هرگز از نهر عبور نکرده‏اند

نوع اصطلاح :
عنوان :
هرگز از نهر عبور نکرده‏اند
جند بن عبداللّه ازدی گوید: در جنگ جمل و صفین با حضرت علی علیه‏السلام بودم و هیچگونه تردیدی در نبرد با کسانی که با او می‏جنگیدند نداشتم، تا اینکه در نهروان حاضر شدم، در دلم شک و تردیدی نسبت به جنگ با آنها پیدا شد با خود گفتم: اینها قاریان و نیکان ما هستند آیا آنها را بکشم؟ کاری بس بزرگ است!
تا اینکه صبحگاهی بود، ظرف آبی با خود داشتم از سپاهیان کناره گرفتم، نیزه ام را به زمین زدم و سپر خود را روی آن نهادم و زیر سایه آن از حرارت خورشید پناه گرفتم.
در این میان ناگاه امیرالمؤمنین علیه‏السلام نزد من آمد و فرمود: برادر اَزدی آیا آبی برای طهارت داری؟ عرض کردم: آری و آن ظرف آب را به حضرت دادم، حضرت آنقدر از من دور شد که او را ندیدم، سپس بعد از تطهیر آمد و زیر سایه سپر نشست.
در این هنگام اسب سواری آمد و دنبال حضرت می گشت، به حضرت گفتم: این اسب سوار با شما کار دارد، حضرت فرمود: او را راهنمائی کن، او را به طرف حضرت راهنمائی کردم، مرد سوار نزد حضرت آمد و گفت:
ای امیرالمؤمنین خوارج از نهر گذشتند (و به طرف ما آمدند) حضرت فرمود: نه آنها عبور نکرده‏اند، آن مرد گفت: بخدا که عبور کرده‏اند، حضرت فرمود: حرف همان است که گفتم، تا اینکه مرد دیگری آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین خوارج از نهر عبور کردند، حضرت فرمود: نه عبور نکرده‏اند، آن مرد گفت: به خدا سوگند که من نزد شما نیامدم مگر اینکه دیدم پرچمهای ایشان و بار و بنه آنها در این طرف نهر است! حضرت فرمود: بخدا سوگند چنین نکرده‏اند و قتلگاه آنها در آن طرف است، سپس حضرت برخاست و من هم با او برخاستم و با خود گفتم: الحمدللّه که خداوند مرا نسبت به این مرد (علی علیه‏السلام) بینا کرد. او یکی از دو مرد است، یا مردی است بسیار دروغگو و جسور و یا مردی است که از جانب خدا دلیل دارد و پیامبر با او قرار و تعهد دارد.
خدایا من با تو پیمان می‏بندم، پیمانی که روز قیامت مسئول آن خواهم بود، به اینکه اگر دیدم آن گروه از نهر عبور کرده‏اند من اولین کسی باشم که با او می‏جنگد و نیزه در چشم او فرو می‏برد!
و اگر آن گروه از نهر عبور نکرده باشند، همراه او به جنگ و نبرد ادامه خواهم داد. با این تصمیم به صفوف سپاه ملحق شدیم که دیدیم پرچمها و بار و بنه خوارج بر سر جای خود است و عبور نکرده‏اند.
در این هنگام حضرت علی علیه‏السلام به پشت من زد و فرمود: ای برادر اَزد آیا حقیقت برایت روشن شد؟ عرض کردم: آری ای امیرالمؤمنین، فرمود: پس به دشمنت بپرداز یعنی طبق تعهدی که کردی مشغول جهاد شو.
او گوید: یک نفر را کشتم، با یک نفر دیگر گلاویز شدم، هر دو بر زمین افتادیم در اثر شدت جراحات، یاران من، مرا به عقب آوردند وقتی به هوش آمدم دیدم کار تمام شده است و دشمن شکست خورده است. شیخ مفید (ره) می‏فرماید: این حدیث میان اهل حدیث مشهور است و وقتی جندب این جریان را نقل کرد هیچکس منکر آن نشد. [1] .

پی نوشت ها:
[1] الارشاد، ص 308.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir