صفوان بن مهران اسدي کوفي جمال‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
صفوان بن مهران اسدي کوفي جمال‏
ثقه، جليل‏القدر [1] و از راويان حضرت صادق [2] و حضرت کاظم [3] عليهماالسلام است.
او کتابي دارد که جماعتي از اصحاب از او نقل کرده‏اند. [4] .
او عقايدش رابه شرح زير محضر امام صادق (ع) عرضه داشت، و امام به او فرمود: «رحمک الله».
علامه مجلسي (ره)، از قرب الاسناد، از سندي بن محمد، از صفوان جمال، روايت کرده که گفت: عقايد خود را به امام صادق (ع) چنين عرضه داشتم:
شهادت مي‏دهم که نيست خدايي جز خداي يگانه و شريکي ندارد، و شهادت مي‏دهم که محمد (ص) رسول خدا و حجت بر خلق است، و پس از او، علي اميرالمؤمنين (ع) حجت بر خلق است. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند. سپس عرض کردم: پس از او، حسن بن علي (ع) حجت بر خلق است. حضرت فرمود: رحمک الله. عرض کردم: پس از او، حسين بن علي (ع) حجت بر خلق است. فرمود: خدا تو را رحمت کند. سپس عرض کردم: پس از او، علي بن الحسين (ع) حجت بر خلق است؛ و پس از او، محمد بن علي (ع) حجت خداست بر خلق؛ و بعد از او، شما حجت بر خلق مي‏باشيد. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند. [5] .
شيخ کشي (ره)، از صفوان جمال روايت کرده که گفت: بر حضرت کاظم (ع) وارد شدم، حضرت فرمود: اي صفوان! همه چيز از تو نيکو و پسنديده است، مگر يک چيز. گفتم: فدايت گردم، کدام است آن چيزي که نزد شما ناپسند افتاده؟ فرمود: کرايه دادن شتران به اين مرد (هارون). عرض کردم: من به جهت سفر معصيت و لهو و لعب کرايه ندادم، بلکه براي راه مکه کرايه دادم؛ و خودم هم در کار نيستم، کار به دست غلامان من است. حضرت فرمود: آيا کرايه از ايشان طلب نداري؟ گفتم: آري. فرمود: آيا دوست داري بقاي ايشان را، تا کرايه تو، به تو، برسد؟ گفتم: آري. فرمود: کسي که دوست داشته باشد بقاي ايشان را، از ايشان خواهد بود و کسي که از ايشان باشد با ايشان وارد آتش خواهد شد.
صفوان تمامي شتران خود را فروخت. هارون همين که مطلب را فهميد، گفت: شنيده‏ام شترانت را فروخته‏اي؟ صفوان گفت: آري. هارون سؤال کرد: به چه جهت؟ صفوان پاسخ داد: چون پير شده‏ام و غلامانم درست رسيدگي نمي‏کنند. هارون گفت: هيهات، هيهات! من مي‏دانم موسي بن جعفر (ع) تو را وادار به فروش کرده، و اگر نبود دوستي و رفاقت گذشته، تو را مي‏کشتم. [6] .
نويسنده گويد: از اين روايت دو مطلب استفاده مي‏گردد:
اول - آن که جناب صفوان، شخصيت بزرگي بوده و خضوع و انقيادي در برابر اوامر و نواهي امام زمانش داشته؛ همين که احساس کرد امام زمانش، حضرت موسي بن جعفر (ع)، از عملش ناراضي است، فورا شترهايش را فروخت که ديگر موجبات ملال خاطر و کدورت امام نگردد، و امامش را از خود خشنود سازد، «طوبي له و حسن مآب».
دوم - موضوع اعانت و همکاري را ستمگران است:

پی نوشت ها:
[1] رجال نجاشي، ص 140 - خلاصة الاقوال، علامه حلي، ص 44.
[2] رجال الطوسي، ص 220 - رجال نجاشي، ص 140.
[3] رجال کشي، ص 373.
[4] فهرست طوسي، ص 171 - رجال نجاشي، ص 140.
[5] بحارالانوار، ج 47، ص 336.
[6] رجال کشي، ص 373.


اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir