خوارج نهروان

نوع اصطلاح :
عنوان :
خوارج نهروان

1. (نیرنگ حکمیت و رسوایی ناشی از آن ثمره‏ای جز ندامت و سرخوردگی، به همراه نداشت) در نتیجه زبان مردم به سرزنش گشوده شد و هر کس دیگری را به باد ملامت گرفت، که چرا کار را به حکمین واگذار نمودند؟!
اما دیگر دیر شده بود و هیچ کاری از آنها ساخته نبود. (ای کاش داستان به همین جا خاتمه می‏یافت و عفریت جهل و حماقت گریبانشان را رها می‏ساخت و دستهای پیمان‏شکن آنان را، همین جا کوتاه می‏کرد و دیگر فرصت ارتکاب جنایاتی بزرگتر به آنان نمی‏داد. جنایتی که نطفه آن با القای این شبهه در اذهانشان بارور گشت و با طرح این سخن) در میان خود گفتند:
«پیشوای ما (علی) نمی‏بایست از کار خطای ما پیروی می‏کرد، بلکه بر او لازم بود که طبق نظر واقعی خود عمل کند (و حکمیت را نپذیرد)، هر چند به قیمت کشته شدن او و کسانی از ما، تمام می‏شود. اما او چنین نکرد، بلکه تابع نظر ما شد- نظری که خود از روز نخست آن را خطا می‏پنداشت- پس هم اینک او کافر گشته و کشتن کافر و ریختن خون او بر ما رواست!».
با ظهور این فکر آنها با سرعت هر چه تمامتر از میان لشکر بیرون رفتند و با صدای بلند فریاد کشیدند که: «داوری و حکمیت، فقط مخصوص خداست».
سپس دسته دسته به هر سو پراکنده شدند. گروهی به نخیله و عده‏ای به حروراء و شماری نیز راه مشرق را پیش گرفتند، و از دجله گذشتند.
در بین راه با هر مسلمانی که برخورد می‏کردند از فکر و نظرش می‏پرسیدند؛ چنانچه عقیده‏اش را مطابق سلیقه خود می‏یافتند، رهایش می‏ساختند وگرنه او را می‏کشتند و خونش را می‏ریختند.
من ابتدا نزد دو دسته اول (آنان که در نخیله و حروراء گرد آمده بودند) رفتم و همه را به پیروی از حق و اطاعت خدا و بازگشت به سوی او فراخواندم. اما آنها نپذیرفتند و دلهای بیمارشان به کمتر از جنگ راضی نشد. و دریافتم که جز به تیغ شمشیر آرام و قرار نمی‏گیرند، پس بناچار با آنها جنگیدم و هر دو گروه را کشتم، پس از آنکه آنها را به فرمان خدا و صلح و آشتی دعوت نموده بودم.
... افسوس اگر آنها دست از حماقت می‏کشیدند و خود را به کشتن نمی‏دادند، پشتیبانی نیرومند و سدی سترگ برای پیشرفت اسلام به شمار می‏آمدند! ولی خواست خدا جز این بود.
2. سپس برای دسته سوم شورشیان نامه نوشتم و نمایندگان خود را پی در پی نزد آنها فرستادم؛ کسانی که از بهترین افرادم محسوب می‏شدند و آنها را به زهد و تقوا و شایستگی می‏شناختم.
اما گویا سرنوشت این گروه نیز با سرنوشت همفکرانشان گره خورده بود. آنان نیز از همان راهی رفتند که دوستانشان پیموده بودند.
(دامنه شرارتهای آنها در هر جا گسترش یافت) بر هر مسلمانی که دست پیدا می‏کردند، به جرم اینکه با عقیده‏ی آنها مخالف بود، به سرعت او را می‏کشتند. گزارش کشتار آنها و اخبار فجایع آن یاغیان، پی در پی به من می‏رسید.
من ابتدا از دجله عبور کرده و نزد آنها رفتم، و پیش از هرگونه اقدامی، نمایندگان خود و افراد شایسته‏ای را (که به نفوذ کلامشان امید می‏رفت) نزدشان فرستادم و تا آنجا که در توان داشتم- برای هدایت آنها- تلاش کردم. به آنها گفتم چنانچه دست از شرارت بردارند عذرشان را می‏پذیرم (و جان و مالشان را محترم می‏شمارم) و این پیغام را یک بار توسط «مالک اشتر» و بار دیگر به وسیله «احنف بن قیس» و عده‏ای دیگر به آنها رساندم، اما نپذیرفتند و همچنان بر ادامه پستی و شرارتهای خود پافشاری کردند. این شد که با آنان نیز جنگیدم و تمامی آنان که به چهار هزار نفر بلکه بیشتر بالغ می‏شدند، کشته شدند. و حتی یک نفر هم به عنوان خبرگزار- از میان آن همه جمعیت- جان به سلامت نبرد.
1. قال علی علیه‏السلام:... اقبل بعض القوم علی بعض باللائمة فیما صاروا الیه من تحکیم الحکمین فلم یجدوا لانفسهم من ذلک مخرجا الا ان قالوا:
«کان ینبغی لامیرنا ان لا یتابع من اخطا و ان یمضی بحقیقة رأیه علی قتل نفسه و قتل من خالفه منا، فقد کفر بمتابعته ایانا و طاعته لنا فی الخطا و احل لنا بذلک قتله و سفک دمه».
فتجمعوا علی ذلک و خرجوا راکبین رؤوسهم ینادون باعلی اصواتهم: «لا حکم الا لله» ثم تفرقوا: فرقة بالنخیلة و اخری بحروراء و اخری راکبة راسها تخبط الارض شرقا حتی عبرت دجلة فلم تمر بمسلم الا امتحنته فمن تابعها استحیته و من خالفها قتلته. فخرجت الی الاولیین واحدة بعد اخری، ادعوهم الی طاعة الله عز و جل و الرجوع الیه. فابیا الا السیف لا یقنعهما غیر ذلک، فلما اعیت الحیلة فیهما حاکمتهما الی الله عز و جل، فقتل الله هذه و هذه. کانوا- یا اخا الیهود!- لو لا ما فعلوا لکانوا رکنا قویا و سدا منیعا، فابی الله الا ما صاروا الیه. [1] .
2. قال علی علیه‏السلام:... ثم کتبت الی الفرقة الثالثة و وجهت رسلی تتری و کانوا من اجلة اصحابی و اهل التعبد منهم و الزهد فی الدنیا فابت الا اتباع اختیها و الاحتذاء علی مثالهما. و أسرعت فی قتل من خالفها من المسلمین و تتابعت الی الاخبار بفعلهم. فخرجت حتی قطعت الیهم دجلة أوجه السفراء و النصحاء و أطلب العتبی بجهدی بهذا مرة و بهذا مرة- و أومأ علیه‏السلام بیده الی الاشتر و الاحنف بن قیس و- فلما أبوا الا تلک رکبتها منهم فقتلهم الله یا اخا الیهود عن آخرهم و هم اربعة آلاف أو یزیدون حتی لم یفلت منهم مخبر....

پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 38، ص 182؛ اختصاص، ص 179؛ خصال، ص 437.
ابن ابی‏الحدید می‏نویسد: آنگاه که علی علیه‏السلام سپاهیان خود را با نطق آتشین خود روحیه می‏داد و آنان را برای نبرد با خوارج مهیا می‏ساخت، فرمود:
«بر آنها یورش برید (و بدانید که پیروزی با شماست) به خدا سوگند حتی از جمع شما ده نفر کشته نخواهد شد و از آنان نیز تعدادی که به ده نفر نخواهد رسید زنده نخواهد ماند».
پیشگویی حضرت در پایان کار به صدق نشست و از یاران او نه نفر شهید شدند و از سپاه انبوه خصم تنها هشت نفر به سلامت گریختند. (شرح نهج‏البلاغه، ج 2، ص 273).
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir