شیخ ابوعبدالله

نوع اصطلاح :
عنوان :
شیخ ابوعبدالله
در زمان شیخ مفید، کتابفروشی در بغداد زندگی می‏کرد که جعفر نام داشت. روزی از روزهایی که جعفر کتابهایش را حراج کرده بود، شیخ مفید، برای خریدن کتاب به نزد او رفت و از وی چند کتاب خرید.
وقتی شیخ می‏خواست برگردد، جعفر به او گفت، ای شیخ بنشین تا چیزی برایت بگویم که برای مذهب تو که شیعه هستی، خوب است.
معجزه‏ای دیدم که می‏خواهم برایت تعریف کنم.
شیخ مفید نشست و جعفر شروع به سخن کرد: من دوستی داشتم که با او برای یاد گرفتن احادیث به نزد شیخی به نام ابوعبداللّه محدث می‏رفتم. بعدها فهمیدیم که او از دشمنان سرسخت حضرت علی(ع)است. گاهی او به امیرالمؤمنین جسارت می‏کرد و ما او را سرزنش می‏کردیم و نصیحت می‏نمودیم ولی او سرسختی می‏کرد و می‏گفت: من همین هستم و دست از عقیده‏ام بر نمی‏دارم.
روزی او بحضرت فاطمه زهرا (علی(ع)هاالسلام) جسارت کرد، ما تصمیم گرفتیم که دیگر نزد او نرویم. همان شب در خواب، خورشید هدایت حضرت علی(ع)را دیدم. آن حضرت در کنار ابوعبداللّه ایستاده بود و با وی صبحت می‏فرمود: امام به ابوعبداللّه فرمود: مگر من به تو چه بدی کرده‏ام؟
آیا نمی‏ترسی که خداوند کورت کند؟
در همین هنگام، امام به چشم راست وی اشاره کرد و به خواست خدا چشم او کور شد.
صبح که شد با خودم گفتم؛ بهتر است نزد رفیقم بروم و خوابم را برای او تعریف کنم و به همراه وی نزد شیخ برویم و او را نصیحت نمائیم.
از خانه که بیرون آمدم. دوستم را دیدم که به طرفم می‏آید. پرسیدم کجا می‏روی؟
او همان خوابی را که من دیده بودم برایم تعریف کرد، بنابراین به همراهی او به منزل شیخ رفتیم تا وی را از عذاب الهی بترسانیم.
وقتی درب را به صدا در آوردیم زنی پشت در آمد وگفت: امروز کلاس درس تعطیل است.
گفتم: ما با شیخ کار خصوصی داریم و می‏خواهیم او را ببینیم. زن گفت امروز شیخ بیمار است و کسی را نمی‏پذیرد. وقتی ما از بیماری شیخ پرسیدیم، زن جواب داد، امروز صبح وقتی ابوعبداللّه از خواب بیدار شد، تا حالا دستش را روی چشمش گذاشته است و فریاد می‏زند که علی(ع)کورم کرد.
گفتم: ما برای همین موضوع به اینجا آمده‏ایم، در را باز کن با اصرار ما؛ زن درب را باز کرد و ما داخل شدیم. شیخ با دیدن ما گفت: دیدی بالاخره علی(ع)مرا کور کرد؟
ما گفتیم: دیشب این جریان را در خواب دیدیم. بیا و از دشمنی‏ات با داماد و جانشین بر حق رسول خدا دست بردار شاید شفاعت حضرت شامل حال تو شود و خداوند شفایت دهد.
ابوعبداللّه گفت: اگر علی(ع)چشم دیگر مرا نیز کور کند، دست از مخالفت با ایشان بر نمی‏دارم. ما با ناراحتی و افسردگی از خانه خارج شدیم و همان شب دوباره در خواب دیدیم که آقا امیرالمؤمنین علی(ع)به چشم چپ ابوعبداللّه اشاره فرمود و چشم چپ وی نیز کور شد.
روز بعد، دوباره به دیدن شیخ رفتیم. هر دو چشمش کور شده بود، امّا او دست از لجاجت وجهالتش برنداشت تا اینکه با حال کُفر و الحاد و نفاق از دنیا رفت.
این عذاب دنیوی مخالفت با ولایت آقا علی(ع)است وای از عذاب روز قیامت و خلود در آتش.

سرور دنیا و دین شاهنشه مردان علی(ع)ست
آفتاب برج ایمان کوکب رخشان علی(ع)ست‏

شهسوار دین نفر بر عرصه میدان رزم
سروران را سرور و مرد افکن میدان علی(ع)ست‏

وارث تاج لعمرک ابن عم مصطفی (ص)
معدن جود و سخاوت ناطق قرآن علی(ع)ست‏

آنکه آدم را رهائی داد از درد فراق
کرده حوا را اسیر فرقت دوران علی(ع)ست‏

آنکه از گرداب ساحل بُرده کشتی راز آب
نوح را داده نجات از ورطه طوفان علی(ع)ست‏


منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده‏، نشر مهدی یار
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir