نخستين توصيه‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
نخستين توصيه‏
هنگامي که آيه (و انذر عشيرتک الاقربين) [1] بر رسول خدا(ص) نازل گرديد، آن حضرت مرا به حضور طلبيد و فرمود:
علي! از من خواسته شده که بستگانم را به پرستش خداي يکتا دعوت کنم و از عذاب الهي برحذر دارم. از طرفي، مي‏دانم که اگر اين مأموريت را با آنان در ميان بگذارم پاسخ ناگواري دريافت مي‏کنم. به اين جهت در انتظار فرصتي مناسب دم فرو بستم تا اينکه جبرئيل فرود آمد و گفت:
«اي محمد! اگر مأموريت خود را انجام ندهي به عذاب الهي مبتلا خواهي شد» (اکنون از تو مي‏خواهم که مقدمات آن را فراهم کني) براي اين کار يک صاع طعام (تقريباً سه کيلو گندم) تهيه کن و با افزودن يک ران گوسفند بر آن غذايي طبخ کن و قدحي نيز از شير پر کن، آنگاه پسران عبدالمطلب را گرد آور تا من با ايشان گفتگو کنم و مأموريت خويش را به آنها ابلاغ نمايم.
من آنچه حضرت دستور داده بود، فراهم کردم و سپس فرزندان عبدالمطلب را به مهماني او فرا خواندم. آنها چهل مرد بودند. در ميان آنها عموهاي پيغمبر: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب نيز حضور داشتند.
به دستور رسول خدا(ص) سفره گسترده شد و غذايي را که تهيه کردم بودم، آوردم.چون بر زمين نهادم رسول خدا(ص) تکه‏اي گوشت برگرفت و با دندانهاي خود تکه تکه کرد و در اطراف ظرف غذا ريخت، و سپس فرمود: به نام خدا برگيريد و (بخوريد).
پس همگي خوردند (و سير شدند) چندانکه ديگر نيازي به خوراکي نداشتند.من همين قدر مي‏ديدم که دستها (ي بسياري) به سوي غذا دراز مي‏شود و از آن مي‏خورند (اما چيزي از غذا کاسته نمي‏شود!).
به خدايي که جان علي به دست اوست، (اشتهاي) هر يک از آنان چنان بود که مجموع غذاي طبخ شده تنها جوابگوي يک نفر از آنها بود، نه بيشتر.
رسول خدا(ص) فرمود ظرف شير را نيز بياورم. آنان همگي نوشيدند و سيراب شدند.به خدا سوگند قدح شير گنجايش خوراک بيش از يک نفر را نداشت. (اما همگي به برکت رسول خدا(ص) از نوشيدني و خوراکي بي نياز گشتند).
پس از صرف غذا، همين که رسول خدا(ص) خواست با ايشان سخن بگويد، ابولهب پيشدستي کرد و گفت: چه شديد، جادويتان کرد؟!
با سخنان ابولهب، (مجلس از آمادگي افتاد و) مهمانان متفرق شدند و پيغمبر با ايشان سخني نگفت.
بامداد روز بعد، رسول خدا(ص) به من فرمود: علي! (ديدي که) اين مرد با گفتار خود بر من پيشدستي کرد و پيش از آنکه من سخني بگويم جمعيت را پراکنده ساخت. تو امروز نيز مانند ديروز عمل کن و آنان را دوباره دعوت کن.من نيز بنا به دستور آن حضرت غذايي تهيه کردم و آنها را گرد آوردم پس از صرف غذا، رسول خدا(ص) سخن خود را آغاز کرد و فرمود:
اي فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، من در ميان عرب جواني را سراغ ندارم که براي قوم خود، چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده ام، آورده باشد. من براي شما سعادت و نيکبختي دنيا و آخرت را آورده ام و خدا به من دستور داده است تا شما را بدان فراخوانم. اينک کداميک از شما حاضر است مرا در اين مأموريت ياري رساند تا به پاداش آن، برادر من و وصي و جانشين من باشد؟
(پاسخي از بستگان پيامبر شنيده نشد و) ناباورانه از حرف او سر باز زدند و من که آن روز کوچکترين آنها بودم (برخاستم و) گفتم: اي پيامبر خدا(ص) من کمک کار شما در اين مأموريت خواهم بود.
رسول خدا(ص) (که چنان ديد) دست بر گردنم نهاد[2] و گفت:
براستي که اين است برادر و وصي و جانشين من در ميان شما، و شما از او حرف شنوي داشته باشيد و پيرويش کنيد.
آن گروه برخاستند و در حالي که مي‏خنديدند به (پدرم) ابوطالب گفتند:
تو را مأمور کرد که از پسرت فرمان بري و از وي اطاعت کني!
عن علي بن ابي طالب قال: لما انزلت هذه الايه (و انذر عشيرتک الاقربين) علي رسول الله دعاني فقال: يا علي! ان الله امرني ان انذر عشيرتک الاقربين)فضقت بذلک ذرعا و علمت اني متي انادهم بهذا الامر ار منهم ما اکره، فصمت حتي جاني جبرئيل فقال يا محمد! انک ان لم تفعل ما امرت به يعذبک ربک فاصنع لنا صاعا من الطعام و اجعل عليه رجل شاه و املا لنا عسا من لبن ثم اجمع بني عبدالمطلب حتي اکلمهم و ابلغهم ما امرت به ففعلت ما امرني به ثم دعوتهم و هم يومئذ اربعون رجلا يزيدون رجلا او ينقصونه و فيهم اعمامه الوطالب و حمزه و العباس و ابولهب، فلما اجتمعوا اليه دعا بالطعام الذي صنعت لهم فجئت به فلما و ضعته تناول رسول الله (ص) بضعه من اللحم فشقها باسنانه ثم القاها في نواحي الصحيه ثم قال: کلو باسم الله فاکلوا حتي ما لهم الي شي من حاجه و ايم الله الذي نفس علي بيده ان کان الرجل الواحد منهم لياکل ما قدمته لجميعهم، ثم قال: اسق القوم يا علي! فجئتهم بذلک العس فشربوا منه‏ حتي رووا جميعا و ايم الله ان کان الرجل منهم ليشرب مثله فلما اراد رسول الله (ص) ان يکلمهم بده ابولهب الي الکلام فقال: اشد ما سحرکم صاحبکم فتفرق القوم و لم يکلمهم رسول الله (ص) فقال لي من الغد، يا علي! ان هذا الرجل قد سيقني الي ما سمعت من القول فتقرق القوم قبل ان اکلمهم، فعد لنا القوم الي مثل ما صنعت بالامس ثم اجمعهم لي ففعلت ثم جمعتهم، ثم دعاني بالطعام فقربته لهم، ففعل کما فعل بالامس فاکلوا حتي ما لهم بشي حاجه ثم قال: اسقهم فجئتهم بذلک العس فشربوا منه جميعا حتي رووا ثم تکلم رسول الله (ص) فقال: يا بني عبدالمطلب اني و الله ما اعلم ان شابا في العرب جا قومه بافضل مما جئتکم به اني قد جئتکم بخير الدنيا و الاخره و قد امرني الله ان ادعوکم اليه فايکم يوازرني علي هذا الامر علي ان يکون اخي و وصيي و خليفتي فيکم؟ فاحجم القوم عنها جميعا و قلت انا، و اني لاحدثهم سنا و ارمصهم عينا و اعضم يطنا و احمشهم ساقا،- [3] يا رسول الله (ص) اکون و زيرک عليه فاعاد القول فامسکوا و اعدت ما قلت، فاخد برقبتي ثم قال لهم: هذا اخي و وثيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوا. فقام القوم يضحکون و يقولون لابي طالب: قد امرک ان تسمع لابنک و تطيع. [4] .

پی نوشت ها:
[1] سوره شعراء (214:(26: «خويشان نزديک خود را (از عذاب الهي) بترسان».
[2] در نقل ديگر آمده است که اين دعوت تا سه نوبت تکرار شد و در هر بار تنها علي بود که به نداي رسول خدا(ص) پاسخ مثبت داد. (بحار، ج 18، ص 179).
[3] اين تعابير کنايه از کودک و نوجواني حضرت است و مقصود معناي لغوي و ظاهري آنها نيست، چنانکه از بيان علامه مجلسي در پايان حديث استفاده مي‏شود.
در خصوص جمله «اعظمهم بطنا» گفتني است که بزرگي شکم نمي تواند از خصوصيات کودکان باشد. ازاين روي احتمال تصحيف در روايت داده مي‏شود. به نظر مي‏رسد که متن صحيح حديث «اخمصهم بطنا» باشد، يعني لاغرترين آنها بودم از حيث شکم.و احمشهم ساقا هم مي‏تواند قرينه خوبي بر اين معنا باشد.
و «اخمصهم» رانساخ به سادگي به اعظمهم تبديل مي‏کنند.
علامه سيد محسن امين در اعيان الشيعه، ج 1، ص 336 گفته است: «از روايت استفاده مي‏شود که بساط مهماني در خانه ابوطالب بوده است و بدون شک علي اين کار را با اجازه و رضايت پدر انجام داده است».
[4] تاريخ طبري، ج 2، ص 62 و 63؛ شرح نهج‏البلاغه، ج 13، ص 210؛ اعيان الشيعه، ج 1، ص د 361؛ بحار، ج 18، ص 191؛ الغدير، ج 2، ص 324.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir