گشایش بزرگ

نوع اصطلاح :
عنوان :
گشایش بزرگ
روزی امام سجاد علیه‏السلام با تعدادی از اصحاب در مجلسی نشسته بود. شخصی از اصحاب وارد شد در حالیکه بسیار ناراحت و غمگین بود و آرام آرام گریه می‏کرد. امام علیه‏السلام فرمود: «تو را چه شده است؟» گفت: «ای پسر رسول خدا! فدایت شوم، دعایی به من تعلیم کنید تا قروض من ادا شود. چند طلب کار دارم. یکی از آن‏ها بسیار بی‏حیایی می‏کند، هر روز اول صبح در مقابل خانه‏ام می‏نشیند و چون از خانه خارج می‏شوم به دنبال من می‏آید و طلب خود را مطالبه می‏کند.» امام علیه‏السلام چون این سخنان را شنید به شدت گریست! یکی از اصحاب عرض کرد: «فدایت شوم، شما چرا گریه می‏کنید؟!» امام علیه‏السلام فرمود: «و هل یعد البکاء الا للمصائب أو المحن الکبار». «پس گریه برای چه وقتی است؟ آیا نباید در هنگام مصائب و محنت‏های بزرگ گریه کرد. چرا گریه نکنم با این‏که می‏دانم این مرد از شیعیان و دوستان ماست اما از فقر و بی‏چیزی شکایت می‏کند و من چیزی در دست ندارم تا به او کمک کنم.»
آن شخص بیرون رفت ولی مدتی نگذشت که مجددا به محضر امام علیه‏السلام آمد در حالیکه ناراحتی‏اش افزون شده بود و گفت: «ای پسر رسول خدا! اکنون طلبکارم سخنانی گفت که مصیبت‏های خودم آن‏قدر دلم را به درد نیاورده بود. او می‏گوید: چطور شما می‏گویید علی بن الحسین امام است و خداوند، مشرق و مغرب را به طفیل وجود او خلق کرده ولی نمی‏تواند قرض یکی از دوستان خود را أدا کند؟!»حضرت علیه‏السلام فرمودند: «از حالا مقدر شده که از فقر و پریشانی خلاص شوی.» آن‏گاه به غلام خود فرمود: «ای غلام برو و هر چه را که برای افطار و سحر من نگاه داشته‏اند به این‏جا بیاور.» غلام رفت و با دو قرص نان جو و یک کوزه‏ی آب بازگشت. امام علیه‏السلام نان‏ها را روی هم گذاشت و فرمود: «بگیر این‏ها را که ان شاء الله گشایشی حاصل می‏شود.» مرد نان‏ها را گرفت و با خود می‏گفت این دو قرص نان چه دردی را از تو دوا خواهد کرد. چون اندکی رفت به دکان ماهی فروشی رسید. دید که او همه‏ی ماهی‏ها را فروخته و جز یک ماهی گندیده چیزی باقی نمانده است. گفت: «این یک قرص نان را بگیر و این ماهی را به من بده تا امشب برای خانواده‏ام غذایی تدارک ببینم.» مرد ماهی فروش که از فروختن ماهی گندیده مأیوس بود فورا پذیرفت. مرد به دکان نمک فروشی رسید و نان دیگر را با قدری نمک عوض کرد تا با آن ماهی را بپزد. چون مرد فقیر به خانه‏اش رسید به همراه همسرش شکم ماهی را شکافت تا آن را پاکیزه کند. ناگهان برق یک جفت مروارید درشت و درخشنده عقل را از سر آنان پراند. نزدیک بود جان از بدنش بیرون برود. با خود گفت: «این‏ها را می‏فروشم و قرض‏هایم را ادا می‏کنم و تا آخر عمر به آسودگی گذران زندگی می‏کنم.» در این بین دو مرد ماهی‏فروش و نمک فروش، مرد خوشبخت را صدا کردند و نان‏ها را به او پس دادند و گفتند: «این نان‏های خشک به درد ما نمی‏خورد و فورا رفتند.» در این بین غلام امام سجاد علیه‏السلام در خانه‏ی او را به صدا درآورد و گفت: «آقایم علی بن الحسین می‏فرماید: «فاردد الینا طعامنا فانه لا یأکله غیرنا» «تو به مقصودت رسیدی، اکنون نان‏ها را به ما باز پس ده به جهت افطار.»» [1] .
مؤلف گوید: البته بر خواننده‏ی گرامی روشن است که امام علیه‏السلام چون چیزی به کسی دهد هرگز باز پس نمی‏گیرد (چنان‏چه در قضیه‏ی فرزدق شاعر گذشت) بلکه مقصود حضرت این بود که ای مردم بدانید که ما از حال شما کاملا آگاهیم و حتی از مروارید در شکم ماهی اطلاع داریم.

پی نوشت ها:
[1] مجلسی، بحارالانوار، چاپ کمپانی، ج 10، ص 7 - صدوق، أمالی، مجلس 46، ص 30.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir