملاحظه می‏کنید که امام علیه‏السلام، سخن را با کلمه «اعلم مساوی بدان» آغاز می‏کند، چون شرط کمال و انجام تکلیف، وظیفه شناسی و آگاهی و علم است و بسیاری از خلافکاریها و لغزشها از نداشتن معرفت و نا آگاهیها سرچشمه می‏گیرد.
به دنبال تذکر شنونده بر این که سخن را مورد توجه قرار دهد و به منظور دانستن و آگاهی به دقت گوش فرادهد جمله «رحمک الله» که جمله دعاست می‏آورد. در حقیقت به ما می‏آموزد که موعظه و تعلیم اخلاق و تربیت انسانها باید با ملاطفت و شفقت همراه باشد نه با تندی و خشونت.
در ترتیب بیان وظایف و حقوق، سخن امام علیه‏السلام از چنان نظم و نسقی برخوردار است که فطرت انسان جز آن را پذیرا نیست، از نظر اولویتها و تقدم و تأخر و اهمیت هر یک از وظایف، بدیهی است که مهمترین حقوق، حقی است که خداوند بر انسان دارد که هستی بخش اوست و دیگر حقوق را نیز او واجب کرده و به قصد تقرب به او باید در ایفای تمام این حقوق، بکوشیم. بنابراین بالاترین وظیفه آدمی، یعنی ادای حق الله را سرآغاز تمام حقوق قرار داده و آنگاه حقوقی را که اعضای بدن، و اعمال و رفتار، پیشوایان، زیردستان، پدر و مادر و خانواده و بالاخره جامعه بر انسان دارد بیان فرموده است، باری همان طوری که شرط بلاغت است ابتدا به صورت اجمال وظایف را گوشزد کرده و آنگاه به شرح و تفصیل هر یک از وظایف می‏پردازد، بدیهی است که مخاطب امام علیه‏السلام هر مسلمان مکلف و هر انسانی است که طالب سعادت و خوشبختی است و می‏خواهد به گونه یک انسان وارسته زندگی کند و با کمالات انسانی بمیرد، دیگران از همزیستی با او خشنود و خداوند از او راضی باشد. م.
[3] پس از این اجمال، امام علیه‏السلام شروع به تفصیل و توضیح بیشتری فرموده است تا کاملا در مغزها و دلها جایگزین شود و با تأکید بیشتر و با بیانی دلنشین‏تر بازگو کند تا مبادا ابهامی باقی بماند و هر کس از هر طبقه بتواند از این رهگذر به خودسازی و تربیت خویشتن خویش بپردازد. م.

منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir