این کودک کیست؟!

نوع اصطلاح :
عنوان :
این کودک کیست؟!
«عبدالله مبارک» گوید: در یکی از سال‏ها که برای انجام مراسم حج عازم مکه بودم، در میانه راه کودکی هفت یا هشت ساله را دیدم که بدون مرکب و توشه راه در کنار کاروانی در حال حرکت بود.جمال و جلالت او مرا بسیار شیفته و فریفته نمود. پس نزد او رفتم و مؤدبانه سلام کردم و او با بیانی بسیار شیرین سلام مرا پاسخ گفت.
پرسیدم: «با چه کسی و چگونه تک و تنها سفر می‏کنی؟!» گفت: «با یاری خداوند.» دانستم که با شخص بزرگواری روبرو شده‏ام؛ پرسیدم: «فرزندم! توشه راه و مرکبت کجاست و به کجا می‏روی؟» فرمود: «توشه‏ام تقوی و مرکبم پاهایم است و به طرف خدای خویش می‏روم.» عظمت و مقام کودک در نظرم بسیار بالاتر آمد. پرسیدم: «از کدام خاندان هستی؟» فرمود: «از خاندان عبدالمطلب.»
- از کدام طایفه؟
- از بنی‏هاشم.
- فرزند که هستی؟
- علوی فاطمی هستم. دانستم که از ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله و از خاندان وحی است. گفتم: «ای آقای من! تا کنون شعری سروده‏ای؟» فرمود: «آری» و این اشعار را خواند:

لنحن علی الحوض رواده
نذود و نسقی وراده

وما فاز من فاز الا بنا
و ما خاب من حبنا زاده

و من سرنا نال منا السرر
و من سائنا ساء میلاده

و من کان غاصبنا حقنا
فیوم القیامة میعاده‏

«همانا ما صاحب حوض کوثر هستیم و همواره در اطراف آن در رفت و آمدیم. برخی از تشنه‏گان را از آن دور می‏کنیم و به بعضی آب می‏نوشانیم. و هیچ کس جز به وسیله ما رستگار نمی‏شود و هر که حب ما را توشه سفر آخرت خویش ساخته است تیره بخت نخواهد شد. هر که ما را شاد کند ما او را شاد می‏کنیم و هر که ما را ناخشنود سازد نشانه ناپاکزادی خود را نشان داده است.
و هر که حق ما را غصب کند، در روز قیامت بازخواست خواهد شد (و به سزای عمل خویش خواهد رسید).» از کودک دانشمند و با جلالت خداحافظی کردم و دیگر او را ندیدم.
پس از اتمام مراسم حج در سرزمین أبطح (بین منی و مکه) جمع فراوانی را دیدم که کودکی را احاطه کرده‏اند. به طرف جمعیت رفتم و با تعجب همان کودک را مشاهده کردم که مردم چون نگینی او را در میان گرفته‏اند. پرسیدم: «این کودک کیست که همه را مجذوب خویش می‏کند؟!»
گفتند: «او زین‏العابدین فرزند ابا عبدالله الحسین علیه‏السلام است...» [1] .

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 91 - مناقب آل ابی‏طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 156.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.


نمونه ای از شجاعت امام سجاد
پس از آن که اسیران اهل‏بیت علیهم‏السلام را به صورت اسیر به مجلس عمومی در کاخ عبیدالله بن زیاد وارد کردند، و سخنان تندی بین او و حضرت زینب کبری علیهاالسلام رد و بدل شد، نگاه پسر زیاد به امام سجاد علیه‏السلام افتاد، گستاخانه فریاد زد:
- این مرد کیست؟
بعضی از حاضران گفتند:
- علی بن الحسین است.
- مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت؟
حضرت فرمود:
«برادری داشتم که او نیز علی بن الحسین (علی‏اکبر)می‏گفتند، مردم او را کشتند.»
- نه، خدا او را کشت!
- «الله یتوفی الأنفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها.» [1] . «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‏کند و ارواحی را نیز که نمرده‏اند، به هنگام خواب می‏گیرد.»
- با چه جرأتی این گونه جواب مرا می‏دهی؟ او را ببرید و گردنش را بزنید!
در این هنگام حضرت زینب علیهاالسلام برخاست و خود را سپر امام علیه‏السلام قرار داد و خطاب به ابن‏زیاد، فریاد زد: «آن همه خون از ما ریختی برای تو کافی نیست؟!»
ای پسر زیاد! کسی از مردان ما را زنده نگذاشتی، اگر می‏خواهی او را بکشی، مرا نیز با او بکش!» ابن‏زیاد که از مشاهده رشادت خاندان رسالت خود را باخته بود گفت: «رهایش کنید، به گمانم همان بیماری و رنجوری او را بکشد.» در آن هنگام امام سجاد علیه‏السلام به عمه بزرگوارش رو کرد و فرمود: «عمه جان! آرام باش تا من سخن بگویم.»
پس رو به ابن‏زیاد کرد و شجاعانه فرمود: «ابا القتل تهددنی یابن زیاد؟! اما علمت ان القتل لنا عادة و الشهادة لنا کرامة؟!» «پسر زیاد! مرا از مرگ می‏ترسانی؟ مگر نمی‏دانی که کشته شدن برای ما امری عادی و شهادت برای ما کرامت و موجب افتخار است؟!» [2] .

پی نوشت ها:
[1] طبرسی، اعلام الوری، ص 248 - سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 68.
[2] همان.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir