پیشگوئی و گلایه‏ از مردم کوفه

نوع اصطلاح :
عنوان :
پیشگوئی و گلایه‏ از مردم کوفه
امیرالمؤمنین در یکی از سخنان بسیار مهم خویش به مردم کوفه فرمود:
ای کوفیان شما را برای جهاد با این مردم کوچ دادم ولی حرکت نکردید، شنواندم ولی جواب ندادید، شما را نصیحت کردم اما نپذیرفتید. حاضرانی هستید مثل غایب (و بالاخره منظور آن است که بود و نبودتان یکسان بوده) من کلمات حکمت‏آمیز را برای شما می‏گفتم از آنها احتراز می‏کردید و موعظه‏های سودمند برای شما بیان می‏کردم از آنها روی گردان بودید همانند الاغی چند که از شیر ژیان می‏گریزند!
شما را به جنگ با ستمگران می‏خواندم هنوز سخن خود را به پایان نرسانیده همه شما مانند ایادی سبا (بچه‏گان سبا که در سیل عرم یکی پس از دیگری ناپدید شدند و این ضرب المثلی شد برای پراکندگی) متفرق می‏شدید و به مجلس‏های خود برمی‏گشتید و چهار زانو حلقه وار می‏نشینید مثلها می‏آورید و اشعار می‏خوانید و اخبار روز را پی‏گیری می‏کنید، به گونه‏ای که وقتی از هم جدا می‏شوید از روی نادانی و بدون آگاهی از اشعار می‏پرسید (شعر و مشاعره برای شما جذاب شده است) غافلید بدون آنکه پرهیز کنید، تحقیق می‏کنید (از مسائل دشمن) ولی بیم ندارید، جنگ و آمادگی آن را فراموش کرده‏اید، دلهای شما از یاد آنها (دشمنان) تهی شده، شگفت است تمام شگفت، و چرا شگفت زده نشوم از گروهی که بر باطل خود متحد هستند ولی شما از حق خودتان سستی می‏ورزید ای مردم کوفه شما مانند زن آبستنی هستید که فرزندش را سقط کرده و شوهر او مرده باشد و مدتها بدون سرپرست به سر برد و ارث شوهر او به دست دورترین فامیلهای او بیفتد سوگند به خدائی که دانه را شکافت و جانداران را به وجود آورد همانا در پشت سر شما آن مرد یک چشم و پشت کننده (به آخرت یا به مردم) است همو که جهنم دنیوی است و هیچ چیز باقی نگذارد. و پس از او گزنده درنده‏ای است که مال بسیار گرد می‏آورد و کسی از او بهره‏مند نمی‏شود.

پس از این عده‏ای از بنی امیه بر شما مسلط خواهند شد که هیچ یک از آنها به شما مهربانی نمی‏نمایند مگر یکی از آنها (که منظور عمر بن عبدالعزیز است) باری تسلط بنی امیه بر شما مردم، امتحانی است که آن را خدای متعال مقدر فرموده و بلاشک اتفاق می‏افتد.
نیکان شما را می‏کشند و بدهای شما را به بردگی می‏گیرند و گنج‏ها و اندوخته‏های شما را از خلوت خانه‏هایتان بیرون می‏برند، انتقامی است که به خاطر آنچه از کارهای خود و صلاح دین و دنیای خود ضایع کردید مبتلا می‏شوید.
ای مردم کوفه اکنون می‏دهم از کارهائی که پس از این اتفاق می‏افتد تا کاملا مواظب بوده و اهل موعظه بترسند و پند گیرند، می‏بینم شما را که می‏گوئید علی علیه السّلام دروغ می‏گوید چنان که مردم قریش همین نسبت را به پیغمبر خود محمد بن عبدالله صلی اللّه علیه و آله وسلم که پیغمبر رحمت و دوست خدا بود دادند.
وای بر شما بر چه کسی دروغ بستم آیا بر خدا افترا زدم؟ با آنکه نخستین شخص از مسلمانان من بودم که او را عبادت کرده و به یگانگی شناختم یا به رسول او به دروغ نسبت دادم؟ با آنکه من نخستین کسی بودم که به او ایمان آوردم نبوتش را تصدیق کرده و او را یاری نمودم. حاشا که دروغی از من سر زده باشد. ولی این سخنان فریبی است که از آن بی‏نیازید.

سوگند به خدائی که دانه را شکافت و انسانی را به وجود آورد پس از مدتی خواهید دید خبر آن را، آنگاه که نادانی شما، شما را به سوی آن برد و دانش شما سودی ندهد پس زشت باد روی شما ای شبیه مردان که عقلهایتان مانند عقل بچه‏های خردسال واندیشه‏هایتان مانند فکر زنان پشت پرده است. سوگند به خدا بدانید ای مردمی که بدنهایتان حاضر است و عقلهایتان غائب. و افکارتان مختلف، خداوند کسی را که از شما یاری طلبد عزیز نمی‏گرداند و دل آنکه شما را در سختی بکشاند آسوده نمی‏گرداند (شما اهل کمک و جنگ نیستند) و روشن مباد چشم آنکه شما را پناه داد (یعنی امام شما) شما چنان سخن می‏گوئید که سنگ سخت را سست می‏کند (هنگام شعار خوب شعار می‏دهید) ولی عمل شما دشمن مردد را امیدوار می‏کند!
ای وای بر شما بعد از این خانه خویش از کدام خانه دفاع خواهید کرد؟ و در رکاب چه امامی پس از من جنگ خواهید نمود؟ فریب داده شده آن کسی است که شما او را مغرور ساخته‏اید.
آنکه به شما دست یافت به پست‏ترین سهم دست یافت. من به یاری شما چشم طمع ندارم و گفتارتان را تصدیق نمی‏کنم خدا میان من و شما تفرقه برقرار سازد و بهتر از شما را روزی من فرماید و بدتر از مرا بر شما مسلط فرماید امام شما از خدا اطاعت می‏کند ولی شما او را اطاعت نمی‏کنید.
ولی پیشوای شامیان نافرمانی خدا را می‏کند ولی مردمش از او تبعیت می‏کنند، سوگند به خدا دوست داشتم معاویه مردم خودش را با پیروان من مبادله می‏کرد همان‏طور که دینار را با درهم عوض می‏کنند ده نفر از شما از من می‏گرفت و یکی از آنها را به من می‏داد. سوگند به خداوند که دوست می‏داشتم با شما آشنا نمی‏شدم و شما هم با من آشنا نمی‏شدید، این گونه شناسایی که موجب پشیمانی شد، شما سینه مرا پر کینه کردید و با سرپیچی کار مرا به تباهی کشاندید تا آنکه کار به جائی رسید که قریش گفتند: علی علیه‏السّلام مرد دلاوری است لیکن از فنون نظامی آگاهی ندارد.
آنها را به خدا سوگند باد آیا در میان ایشان یکی مانند من پیدا می‏شود که تا این اندازه در جنگ ممارست داشته و رنج کشیده باشد؟ من هنوز به سن بیست سالگی نرسیده بودم که قدم در میدان کارزار نهادم و اینک از سن شصت سالگی تجاوز کرده‏ام ولی فرمان ندارد آنکه اطاعت نمی‏شود.

سوگند به خدا دوست می‏دارم خدا مرا از میان شما به رضوان خود ببرد و همانا مرگ قدم به قدم در کمین من است، چه چیز مانع است آن بدبخت ترین امت (ابن‏ملجم) را که بیابد و محاسن مرا به خون سرم رنگین سازد؟ و این بیان، فرموده و وعده پیغمبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم بود که مرا از سرانجام خبر داد و افترا نمی‏زنم زیرا کسی که افترا زند زیانکار است و نجات با پرهیزکاران و راستگویان است. ای کوفیان شب و روز آشکار و نهان شما را به جهاد با این مردم دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها به پیکار با شما قیام کنند با آنان بجنگید زیرا هیچ گروهی در درون خانه نجنگیده جز اینکه بیچاره شده. شما بر خلاف انتظار، کار جنگ را به عهده یکدیگر انداختید و گفتار من به گوشتان سنگین آمد، و دستور مرا دشوار انگاشتید و آن را پشت سرانداختید تا مال و ثروت شما به یغما رفت و زشتی‏ها و ناپسندی‏ها شب و روز در میان شما افزایش یافت و سرانجام کار گذشتگان برای شما ظاهر شد چنانچه خدای متعال از کار ستمگران و سرکشان و ناتوانان از گمراهان چنین خبر داده: «یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم و فی ذلکم بلاء من ربکم عظیم؛ فرزندان شما را می‏کشند و زنانتان را زنده می‏گذارند و در این پیشامد آزمایش بزرگی است از خدای متعال برای شما.»
سوگند به کسی که دانه را شکافت و آدمی را جان داده آنچه به شما وعده داده شده فرا رسید من شما را با موعظه قرآنی نصیحت کردم لیکن شما از پندهای من استفاده نکردید. و شما را با چوب دستی زدم فائده نکرد و با تازیانه که اقامه حدود می‏شود عقاب کردم تغییر رویه ندادید و بالاخره دانستم چیزی که ممکن است شما را تأدیب کند شمشیر است و بس و من حاضر نشدم برای اصلاح کار شما خود را به فساد اندازم. لیکن پس از من سلطانی بی باک بر شما مسلط شود که به پیران شما احترام نگذارد و به خردسالانتان رحم نمی‏کند و دانشمندانتان را بزرگ نشمارد و حق شما را به عدالت میانتان قسمت ننماید و شما را به سختی بزند و خوار سازد و به شرکت در جنگها وادار کند، راهها را بر شما ببندد و کنار درب خود نگه دارد تا بالاخره توانای شما ناتوانتان را نابود سازد و به غیر از ستمگران کسی از تحت شکنجه امان نخواهد یافت و خداوند جز ستمگران را دور نمی‏سازد. و چه اندک است آنچه رفته دوباره برگردد و من می‏اندیشم که شما الان در سستی (و خواب) هستید ای کوفیان من از شما با سه نفر و دو نفر دچارم: کر شنوا، گنگ گویا، و کور بینا و یارانی که چون با من ملاقات کنند راست نگویند و در هنگام سختیها نتوان به آنها اطمینان کرد. پروردگارا! هیچ امیری را از ایشان و ایشان را از هیچ امیری خرسند مفرما و دلهای آنان را چون نمکی که در آب باز می‏شود متفرق ساز.

سوگند به خدا اگر می‏توانستم چاره کلام و مراسله شما را بنمایم (به خلافت شما) حاضر نمی‏شدم، آن قدر درباره هدایت شما رنج دیدم که از زندگی خود سیر شدم و بالاخره تمام گفتار مرا به استهزاء گرفتید و به این وسیله از حق فرار کردید و به باطلی گرویدید که خدا دینداران خود را به آن عزیز نفرموده و من می‏دانم که در نتیجه بی توجهی به گفتار من به غیر زیان چیز دیگری برایم نتیجه ندارد، هر وقت شما را به پیکار با دشمن خودتان دعوت کردم زمین‏گیر شدید و از من درخواست تأخیر نمودید مانند کسی که وام طولانی از کسی گرفته (و اکنون که هنگام پرداخت رسیده باز هم مهلت دیگری می‏خواهد) هر گاه در زمستان می‏گفتم برای جنگ آماده شوید می‏گفتید: اکنون هوا بسیار سرد است و اگر در تابستان می‏گفتم آماده کارزار شوید می‏گفتید: اکنون هوا به شدت گرم است به ما مهلت بده تا گرما برطرف شود! و این همه برای فرار از بهشت می‏باشد، هرگاه شما از گرمی و سردی هوا عاجز باشید، سوگند به خدا از گرمی شمشیر عاجزتر و درمانده ترید، انالله و انا الیه راجعون ای کوفیان به من خبر رسیده که (یکی از فرماندهان معاویه) اخوغامد با چهار هزار نفر شبانه به شهر انبار (یکی از شهرهای عراق است) یورش برده و اموال آن را به تاراج برده و با آنها مثل کفار برخورد کرده و فرماندار من- حسان-را با عده‏ای از مردان شایسته و با فضل که اهل عبادت و شرافت بوده‏اند کشته است. و سپس شهر را غارت کرده است. خدا همه آنها را در بهشت‏های پرنعمت خود جای دهد و اطلاع یافته‏ام عده‏ای از شامی‏ها بر زن مسلمان و یا غیر مسلمان که با مسلمانان تعهد دارند وارد شده حجاب او را دریده و مقنعه از سرش گرفته و گوشواره از گوشش ربوده و دست بند خلخال از دست و پا و بازوانش در آورده و او چاره‏ای نداشته جز اینکه کلمه استرجاع بگوید و مسلمانان را به یاری خود بخواند ولی کسی او را یاری ننماید و از او فریادرسی نکند. پس اگر مؤمنی بر این حادثه از غصه جان دهد نزد من مورد ملامت نیست بلکه او نزد من نیکوکار و خوش کردار است. شگفت، تمام شگفت اینجاست که چگونه این مردم در پیشبرد باطل خود کوشا و شما از تقویت حق خودتان سستی می‏ورزید، شما را هدف گرفته‏اند ولی شما آنها را هدف قرار نمی‏دهید! با شما می‏جنگند ولی شما با آنها پیکار نمی‏کنید خداوند نافرمانی می‏شود و شما راضی هستید!الهی هیچ گاه از خیر و خوشی بهره‏مند نگردید شما همچون اشتران پراکنده‏ای هستید که ساربانشان را از دست داده هرگاه آنها را از گوشه‏ای گرد آورند از جای دیگر متفرق می‏شوند. [1] .

پی نوشت ها:
[1] الارشاد، ص268 شیخ مفید قدس سره.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir