سپاه اسامه‏

نوع اصطلاح :
عنوان :
سپاه اسامه‏
پیامبر خدا در واپسین دقایق زندگی به فرماندهی اسامه بن زید بسیج کرد. در آن لشکر از عرب زادگان و تیره اوس و خزرج و کسانی که بیم آن می‏رفت که حضورشان در مدینه موجب فتنه واخلال گردد و با شکستن پیمانی کهاز من بر عهده داشتند و با ساز کردن نغمه‏های مخالف، سبب دشواری در امر خلافت گردند، و نیز از کسانی کهبهدیده کینه و دشمنی در من می‏نگریستند و داغ کشته شدن پدر یا برادر یا بستگان خود را همچنان در دل داشتند؛ همه آنان را در جیش اسامه گرد آورد (و از آنان خواست تا مدینه را به مقصد شام و نبرد با رومیان ترک کنند)؛ هر که در مدینه بود همراه این لشکر روانه کرد. حتی از مهاجران و انصار و سایر مسلمانان و منافقان و کسانی که به اسلام عقیده (درستی) نداشتند همه را در زیر پرچم اسامه فرا خواند بجز شماری از پاکدلان که همراه من در من در مدینه نگاه داشت، بقیه را به خروج از مدینه فرمان داد.
(با این تدبیر) شهر از اغیار خالی می‏گشت و سخن ناهنجار از زبانی شنیده نمی‏شد و مقدمات کار خلافت و زمامداری رعیت، بدون حضور کژاندیشان و بدخواهان برگزار می‏گشت و دیگر پس از فیصله دادن کارها، کسی به خود اجازه مخالفت نمی‏داد.
آخرین کلامی که درباره کار امت از زبان مبارک پیامبر خدا(ص) شنیده شد این بود که می‏گفت: هر چه زودتر لشکر اسامه را حرکت دهید. هیچ یک از افراد زیر پرچم (در هر شرایط) حق بازگشت ندارد و دستور اکید در این باره صادر فرمود و تا آنجا که ممکن بود در اجرای این دستور تأکید کرد.
(اما با این همه) پس از وفات رسول خدا(ص) من ناگهان دیدم که عده‏ای از افرادی که می‏بایست در اردوگاه اسامه و در میان سپاه او باشند، از دستور فرماندهی سرپیچی کردند و مراکز نظامی خود را ترک نموده و فرمان پیامبر خدا(ص) را که فرموده بود: ملازم رکاب فرمانده خود باشند و با پرچم او به هر جا که می‏رود همراه باشند، زیر پا گذاشته و فرمانده خود را در اردوگاه رها ساخته و سواره و تابان به مدینه اسب تاختند تا به مقصدی که در دل داشتند نایل گردند و رشته پیمانی که خدا و رسولش بر عهده آنان نهاده بود از هم بگسلند و پیمانی را که برای من گرفته شده بود بشکنند و به زور هو و جنجال بر یک شخص اتفاق نمایند.
(آری) آنان چنین کردند بدون آنکه حتی با کسی از فرزندان عبدالمطلب مشورت کنند و از آنان نظرخواهی نمایند و یا لااقل از من، در اقاله و پس گرفتن بیعتی که بر عهده داشتند، کلامی به میان آورند.
آن روز من سرگرم تجهیز بدن مطهر رسول گرامی (ص) بودم و از آنچه پیرامونم می‏گذشت غافل بود؛ چرا که معتقد بودم از هر کاری مهمتر، تجهیز و برگزاری مراسم دفن و کفن رسول خدا(ص) است. آها از این فرصت استفاده کردند و نقشه خود را عملی ساختند. این رفتار آنان، آنهم در شرایطی که من زیر فشار مصیبتی آنچنان و ابتلای ماتمی به آن عظمت قرار داشتم و کسی را از دست داده بودم که بجز خدا هیچ تسلی بخشی برای آن متصور نیست، بسان نمکی بود که بر زخم دلم پاشیده می‏شد. ولی من دامن خبر و شکیبایی را رها نکردم و بر این مصیبتی که بسیار زود و در پی مصیبت فقدان رسول خدا(ص) پیش آمد، ایستادگی کردم.
قال علی (ع):... ثم امر رسول الله بتوجیه الجیش الذی وجهه مع اسامه بن زید، عند الذی احدث الله به من المرض الذی توفاه فیه، فلم یدع النبی احدا من افنا العرب و لا من الاوس و الخزرج وغیر هم من سائر الناس ممن یخاف علی نقضه و منازعته و لا احدا ممن یرانی بعین البفضا، ممن قد وترته تقتل ابیه او اخیه او حمیمه الا وجهه فی ذلک الجیش و لا من المهاجرین و الانصار و المسلین و غیرهم و المولقه قلوبهم و المنافقین لتصفو قلوب من یبقی معی بحضرته و لئلا یقول قائل شیئا مما الرهه و لایدفعنی دافع عن الولایه و القیام بامر رعیته من بعده ثم کان آخر ما تکلم به فی شی من امر امته؛ ان یمضی. جیش اسامه و لایتخلف عنه احد ممن انهض معه و تقدم فی ذلک اشد التقدم و اوعز فیه ابلغ الایعاز و اکد فیه اکثر التاکید.
فلم اشعر بعد ان قبض النبی الا برجال من بعث اسامه بن زید و اهل عسکره قد ترکوا مراکزهم و اخلوا مواضعهم و خالفوا امر رسول الله (ص) فیما انهضهم له و امرهم به و تقدم الیهم من ملازمه امیرهم و السیر معه تحت لوائه حتی ینفذ لوجهه الذی انفذه الیه فخلفوا امیرهم مقیما فی عسکره و اقبلوا یتبادرون علی الخیل رکضا الی حل عقده عقدها الله عزوجا و رسوله لی فی اعناقهم فحلوها و عاهدوا الله و رسوله فنکثوه و عقدوا لانفسهم عقدا ضجت به اصواتهم و اختصت به آراوهم من غیر مناظره لاحد منا بنی عبدالمطلب او مشارکه فی رای او استقاله اما فی اعناقهم من بیعتی. فعلوا ذلک و انا برسول الله مشغول و بتجهیزه عن سائر الاشیا مصدود فانه کان اهمها و احق ما بدی به منها.
فکان هذا یا اخا الیهود اقرح ما ورد علی قلبی مع الذی انا فیه من عظیم الرزیه و فاجع المصیبه و فقد من لاخلف منه الا الله تبارک و تعالی. فصبرت علیها اذ اتت بعد اختها علی تقاربها و سرعه اتصالها. [1] .

پی نوشت ها:
[1] خصال، ص 423؛ اختصاص، ص 170؛ بحار، ج 28، ص 206.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir