صداي پاي آب

نوع اصطلاح :
عنوان :
صداي پاي آب
بايد مي‏شتافتيم؛ بايد خانه‏ي دوست را مي‏يافتيم. هيچ چيز و هيچ کس، جلودارمان نبود و فقط عشق بود، که ما را به خويش مي‏خواند و پله - پله تا خداي‏مان مي‏راند. گرماي هوا به اوج رسيده بود، که انگار «او» ترسيد! به من نگاهي انداخت؛
- از راه، بيرون بزنيم!
با شگفتي پرسيدم:
- آخر چه گونه؟ آب در اين بيابان خشکيده،.... نه! فقط سراب است!
ديگر هيچ نگفت. راه افتاد. فهميدم نبايد حرفي بزنم. عجيب بود. روي زميني خشک خشک ايستاد. گمان کردم مي‏خواهد بگويد: حق با تو بود! اما حتي نگاهم نکرد. پايش را آرام بالا آورد و آرام‏تر بر زمين نهاد. چشم‏هايم را بستم... مي‏دانستم تمام کارهايش حکمتي دارد، و چيزي که دست کم، من نمي‏دانستم! ناگهان صداي پاي آب... از زير پايش به گوش رسيد. با خود گفتم:
«... ما، چه مي‏گوييم؟
ما که عطشناک آمدنت بوديم
تا خستگي سفر زخم را
در سايه‏ي مبارک دستانت بتکانيم
چه گونه دفترمان را به نام آب نياراييم؟» [1] .
بي‏درنگ، وضو گرفتيم و نماز خوانديم. بايد راه مي‏افتاديم. خانه‏ي دوست در يک قدمي‏مان بود. اما دوباره ايستاد! پيرامونش را مي‏نگريست؛ جز درخت خرمايي پوسيده چيزي نبود. لب‏هايش به حرکت درآمد:
- داوود! خرما نمي‏خواهي؟
نگاهي به درخت خرما کردم؛ ولي ديگر نپرسيدم: چه گونه؟ مي‏دانستم نبايد حرفي بزنم. دست‏هايش روي درخت، آرام گرفت... انگار خرما مي‏چيد. چشم‏هايم را، هم نبستم. اندکي خورديم... ديگر بايد مي‏رفتيم. هنوز هم به دست‏هايش نگاه مي‏کردم؛ دست‏هاي باراني‏اش. سبز بود؛ سبز سبز. [2] .

پی نوشت ها:
[1] زيارت دريا، زنده ياد: محمد هراتي.
[2] بحار کمپاني، ج 11، ص 144؛ برداشتي از سفر حج «داوود نيلي» همراه امام عليه‏السلام.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir