یکی دو شبی بیش نیست

نوع اصطلاح :
عنوان :
یکی دو شبی بیش نیست
در آخرین رمضان عمر امیرالمؤمنین علیه‏السّلام حضرتش شبی را نزد فرزندش حسن علیه‏السّلام و شبی را نزد فرزند دیگرش حسین علیه‏السّلام و شبی را نزد (دامادش که شوهر حضرت زینب علیهماالسلام بود) عبدالله بن جعفر افطار می‏کرد و در هر شب از سه لقمه بیشتر نمی‏خورد، یکی از فرزندانش حسن یا حسین علیهم‏السلام در این مورد سؤال کردند (که چرا بیشتر غذا تناول نمی‏فرمائی؟) فرمود: می‏خواهم فرمان پروردگارم در حالی بیاید که من گرسنه باشم سپس فرمود: یکی دو شبی بیش نیست. [1] .

امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در آن شبی که ضربت خورد، تمام شب را بیدار بود، بسیار از اتاق بیرون می‏آمد و به آسمان نگاه می‏کرد و می‏گفت: به خدا قسم دروغ نگفتم و به من خبر دروغ نداده‏اند، امشب همان شبی است که به من وعده داده شده است، آنگاه دوباره به اندرون باز می‏گشت. چون طلوع فجر (وقت نماز صبح) شد، حضرت کمر خود را محکم کرد و در حالی که این شعر را زمزمه می‏کرد.

اشدد حیازیک للموت فان الموت آتیکا
و لا تجزع من الموت اذا حل بوادیکا

یعنی: سینه خود را برای مرگ محکم کن که مرگ به سراغت خواهد آمد، و چون مرگ تو را دریافت از آن بی‏تابی مکن. و چون حضرت می‏خواست از خانه خارج شود مرغابی‏هائی به دنبال حضرت فریاد می‏زدند! اهل خانه مشغول دور کردن آنها شدند که حضرت فرمود:
اینها را رها کنید، فریادهائی است که به دنبال آن ناله هاست، [2] آنگاه به مسجد رفت و شد آنچه شد.

این محاسن به خون رنگین شود
بعد از آنکه حضرت امیر علیه‏السّلام از جنگ با نهروانیان فارغ شد، در ماه رمضان وقتی به کوفه آمد، دو رکعت نماز خواند و برای مردم خطبه‏ای نیکو خواند،سپس روی خود را به جانب فرزندش حسن علیه‏السّلام کرده فرمود: ای ابا محمد از ماه رمضان چند روز گذشته؟ حضرت حسن علیه‏السّلام جواب داد: سیزده روز یا امیرالمؤمنین. آنگاه حضرت روی به جانب حسین علیه‏السّلام کرده فرمود: یا اباعبدالله، از ماه رمضان چند روز مانده است؟ حضرت حسین علیه‏السّلام جواب داد: هفده روز یا امیرالمؤمنین. در این هنگام حضرت با دست خود بر محاسن سفید خویش زد و فرمود:
همانا البته البته این (محاسن) به خون رنگین می‏شود آنگاه که شقی‏ترین امت بیاید، سپس این شعر را زمزمه کرد: ارید حبائه و یرید قتلی خلیلی من عذیری من مراد یعنی: من خواهان عطای اویم و او در پی کشتن من، در این صورت تو را به خاطر این مرادی سرزنش نخواهد کرد.
عبدالرحمن بن ملجم- که لعنت خدا بر او باد- این جملات را می‏شنید، تردیدی در دلش آمد، به خدمت حضرت آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین تو را در پناه خدا می‏آورم، این دست راست من و این هم دست چپم در مقابل شماست هر دو را قطع کن یا مرا بکش حضرت فرمود: چگونه تو را بکشم با اینکه (الان) گناهی نکرده‏ای، اگر هم بدانم تو قاتل من هستی تو را نمی‏کشم، ولی آیا تو دایه‏ای یهودی نداشتی که تو را مراقبت می‏کرد؟ روزی به تو گفت: ای همانند پی کننده ناقه ثمود!
ابن‏ملجم گفت: آری ای امیرالمؤمنین، این چنین بود، و حضرت ساکت شد و کلامی نفرمود آنگاه در شب بیست و سوم [3] که حضرت برای نماز صبح از منزل خارج می‏شد فرمود: قلب من شهادت می‏دهد که من در این ماه کشته خواهم شد.
و چون حضرتش در خانه را باز کرد، کمربند حضرت به در خانه گرفت، سپس حضرت این شعر را زمزمه کرد: اشدد حیاز یمک للموت (که قبلا ذکر شد) آنگاه بیرون آمد و به شهاد رسید. [4] .

پی نوشت ها:
[1] الارشاد، ص 310.
[2] اعلام الوری.
[3] طبق روایات متعدد و مشهور، حادثه ضربت خوردن حضرت امیر علیه‏السّلام در شب نوزدهم رمضان بوده است.
[4] کشف الغمة، ج 1 ص 380.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir