پیشگوئی در مورد معتصم عباسی

نوع اصطلاح :
عنوان :
پیشگوئی در مورد معتصم عباسی
امیرالمؤمنین علیه‏السّلام در یکی از خبرهای غیبی خویش در مورد معتصم عباسی فرمود: بر فراز منبرها از او به میم و عین و صاد یاد می‏شود، او مردی است صاحب پیروزیها و نصرت و ظفر، پرچم او بر سرزمین روم به اهتراز درآید، و دژی از شهرهای آنها را فتح کند از عقوبت او به فرزندان هارون و جعفر مجازات سختی می‏رسد، در مؤتفکة (سرزمین پر باد و شهر لوط) منزل می‏کند، عزت عرب را نابود و ترکها را به عنوان نزدیکان و وزیران قرار می‏دهد. [1] .
در سال218 هجری معتصم به جای برادرش مأمون نشست، نامش محمد یا ابراهیم بود از علم و ادب بی بهره بود، پدرش هارون او را با غلامی به مکتب می‏فرستاد وقتی غلام مرد، هارون به او گفت: ای محمد غلام تو مرد، او گفت: بله و از سختی دبستان راحت شد، هارون فهمید که او به درس علاقه ندارد، گفت:او را به حال خود واگذارید به این جهت معتصم سواد نداشت. ولی مردی قوی پنجه و اهل کارزار بود و همچنانکه حضرت امیر علیه‏السّلام خبر داده بود، صاحب فتوحات و پیروزیهای بسیار است.

حمله معتصم به روم و تحقق پیشگوئی حضرت
در سال223 نوفل سلطان روم با لشکرهای بسیار و برخی فرمانروایان شهرها بر مرزهای کشور اسلامی یورش بردند، مردم را قتل عام کردند، به بچه‏ها نیز رحم نکردند، مردم در مساجد اجتماع کرده، فریاد می‏زدند و کمک می‏خواستند.
ابراهیم بن مهدی نزد معتصم آمد و در یک قصیده طولانی معتصم را برای جنگ با سلطان روم تحریک کرد از جمله در اشعار خود گفت: ای غیرت خدا دیدی که حرمت زنان مسلمان را بدون گناه هتک کردند، اگر مردان به خاطر گناهشان کشته شدند،گناه اطفال چه بود که آنها را سر بریدند؟
این اشعار در معتصم به شدت مؤثر افتاد فورا از جا برخاست، فرمان آماده باش و بسیج عمومی داد، لشکری عظیم که تعداد آنها را پانصد هزار نفر شمارش کرده‏اند و از زیادی قابل شمردن دقیق نبود به طرف روم حرکت کردند.
رومیان مغلوب شدند، لشکر اسلام دژهای بسیاری را فتح کردند از جمله شهر عموریه را متصرف شدند و دو نفر از سران آنها به نامهای ماطس و به طریق کبیر را اسیر کردند، سی هزار نفر از آنان را کشتند، سپس معتصم به جانب قسطنطنیه رفت تا آنجا را فتح کند که خبر شورش عباس بن مأمون به او رسید و اینکه عده‏ای با او بیعت کرده و با سلطان روم نیز همدست شده‏اند، به ناچار به عجله برگشت و به دفع او پرداخت و عباس را به زندان‏انداخت. [2] در سال 218 هجری معتصم به جای برادرش مأمون نشست، نامش محمد یا ابراهیم بود از علم و ادب بی‏بهره بود، پدرش هارون او را با غلامی به مکتب می‏فرستاد وقتی غلام مرد، هارون به او گفت: ای محمد غلام تو مرد، او گفت: بله و از سختی دبستان راحت شد، هارون فهمید که او به درس علاقه ندارند، گفت: او را به حال خود واگذارید به این جهت معتصم سواد نداشت. ولی مردی قوی پنجه و اهل کارزار بود همچنان که حضرت امیر علیه‏السّلام خبر داده بود، صاحب فتوحات و پیروزیها بسیاری است.
روایت است که معتصم در مجلس عیش خود نشسته و جام شرابی در دست داشت که به او خبر دادند یکی از بانوان محترمه مسلمان را یکی از رومیان در شهر عموریه اسیر کرده و سیلی به صورت زن زده و آن زن با ناله،فریاد کرده: وا معتصما، آن کافر با حالت تمسخر گفته است: معتصم به نجات تو نمی‏آید مگر با اسب ابلق. معتصم با شنیدن این خبر به سختی اندوهگین شد، جام شراب را به ساقی داد و گفت: آنرا نمی‏نوشم تا آنکه آن زن محترمه را رها کنم و آن کافر را بکشم. فردا صبح که هوا به شدت نیز سرد بود و برف می بارید به گونه‏ای که کسی نمی‏توانست دست خود را بیرون آورد و کمان به دست گیرد، معتصم فرمان بسیج و جهاد داد، و گفت: باید بر اسب ابلق (سیاه و سفید) سوار شوند، هفتاد هزار اسب ابلق برداشتند و به طرف شهر عموریه روم رفتند، شهر را محاصره کردند و سپس آن را فتح نمودند، معتصم داخل شد و صدا زد: لبیک لبیک، و این جواب وا معتصمای آن زن بود.
آنگاه آن کافر را کشت و زن را آزاد نمود و سپس به ساقی گفت: اینک شراب مرا حاضر کن و چون حاضر شد، مهر از جام برداشت و گفت: الان شراب بر من گوار شد.[3] .

تحقق پیشگوئی دیگر حضرت در مورد معتصم
و از جمله اخبار غیبی حضرت در مورد معتصم آن بود که فرمود: او ترکها را بر عرب ترجیح داده و نزدیک خود می‏کند و از آنها یاری می‏جوید.
در تاریخ آمده است او نسبت به ترکها علاقه بسیاری داشت، آنها را به هر ترتیب جمع آوری می‏کرد و هر کدام که برده بودند از صاحبان آنها می‏خرید تا آنکه چهار هزار نفر از آنها جمع شدند، لباسهای حریر بر آنها پوشانده با کمربندهای زرین و زینت آلات، و در میان لشکریان آنها را از نظر لباس ممتاز کرد.
اتراک که خلیفه را پشتیبان خود یافتند، در بغداد به اذیت مردم می‏پرداختند، در بازار اسب دوانی می‏کردند و موجب اذیت افراد ضعیف و بچه‏ها می‏شدند، مردم بغداد گاهی برخی از آنها را که متعرض زنی یا پیرمردی یا بچه یا نابینا شده بودند می‏کشتند.
معتصم تصمیم گرفت آنها را به سرزمین دیگری منتقل کند که فضای بازی داشته باشد.
به همین جهت پس از بررسی فراوان در اطراف بغداد، به منطقه سامرا رسید و آنجا را از نظر آب و هوا پسندید و شهر سامرا را بنا نهاد. [4] .

پی نوشت ها:
[1] مناقب آل ابی‏طالب، ج 2، ص275.
[2] مناقب آل ابی‏طالب، ج2 ص 275.
[3] تتمة المنتهی، ص 225.
[4] مروج الذهب، ج 3، ص 465.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir