پیشگوئیهای در مورد معاویه و اعمال او

نوع اصطلاح :
عنوان :
پیشگوئیهای در مورد معاویه و اعمال او
حضرت امیر علیه‏السلام در یکی از سخنرانیهای خود که به پیشگوئی آینده پرداخت فرمود:
آگاه باشید: بعد از من، مردی گشاده گلو و شکم برآمده (معاویه بن ابی‏سفیان ) بر شما مسلط می‏شود، هر چه می‏باید می‏خورد و دنبال چیزی است که بدست نیاورد پس او را بکشید، گرچه هرگز نتوانید.
آگاه باشید به زودی آن مرد شما را بر دشنام دادن و بیزاری از من دستور می‏دهد، پس اگر شما را به ناسزا گفتن بر من امر کرد و اجبار نمود، مرا دشنام دهید، که برای من سبب رشد و برای شما موجب نجات است، زیرا که من به فطرت اسلام متولد شده‏ام و در ایمان و هجرت سبقت گرفته‏ام. [1] .

در این خطبه حضرت به اموری تذکر داد از جمله اینکه معاویه اکول و شکم باره است، و این حالتی بود که در تاریخ برای او ثبت کرده‏اند.
گویند: آنقدر می‏خورد که خسته می‏شد ولی سیر نمی‏شد و می‏گفت: خسته شدم ولی سیر نشدم! سفره را جمع کنید. او آنقدر شکم داشت که وقتی می‏نشست، شکم او روی رانهایش می‏افتاد! این بیماری او به واسطه نفرین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، زیرا روزی حضرت، شخصی را به دنبال معاویه فرستاد، او نیامد و گفت: مشغول غذا هستم، بار دوم نیز به فرستاده حضرت همین را گفت و مشغول غذا شد، حضرت او را نفرین کرده فرمود: «اللهم لا تشبع بطنه؛ خدایا شکم او را سیر مگردان.» [2] .
شاعر عرب در حق او گفته است: و صاحب لی بطنه کالها ویه کان فی احشائه معاویة
یعنی: مرا رفیقی است که شکم او مثل جهنم است، تو گوئی در درون او معاویه است. [3] .
ابن‏عباس می‏گوید: من با بچه‏ها مشغول بازی بودم که ناگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد، من پشت در پنهان شدم، حضرت دست بر پشت من زد و فرمود: معاویه را بگو نزد من آید، من رفتم و برگشتم و گفتم: مشغول غذا خوردن است حضرت فرمود: خدا شکم او را سیر نکند. [4] .
امام مجتبی علیه‏السلام در مجلسی فرمود: شما را به خدا و حرمت اسلام سوگند می‏دهم آیا شما می‏دانید که معاویه نامه‏نویس جدّ من بود، روزی حضرت دنبال او فرستاد، فرستاده حضرت برگشت و گفت: مشغول خوردن است، و این کار سه بار تکرار شد و هر بار فرستاده حضرت را رد می‏کرد و او می‏گفت: معاویه مشغول خوردن است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خدا شکم او را سیر نکند!
آنگاه امام مجتبی علیه‏السلام به معاویه فرمود: آیا این حالت را در شکم خودت نمی‏یابی؟! [5] در ترجمه نسائی [6] که از دانشمندان معتبر اهل سنت و صاحب سنن نسائی است نوشته‏اند: او در شام مدتی حدیث گفت و همواره از فضائل امیرالمؤمنین متذکر شده، به او گفتند: (اینجا شام پایگاه بنی امیه است) از فضائل معاویه بگو، او گفت: من برای معاویه فضیلتی نمی‏شناسم جز اینکه پیامبر به او فرمود: خدا شکم تو را سیر نکند، گویند اهل شام از این کلام برآشفتند و او را زیر دست و پا له کردند به طوری که بیرون شهر جان داد. [7] .

اشاره دوم حضرت در این کلام نورانی، این است که حضرت خبر داد که ایشان قبل از معاویه از دنیا خواهد رفت و اینکه معاویه بعد از ایشان، زمام امور را بدست گرفته، بر امور مسلط می‏شود.
و این پیشگوئی را حضرت در برخی از موارد دیگر به صورت کنایه بیان کرده بود از جمله در محفلی فرمود: ای مردم، ماه رمضان که برترین ماه‏هاست آمد، آسیای حکومت در این ماه به حرکت آید، آگاه باشید همانا شما امسال در یک صف حج می‏کنید، و علامت آن این است که من میان شما نیستم. اصحاب حضرت با شنیدن این سخن می‏فهمیدند که حضرت خبر موت خود را می‏دهد. [8] .

اشاره سوم حضرت امیر علیه‏السلام در این کلام نورانی به این بود که معاویه به دنبال چیزی است که نمی‏یابد.
به احتمال زیاد منظور حضرت از این جمله، نیت شوم و خطرناک معاویه که همان نابودی اسلام است می‏باشد، شاهد این امر، بدعتهای فراوان معاویه در دین خدا، اهانت او به پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و خاندان حضرت و صحابه بزرگوار آن حضرت و از همه اینها بدتر جریانی است که زبیر بن بکار در کتاب موفقیات که از اصول معتبرة اهل سنت است آنرا ذکر کرده: مردی بنام مطرف بن مغیر گوید: پدرم با معاویه رفت و آمد داشت و از او و عقل او تعریف می‏کرد، تا اینکه شبی از نزد معاویه آمد، دیدم بسیار غمگین است و از شدت اندوه غذا نخورد، ساعتی منتظر شدم تا فهمیدم ناراحتی او از ما و کار ما نیست، پرسیدم: چرا امشب شما را غمگین می‏بینم؟ گفت: پسرم من امشب از نزد خبیث‏ترین مردم آمدم! گفتم: جریان چیست؟ گفت: با معاویه تنها بودم،به او گفتم: شما به آرزوی خود رسیده‏اید، ای کاش بساط عدالت پهن می‏کردی و به مردم نیکی می‏نمودی، زیرا سن تو زیاد شده (و مرگت نزدیک است) و ای کاش به حال برادران خود از بنی هاشم نظر می‏کردی و صله رحم می‏نمودی، به خدا سوگند نزد آنها چیزی که از آن بیم داشته باشی نیست. معاویه گفت: هیهات هیهات، هرگز هرگز، ابوبکر حکمرانی کرد و عدالت نمود!
و چنین و چنان کرد، بخدا سوگند نتیجه‏ای نداد جز اینکه پس از مرگ او، نامش نیز مرد، فقط می‏گویند: ابوبکر.
به دنبال او عمر حکومت کرد و تلاش نمود و ده سال دامن گستراند، به خدا سوگند که سودی نداد بیش از اینکه پس از مرگ او نامش نیز از بین رفت، فقط می‏گویند: عمر، پس از آن، عثمان به قدرت رسید، هموکه هیچکس در نسب مانند او نبود!!
(خداوند بکشد دروغ و بی حیائی را) و کرد آنچه کرد و با او شد آنچه شد تا اینکه هلاک گردید و نامش نیز از بین رفت و کارهائی که با او کردند نیز از بین رفت. اما این هاشمی (منظورش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود) هر روز (در اذان) پنج با نام او را صدا می‏زنند و می‏گویند: اشهد ان محمدا رسول‏الله (صلی الله علیه و آله) با این حال چه کاری دوام خواهد یافت ای بی‏مادر؟! (یعنی تا وقتی نام پیامبر باقیست فعالیت امثال معاویه و نام او و دیگران اثری ندارد و دوام نیابد) آنگاه گفت: دفنا دفنا یعنی چاره‏ای نیست جز اینکه نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم دفن شود، و نابود گردد (مثل دیگران).
در زمان مأمون وقتی این جریان را به او گفتند: فرمان داد تا بر منابر معاویه را لعن کنند ولی وقتی با اعتراض مواجه شد، مصلحت را در ترک آن دیدند. [9] .

اشاره چهارم حضرت در این خطبه شریفه به این بود که معاویه مستحق مرگ است ولی کشته نمی‏شود، و این خود پیشگوئی حضرت بود بر اینکه معاویه کشته نمی‏شود (و با مرگ طبیعی از بین می‏رود) و همین‏طور نیز شد، به گونه‏ای که حتی در شب نوزدهم رمضان وقتی حضرت امیر علیه‏السلام ضربت خورد، بنا بود معاویه هم در همان وقت ترور شود، اما شمشیر به ران پای معاویه اصابت کرد و جان سالم به در برد.
و اما اینکه حضرت، معاویه را مستحق قتل معرفی کرد، گذشته از مسائلی که خون او را هدر می‏کند، فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که فرمود: وقتی معاویه را بر روی منبر من دیدید او را بکشید، ابوسعید خدری راوی حدیث گوید: ولی ما این کار را نکردیم و لذا رستگار نشدیم. [10] مردی از انصار در زمان عمر تصمیم داشت معاویه را بکشد، به او گفتند: شمشیر نکش تا عمر را در جریان بگذاریم (ظاهرا این واقعه هنگام امارت معاویه در شام از طرف عمر بوده است) مرد انصاری گفت: من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که می‏فرمود: هرگاه معاویه را بر روی منبر دیدید خطبه می‏خواند او را بکشید.
مردم گفتند: ما هم این حدیث را شنیده‏ایم ولی تا به عمر گزارش نکنیم اقدامی نمی‏کنیم، این مسأله را به عمر نوشتند، اما عمر تا هنگام مرگ پاسخی نداد. [11] .
مؤلف گوید: حدیث مذکور در کتب اهل سنت با سندهای متعدد ذکر شده است.

اشاره پنجم حضرت در این کلام نورانی، به مسأله سبّ و بدعت شنیع معاویه بود که بعد از حضرت علی علیه‏السلام آن را مرسوم کرد و حضرت امیر علیه‏السلام به آن خبر داده است. معاویه طبق دستور العملی از تمامی مسلمانان در سرزمین پهناور اسلامی خواست که حضرت علی علیه‏السلام را ناسزا گویند و از او بیزاری جویند.
این کار را در مراکز مقدس مثل منابر و نماز جمعه‏ها و جماعتها حتی مکه و مدینه منوره انجام دادند، این کار از زمان معاویه تا زمان عمربن عبدالعزیز (حدود پنجاه سال) ادامه داشت. گروهی از بنی امیه به معاویه گفتند: شما به آرزوی خودت (به دست گرفتن حکومت) رسیدی، ای کاش از لعن این مرد دست برمی‏داشتی؟ معاویه گفت: نه به خدا سوگند، رها نمی‏کنم تا اینکه کودکان بر این روش بزرگ شوند، و بزرگترها با این روش پیر شوند، به گونه‏ای که کسی از او فضیلتی نقل نکند. [12] .
از حموی در معجم البلدان نقل شده که گوید: علی بن ابی‏طالب را بر منبرهای شرق و غرب عالم اسلام لعن کردند مگر در شهر سیستان که به جز یک مرتبه، دیگر تکرار نکردند و با بنی امیه شرط کردند که بر منبر ایشان هیچکس لعن نگردد.
آنگاه حموی گوید: چه شرفی برتر از اینکه ایشان از لعن برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله امتناع کردند، در حالی که حضرتش را در حرمین شریفین مکه و مدینه بر فراز منبر لعن می‏کردند.
سیوطی از علماء اهل سنت گوید: در زمان بنی امیه لعنهم الله علی بن ابی‏طالب را بر فراز بیش از هفتاد هزار منبر به خاطر سنت معاویه لعن می‏کردند. [13] .
این عمل زشت معاویه سبب شد که تا مدتها حریم اهل بیت علیه‏السلام در میان مردم شکسته شود، مردم عادی بی‏پروا نسبت به خاندان پیامبر ناسزا می‏گفتند و جسارت می‏کردند، و بسیاری از آنها این کار را به قصد قربت انجام می‏دادند و می‏گفتند: نماز جز با لعن ابوتراب صحیح نیست. خالد بن عبدالله القسری لعنه الله زمانی که امیر عراق از طرف هشام بود بر سر منبر می‏گفت: خدایا لعنت کن علی بن ابی‏طالب بن عبدالمطلب بن هاشم را، که داماد رسول‏الله صلی الله علیه و آله که دختر او نزد وی و پدر حسن و حسین است، سپس با طعنه می‏گفت: آیا با کنایه سخن گفتم؟ [14] باری آنقدر این روش ننگین ادامه یافت به گونه‏ای که معیار حق و باطل در نزد بنی امیه شد، و هر که از آن امتناع می‏کرد نابود می‏شد هر که به آن پایبند بود عزیز می‏گشت. حجاج بن یوسف آن سفاک کم‏نظیر روزی به یکی از درباریان نزدیک خود که در همه جنگها با او همراهی کرده بود و نامش عبدالله بن هانی و از قبیله گمنام اَوْد بود گفت: من هنوز خدمات تو را تلافی نکرده‏ام، سپس به دنبال دو نفر از رؤسای قبائل عرب، یعنی اسماء بن خارجه رئیس بنی فزارة و سعیدبن قیس رئیس یمایة، فرستاد و از آنها خواست تا دختر خود را به عبدالله بن هانی تزویج کنند، آنها ابا کردند اما وقتی با تهدید حجاج روبرو شدند به اجبار تسلیم شدند.
حجاج پس از آن به عبدالله گفت: من دختران رئیس قبیله فزاره و یمایة را به تزویج تو درآوردم، ایندو کجا و قبیله تو اَوْد کجا؟
عبدالله که از تحقیر قبیله خود ناراحت شده بود گفت: ای امیر این را نفرما، ما دارای فضائلی هستیم که هیچیک از عرب ندارد! حجاج گفت: چیست؟ عبدالله گفت: به امیرالمؤمنین عبدالملک (حاکم اموی) در هیچ مجتمعی از ما ناسزا گفته نشده است. حجاج گفت: به خدا که این فضیلتی است! عبدالله گفت: در جنگ صفین هفتاد نفر از ما با امیرالمؤمنین معاویه بودند ولی با ابوتراب جز یک نفر نبود. حجاج گفت: بخدا که فضیلتی است! عبدالله گفت: برخی از زنهای ما نذر کرده بودند که اگر حسین بن علی کشته شود هر کدام ده شتر قربانی کند، و این کار را کردند! حجاج گفت: به خدا که این فضیلتی است. عبدالله گفت: هیچکدام از ما نیست که به او پیشنهاد لعن و ناسزاگوئی ابی‏تراب را بدهند مگر اینکه انجام می‏دهد و حسن و حسین و مادر آن دو و فاطمه را هم اضافه می‏کند! حجاج گفت: به خدا که فضیلتی است، عبدالله گفت: هیچکدام از قبایل عرب مثل ما زیبا و بانمک نیست، در این هنگام حجاج (از حماقت او) خندید زیرا عبدالله بسیار سبزه و مبتلا به بیماری جذام، بدقیافه و با چشمهای کج و به شدت لوچ بود و گفت: این امتیاز را دیگر رها کن. [15] سنت بدگوئی و ناسزاگوئی و تبلیغات سوء بر علیه حضرت امیر علیه‏السلام در تمامی دوران بنی امیه همچنان به شدت تعقیب می‏شد، برخی از صحابه مانند سمرة بن جندب چهارصد هزار درهم از معاویه گرفت تا آیه لیلة المبیت را که از فضائل آشکار حضرت امیر علیه‏السلام است در شأن ابن‏ملجم تفسیر کرد و این گونه دین به دنیا می‏فروختند.
آنقدر این امر شایع شد که وقتی عمربن عبدالعزیز خواست این سنت زشت را منسوخ کند مردم یکی از شهرهای ایران برای او نوشتند و هدایای بسیار نیز فرستادند که به ما اجازه بده تا شش ماه دیگر علی را لعن کنیم. در شهر حران این عمل زشت آنچنان عادی شده بود که می‏گفتند: نماز درست نیست مگر با لعن ابی‏تراب. تا اینکه بالاخرة عمر بن عبدالعزیز حدودا در سال99 هجری اقدام به ممنوعیت آن کرد.

اشاره ششم حضرت در این جملات کوتاه و پرمغز، به عدم تأثیر تبلیغات سوء در نابودی نام آن بزرگوار است، فرمود: اگر شما را به ناسزاگوئی من وادار کردند مرا ناسزا گوئید که این کار برای من (نه تنها منقصت نیست بلکه سبب)زیادی شرف و بلندای مقام من و (منتشر شدن یاد من) خواهد شد.
آری این جمله حضرت پیشگوئی بزرگ، و معجزه عظیم الهی است که خداوند متعال در مورد آن حضرت ارائه داده است و چه بسیار است این معجزه‏ها.
همان خداوندی که سقوط در چاه را که برادران یوسف می‏خواستند سبب فراموشی یوسف از ذهن پدر قرار دهند، همان چاه را نردبان ترقی و حکومت و عزت یوسف قرار داد و با افتخار در قرآن فرمود: «و الله غالب علی امره؛ [16] خدا همیشه پیروز است.» آری حضرت حق، این معجزه را بطور واضح‏تر در مورد ولی خود علی بن ابیطالب انجام داد، تلاش همه جانبه دشمنان از نظر سیاسی و نظامی و فرهنگی و تبلیغاتی را نردبان عظمت حضرت و اسباب نشر فضائل او در شرق و غرب عالم قرار داد.
و امروز از معاویه و بنی امیه با آن همه عزت و عظمت جز به خواری و لعنت یاد نمی‏شود، اما حضرت علی و خاندان او، بر دلها حکومت می‏کنند.
و شاهد آشکار آن، بارگاه با شکوه دختر سیدالشهداء، حضرت رقیه است که در شام در مرکز حکومت اموی درس عبرت تاریخ است و در کنار کاخهای اموی، قبر معاویه است که به زباله دان تبدیل گشته است. زمانی بر این امت گذشت که نام علی بردن جرم بود و امروز افتخار اسلام و انسانیت است. زمانی راه علی متروک بود و گمراهی تلقی می‏شد و امروز راه هدایت است و شاهراه حقیقت و افتخار و سعادت. زمانی شیعیان و پیروان و دوستداران او در بدترین شرائط در زندانها قتل عام می‏شدند و امروز سربلند و با عزت بنام علی و پیروی از او بر دلها حکومت می‏کنند.
آن روز اگر مسلمان نماها قدرشان را ندانستند، امروز حتی مسیحیان و حتی بی‏دینان به عظمتش اعتراف می‏کنند و در مورد شخصیت او مقاله و کتاب می‏نویسند و سخنرانی می‏کنند.
«یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لوکره الکافرون.» [17] .

پی نوشت ها:
[1] نهج‏البلاغه، خطبه 56.
[2] شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابی‏الحدید،ج 3، ص 56.
[3] شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 55.
[4] اسدالغابة به نقل تتمة المنتهی.
[5] حموی در ثمرات الاوراق به نقل تتمة المنتهی.
[6] احمد بن شعیب بن علی متوفی383 هجری.
[7] کشف حقیقت، ص263 و تتمة المنتهی بطور خلاصه.
[8] الارشاد اعلام الوری.
[9] مروج الذهب ج 454:3، شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 5، ص 129.
[10] تاریخ طبری، ج 357:11، شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 348:1، (الغدیر، ج10، ص142 تا 147).
[11] تاریخ طبری، ج 357:11، شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 348:1، (الغدیر، ج 10، ص142 تا 147).
[12] شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 4، ص 57.
[13] الغدیر، ج 2، ص 102.
[14] شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 4، ص574.
[15] شرح ابن‏ابی‏الحدید، ج 4، ص 61.
[17] یوسف: 21.
[18] صف: 8.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir