سعید بن جبیر

نوع اصطلاح :
عنوان :
سعید بن جبیر
«سعید بن جبیر» از شیعیان «خالص» و «باصلابت» و «اهل یقین» نسبت به حضرت سجاد -علیه‏السلام- بوده است که صلابت او در مسیر صحیح، منجر به «شهادت» او به دست پلید «حجاج بن یوسف ثقفی» گردید.
«ابن‏شهر آشوب» - رحمة الله علیه - می‏گوید: او از «تابعین» (کسانی که اصحاب رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - را درک کرده‏اند) می‏باشد که در «مکه» سکونت داشته و به نام «جهبذ العلماء» (جهبذ: تمیز دهنده و دانا) نامیده شده و تمام قرآن را در دو رکعت نماز خود تلاوت می‏نموده است و چنین گفته شده که در روی زمین هیچ کس یافت نمی‏شد مگر اینکه به علم او نیازمند بود.» [1] . جناب «کشی» نیز از قول «فضل بن شاذان» آورده است که او یکی از پنج نفری است که در ولایت و اعتقاد به حضرت سجاد -علیه‏السلام- از پیشتازان بوده‏اند. [2] .
از حضرت امام صادق -علیه‏السلام- روایت شده است که فرمودند: «سعید بن جبیر» به امامت علی بن الحسین -علیه‏السلام- معتقد بود و آن حضرت از او تعریف و تمجید می‏فرمودند و چیزی جز اعتقاد صحیح او به ولایت سبب قتل او به دست «حجاج» نیست و او مستقیم بود و ذکر شده است که چون به «حجاج» داخل شد به او گفت: «تو «شقی بن کسیر» هستی؟ جواب داد: مادرم که مرا «سعید بن جبیر» نامیده به اسم من آشناتر بوده است. «حجاج» گفت: در مورد «ابوبکر» و «عمر» چه می‏گویی آیا آنها در آتشند یا در بهشت؟» او گفت: اگر وارد بهشت شده و به اهل آن نگریسته بودم حتما می‏دانستم چه کسانی آنجا هستند و اگر به آتش دوزخ رفته بودم و اهلش را دیده بودم می‏دانستم چه افرادی در آن هستند!!
«حجاج» گفت: در مورد خلفاء چه دیدگاهی داری؟
او گفت: من وکیل آنها نمی‏باشم.
پرسید: کدامیک از آنها نزد تو محبوبترند.
جواب داد: هر کدام که بیشتر مورد رضای خالقشان بوده‏اند.
گفت: خوب کدامشان بیشتر مورد رضایت خالقشان هستند؟
جواب داد: علم به این مطلب نزد کسی است که به سر و نجوای آنان آگاه است.
«حجاج» گفت: از اینکه مرا تصدیق کنی امتناع می‏ورزی؟
«سعید بن جبیر» فرمود: بلکه دوست ندارم تا تو را تکذیب کنم. [3] .
«مسعودی» ادامه این جریان را چنین نقل کرده است:
«حجاج» به او گفت: می‏خواهی تو را چگونه بکشم؟
او گفت: هر طور می‏خواهی بکش، ولی هر شکلی را انتخاب کنی من به همان نحو از تو در قیامت انتقام خواهم کشید.
بعد «حجاج» دستور داد او را بیرون ببرند و بکشند.
در همین حال «سعید» خنده‏ای کرد! وقتی «حجاج» از علتش پرسید، گفت: «به جرأت احمقانه تو و «حلم» و «بردباری» خدا می‏خندم.» جلادان «حجاج» او را به رو به زمین افکنده و می‏خواستند سر از بدنش جدا کنند که او شروع به اقرار به وحدانیت خداوند و نبوت پیامبر و کفر «حجاج» کرده و به خداوند عرضه داشت: «خدایا پس از من «حجاج» را به هیچ کس مسلط نکن و به او فرصت نده تا پس از من کسی را بکشد!!»
دعای این عالم عارف از شیعیان حضرت زین العابدین -علیه‏السلام- بسرعت مستجاب شد. حجاج بیش از پانزده روز زنده نماند و به بیماری «خوره» مبتلا شد در حالی که تحت فشار شدید روانی بود و مرتب می‏گفت: «سعید بن جبیر» با من چکار دارد؟!! هر وقت می‏خواهم بخوابم گلوی مرا فشار می‏دهد.» آری در این حال مرد.» [4] .

پی نوشت ها:
[1] معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 114.
[2] معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 114.
[3] معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 114، و بحارالانوار، ج 46، ص 136، ح 26 (به نقل از روضة الواعظین).
[4] مروج الذهب، ج 3، ص 164.

منبع: اسوه کامل‏؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir