از نسل شما کسی به خلافت نخواهد رسید

نوع اصطلاح :
عنوان :
از نسل شما کسی به خلافت نخواهد رسید
از جمله پیشگوئیهای امیرالمؤمنین علیه‏السلام در مورد ابوبکر و عمر این بود که فرمود: بخدا سوگند هیچیک از نسل شما تا قیامت به حکومت نخواهد رسید (خلافت را عهده دار) نمی‏شود. [1] .
مؤلف گوید: این جمله را حضرت علی علیه‏السلام در هنگامی که حضرت را بعد از پیامبر اکرم (ص) با زور به مسجد آورده و شمشیر بر سر او نگهداشته بودند تا برای ابوبکر بیعت بگیرند بیان فرمود، و اینک مناسب است برخی از آن جریان در این مقام ذکر شود، وقتی حضرت علی علیه‏السلام مشاهده نمود که مردم او را رها کرده، اطراف ابوبکر را گرفته‏اند، در خانه نشست، عمر به ابوبکر گفت: چرا نمی‏فرستید علی بیاید و بیعت کند؟ همه بیعت کرده‏اند جز او و آن چهار نفر (سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر) ابوبکر از عمر دل نازکتر و نرمتر و دوراندیش‏تر بود ولی آن دیگری (عمر) خشن‏تر و سنگدلتر و ستمکارتر بود، ابوبکر به عمر گفت: که را بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را بفرست و او مردی از قبیله بنی تیم و از آزاد شده‏های مکه و انسانی سخت و سنگدل بود. قنفذ را با عده‏ای فرستاد تا اینکه به در خانه علی علیه‏السلام آمده ولی حضرت به آنها اجازه نداد، یاران قنفذ نزد ابوبکر و عمر که در مسجد بودند و مردم اطراف آنها قرار داشتند آمده گفتند: علی بما اجازه نداد، عمر گفت: اگر اجازه داد وارد شوید وگرنه بی‏اجازه این کار را انجام دهید!!
آنها به کنار خانه آمدند و اجازه ورود خواستند، حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: نمی‏گذارم بی‏اجازه وارد خانه‏ام شوید، همگی آنها (حیا کردند و) برگشتند، اما قنفذ ایستاد، تا آن عده به عمر گفتند: فاطمه چنین می‏گوید و نمی‏گذارد بی‏اجازه وارد شویم، عمر در خشم شد و گفت: ما را با زنها چه کار؟
سپس به عده‏ای که اطراف او بودند دستور داد تا هیزم برداشتند، خودش نیز هیزمی برداشت و آنرا اطراف خانه علی علیه‏السلام قرار دادند در حالیکه در خانه، علی، فاطمه و دو پسر او بودند، عمر صدا زد به گونه‏ای که به گوش حضرت علی علیه‏السلام رسید: به خدا سوگند یا بیرون می‏آئی و با خلیفه پیامبر! بیعت می‏کنی وگرنه خانه‏ات را به آتش می‏کشم، سپس خودش که از هیبت حضرت علی علیه‏السلام آگاه بود و می‏ترسید که علی علیه‏السلام با شمشیر بیرون آید به پیش ابوبکر برگشت ولی به قنفذ گفت: اگر خارج نشد، به زور وارد شو، اگر امتناع کرد خانه را بر آنها آتش برن. قنفذ و یاران او با زور وارد شدند، علی علیه‏السلام خواست شمشیر خود را بردارد، مانع شدند شمشیر برخی از افراد را برداشت، انبوه جمعیت بر او ریختند و مانع شدند.
بر گردنش ریسمان سیاه انداختند، حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیک در خانه میان آنها و همسرش مانع شد، قنفذ با تازیانه بر بازویش زد به گونه‏ای که اثر آن در بازویش مثل بازوبند باقی ماند.
ابوبکر به قنفذ پیام داد: بزن زهرا را!! قنفذ دختر پیامبر را به گوشه درب خانه کشاند و حضرت را چنان فشار داد (یا هل) داد که یکی از استخوانهای پهلوی آن بزرگوار شکست و طفل خود را که در رحم داشت، سقط کرد، پس از آن دیگر از بستر بلند نشد تا اینکه در اثر آن (جنایات) شهید شد صلوات الله علیها.
مؤلف گوید: شهرستانی از علماء اهل سنت در ملل و نحل از قول نظّام که او نیز از علماء اهل سنت است نقل می‏کند که گفت: عمر در روز بیعت چنان بر شکم فاطمه زد که فرزندش محسن را سقط کرد او فریاد می‏زد خانه را با اهل آن آتش بزنید و در خانه نبود جز علی و فاطمه و حسن و حسین. [2] .
مسعودی مورخ مشهور می‏نویسد: «فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیدة النساء بالباب حتی اسقطت (محسنا)؛ [3] به خانه علی حمله کردند و در خانه او را آتش زدند و او را به زور از خانه بیرون کرده و سرور زنان را با در فشار دادند به گونه‏ای که محسن را سقط کرد.» [4] .
سپس در حالیکه طنابی در گردن علی علیه‏السلام انداخته بودند، حضرت را نزد ابوبکر آوردند، عمر با شمشیر بالای سر حضرت قرار گرفت، عده‏ای همانند خالد بن ولید و ابوعبیده بن جراح و سالم و مغیرة بن شعبه و اسیدبن حصین و بشر بن سعد و دیگران مسلح کنار ابوبکر نشسته بودند.
حضرت علی علیه‏السلام می‏گفت: بخدا سوگند اگر شمشیر در دستم می‏بود می‏دانستید که به من دسترسی نخواهید داشت... اگر چهل نفر یاور می‏داشتم، اجتماع شما را متفرق می‏کردم، لعنت خدا بر گروهی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاردند، عمر صدا زد: بیعت کن، حضرت فرمود: اگر نکنم چه؟ گفت: با خواری ترا می‏کشم!! فرمود: آن وقت بنده خدا و برادر پیامبر را کشته‏اید ابوبکر گفت:بنده خدا بله اما برادر پیامبر را قبول نداریم! حضرت فرمود: آیا انکار می‏کنید که پیامبر میان خودش و من برادری برقرار کرد، همان سخنان را تا سه بار تکرار کردند.
سپس حضرت فرمود: ای جماعت مهاجرین و انصار شما را به خدا سوگند می‏دهم آیا از پیامبر شنیدید که در روز غدیر خم چنین و چنان گفت؛ [5] و در جنگ تبوک چنین گفت، [6] و سپس تمامی فضائلی را که پیامبر علنا به مردم بیان کرده بود بیان کرد، و همگی تصدیق کردند.
ابوبکر که از این موقعیت احساس خطر می‏کرد گفت: هر چه گفتی درست است و ما به گوش خود شنیده‏ایم و با دلهایمان حفظ کرده‏ایم ولی از پیامبر شنیدیم بعد از این فرمود: خداوند ما اهل بیت را برگزیده و برای ما آخرت را بر دنیا اختیار کرده است و خداوند برای ما خاندان، نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد! [7] .
حضرت فرمود: آیا دیگری هم با تو شهادت می‏دهد؟ عمر گفت: خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله راست می‏گوید ما هم شنیدیم، سپس ابوعبیده و سالم مولای ابی‏حذیفه و معاذ بن جبل هم او را تصدیق کردند.
حضرت فرمود: چه سرسختانه بر سر آن نوشتار ملعون خود که در کعبه با هم بر سر آن، همپیمان شدید، وفا دارید: پیمان بستید که اگر محمد صلی الله علیه وآله را خدا کشت یا می‏راند، خلافت را از اهل بیت دور نگهدارید.
ابوبکر گفت: شما چگونه فهمیدی؟ ما که ترا آگاه نکرده بودیم؟ حضرت فرمود: ای زبیر ای سلمان و ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام سوگند آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که نام این پنج نفر را برد و فرمود که نوشته‏ای نوشتند و هم پیمان شدند بر کردار خود؟ گفتند: خدا شاهد است که چنین بود و ما شنیدیدم که این را به شما گفت و شما گفتی: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا در آن زمان آنچه دستوری به من می‏دهی که انجام دهم؟ فرمود: اگر یاورانی یافتی با آنان جهاد کن و اگر پیدا نکردی. بیعت کن و خونت را حفظ کن.
آنگاه حضرت علی علیه‏السلام فرمود: بخدا سوگند اگر آن چهل نفری که با من بیعت کرده بودند (اشاره به بیعت چهل نفر با حضرت در همان آغاز بیعت مردم با ابوبکر، و اینکه هیچکدام جز چهار نفرشان وفادار نماندند) بر سر بیعت می‏ماندند، با شما برای خدا و در راه خدا جهاد می‏کردم، به خدا سوگند این خلافت به احدی از نسل شما تا قیامت نخواهد رسید. سپس حضرت قبل از اینکه بیعت کند صدا زد «یا بن‏ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلونی» [8] اشاره به جملاتی که هارون وقتی گوساله پرستان او را تهدید کردند، به موسی گفت: «ای فرزند مادرم اینان مرا به استضعاف کشاندند و نزدیک بود مرا بکشند».
سپس دست بر دست ابوبکر زد و بیعت نمود.
به زبیر گفته شد: حالا بیعت کن، او امتناع کرد، عمر و خالد و مغیره با عده ای شمشیر زبیر را گرفتند و شکستند و او به اجبار بیعت کرد.
سلمان گوید: مرا گرفتند و آنقدر بر گردنم زدند که مثل غده‏ای ورم کرد و دستهایم را بستند و با زور بیعت کردم، ابوذر و مقداد نیز با اکراه بیعت کردند و هیچکس به جز حضرت علی علیه‏السلام و ما چهر نفر به زور بیعت نکرد. و در میان ما زبیر از همه سخنانش درشت‏تر بود.
آنگاه زبیر کلمات درشتی به عمر گفت و همچنین سلمان به ابوبکر و همچنین حضرت علی علیه‏السلام در مذمت اصحاب سقیفه حدیثی بیان کرد.

پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج، ج 1، ص110.
[2] ملل و نحل فرقه نظامیه، و دلائل الصدق، ج 2، ص 51.
[3] اثباة الوصیه، ص 143.
[4] جریان تهدید خانه علی علیه‏السلام را به آتش در کتابهای معتبر اهل سنت مثل تاریخ طبری، کنز العمال، السیاسة و الامامة و السقیفة می‏تواند یافت. (دلائل الصدق، ج 3، ص 51.

[5] «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» «هر که من مولای اویم این علی مولای اوست».
[6] «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» «نسبت تو به من همانند است به موسی با این تفاوت که بعد از من پیامبری نخواهد بود».
[7] این همان حدیث مجعول است که برای بر کناری خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله از خلافت جعل کردند و حضرت امیر علیه‏السلام همچنانکه بعدا خواهد آمد، فرمود: اگر چنین بود پس چرا عمر مرا یکی از کاندیداهای خلافت بعد از خود کرد؟!.
[8] الاعراف: 150.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir