انتخاب فرماندهان لایق برای استان‏های درگیر شونده

نوع اصطلاح :
عنوان :
انتخاب فرماندهان لایق برای استان‏های درگیر شونده
استان مصر، یکی از پُر جمعیت ترین مناطق کشور اسلامی آن روزگاران بود، که:
آموزش مردم و سربازان،
بسیج نیروهای مردمی،
آماده سازی مردم برای جنگ،
دشمن شناسی،
به فرماندهی کار آزموده و لایق و متعهّد نیاز داشت، هر فرماندهی نمی‏توانست آن دیار پر جمعیت و پر آشوب را اداره کند، سامان دهد، و همه را برای جنگ و جهاد آگاهی لازم داده بسیج نماید.
از این رو حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام مالک اشتر را برای فرماندهی مردم مصر بر می‏گزیند، و فرمانده قبلی، محمد بن ابی بکر را عزل و به مقرّ فرماندهی فرا می‏خواند.
آنگاه نامه و دستورالعملی جاودانه، برای مالک اشتر صادر می‏کند که راه و رسم کشور داری و جنگ و جهاد و صلح و بازسازی را متذکّر می‏شود،
و نامه دیگری به مردم مصر می‏نویسد و در آن لیاقت‏ها، و ویژگی‏های یک فرمانده لایق، را متذکّر می‏گردد، تا مردم با صفات فرماندهان ارتش توحیدی آشنا گردند، و قدر و منزلت آنها را درک کرده، اطاعت کنند.
در نامه‏ای به مردم مصر، پس از نصب مالک اشتر نوشت:
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، إِلَی الْقَوْمِ الَّذِینَ غَضِبُوا للَّهِ حِینَ عُصِی فِی أَرْضِهِ، وَذُهِبَ بِحَقِّهِ، فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرَادِقَهُ عَلَی الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ، وَالْمُقِیمِ وَالظَّاعِنِ، فَلَا مَعْرُوفٌ یسْتَرَاحُ إِلَیهِ؛ وَلَا مُنْکَرٌ یتَنَاهَی عَنْهُ.
أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَعَثْتُ إِلَیکُمْ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ، لَا ینَامُ أَیامَ الْخَوْفِ، وَلَا ینْکُلُ عَنِ الْأَعْدَاءِ سَاعَاتِ الرَّوْعِ، أَشَدَّ عَلَی الْفُجَّارِ مِنْ حَرِیقِ النَّارِ، وَهُوَ مَالِکُ بْنُ الْحَارِثِ أَخُو مَذْحِجٍ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا أَمْرَهُ فِیما طَابَقَ الْحَقَّ، فَإِنَّهُ سَیفٌ مِنْ سُیوفِ اللَّهِ، لَا کَلِیلُ الظُّبَةِ، وَلَا نَابِی الضَّرِیبَةِ:
فَإِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا، وَإِنْ أَمَرَکُمْ أَنْ تُقِیمُوا فَأَقِیمُوا، فَإِنَّهُ لَا یقْدِمُ وَلَا یحْجِمُ، وَلَا یؤَخِّرُ وَلَا یقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِی؛
وَقَدْ آثَرْتُکُمْ بِهِ عَلَی نَفْسِی لِنَصِیحَتِهِ لَکُمْ، وَشِدَّةِ شَکِیمَتِهِ عَلَی عَدُوِّکُمْ.
(از بنده خدا علی امیرمؤمنان، به مردمی که برای خدا خشمناک شدند، برای اینکه بر روی زمین معصیت او می‏شد؛ حق او از بین رفته بود؛
در آن هنگام که جور و ستم خیمه و سرا پرده خود را بر نیک و بد، بر کسانی که حاضر و مسافر بودند، بر سر همگان افراشته بود، در آن هنگام که نه معروف و نیکی وجود داشت که انسان در کنار آن احساس آرامش کند، و نه از منکر و زشتی اجتناب می‏شد.
اما بعد! یکی از بندگان خداوند را به سوی شما فرستادم که به هنگام خوف و جنگ خواب بچشم راه نمی‏دهد؛ در ساعت ترس و وحشت؛ از دشمن هراس نخواهد داشت، و نسبت به بدکاران از شعله آتش سوزنده‏تر است، او «مالک بن حارث» از قبیله (مذحج) است، سخنش را بشنوید و فرمانش را در آنجا که مطابق حق است اطاعت کنید، چرا که او شمشیری است از شمشیرهای خدا که نه تیزیش بکندی میگراید، و نه ضربتش بی‏اثر می‏گردد، اگر او فرمان بسیج و حرکت داد حرکت کنید، و اگر دستور توقّف داد توقف نمائید، که او هیچ اقدام، هجوم، عقب نشینی و پیشروی جز بفرمان من نمی‏کنید، من شما را بر خودم مقدّم داشتم که او را به فرمانداریتان فرستادم؛ او نسبت بشما ناصح و خیرخواه است و نسبت به دشمنتان سختگیر!) [1] .

پی نوشت ها:
[1] نامه 38 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس محمد دشتی.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir