خبر دادن امام هادی از خلافت متوکل

نوع اصطلاح :
عنوان :
خبر دادن امام هادی از خلافت متوکل
کلینی رحمه الله با سند خود از خیران اسباطی نقل می‏کند که گفت:
در مدینه خدمت امام هادی علیه‏السلام رسیدم، فرمود: از واثق چه خبر داری؟ عرض کردم: فدایت شوم! در سلامتی کامل بود که از او جدا شدم، من از همه مردم دیدارم به او نزدیکتر است، ده روز پیش او را دیدم. فرمود: مردم مدینه می‏گویند که او مرده است، همین که فرمود: «مردم [می‏گویند]»، فهمیدم که خبر از خود حضرت علیه‏السلام است. سپس فرمود: جعفر [متوکل عباسی] چه می‏کرد؟ عرض کردم: با بدترین حال در زندان بود. فرمود: او فرمانروا شد، ابن‏زیاب [وزیر واثق] چه می‏کرد؟ عرض کردم: فدایت شوم! مردم با او بودند و فرمان، فرمان او بود. فرمود: بدان این رویداد برای او نامبارک بود. سپس اندکی سکوت کرد، و فرمود: مقدرات و احکام خدای سبحان بایستی جاری شود، ای خیران! واثق مرد، متوکل جعفر جای او نشست، و ابن‏زیات هم کشته شد. عرض کردم: فدایت شوم! چه زمانی؟ فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو از سامرا.
مسعودی از خیران خادم، غلام فراطیس مادر واثق نقل می‏کند که گفت: در سال دویست و سی و دو هجری قمری به حج رفتم، و به خدمت امام هادی علیه‏السلام رسیدم، فرمود: حال مولایت - یعنی واثق - چگونه بود؟ عرض کردم: بیمار بود، شاید مرده باشد. فرمود: نمرده است، ولی بیماری را دارد، سپس فرمود: چه کسی جانشین او می‏شود؟ عرض کردم: پسرش. فرمود: مردم گمان دارند که جعفر [متوکل] است. عرض کردم: نه. فرمود: آری، جانشین او همین است که گفتم. عرض کردم: خدا، و پیامبر صلی الله علیه و آله و فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله راست می‏گویند. پس به همانگونه شد که امام علیه‏السلام فرمود.
و نیز از محمد بن عیسی، و او از ابوعلی بن راشد نقل می‏کند که گفت:
در سال دویست و سی و دو، امام هادی علیه‏السلام فرمود: این مرد - یعنی واثق - چه می‏کند؟ عرض کردم: بیمار است، یا مرده. فرمود: نمرده است، ولی چیزی نمی‏گذرد که می‏میرد.
و نیز می‏گوید: یکی از اهل مدائن به امام هادی علیه‏السلام نامه نوشت، و از او پرسید که از سلطنت متوکل چه مقدار مانده است؟ امام علیه‏السلام در پاسخ [، این آیات را] نوشت: بنام خداوند بخشنده مهربان، «هفت سال با جدیت زراعت می‏کنید، و آنچه را درو کردید، جز کمی که می‏خورید، در خوشه‏های خود باقی بگذارید [و ذخیره نمایید]، پس از آن، هفت سال سخت [و خشکی و قحطی] می‏آید، که آنچه را برای آن سال‏ها ذخیره کرده‏اید، می‏خورید، جز کمی که [برای بذر] ذخیره خواهید کرد، سپس سالی فرا می‏رسد که باران فراوان نصیب مردم می‏شود، و در آن سال، مردم عصاره [میوه‏ها و دانه‏های روغنی را] می‏گیرند [و سال پربرکتی است]. پس در اولین روزهای پانزدهمین سال، متوکل کشته شد.

روی الکلینی:
عن الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء، عن خیران الأسباطی قال: قدمت علی أبی‏الحسن علیه‏السلام المدینة فقال لی: ما خبر الواثق عندک؟
قلت: جعلت فداک! خلفته فی عافیة، أنا من أقرب الناس عهدا به عهدی به منذ عشرة أیام.
قال: فقال لی: ان أهل المدینة یقولون: انه مات، فلما أن قال لی: الناس، علمت أنه هو، ثم قال لی: ما فعل جعفر؟ قلت: ترکته أسوأ الناس حالا فی السجن.
قال: فقال: أما انه صاحب الأمر، ما فعل ابن الزیات؟ قلت: جعلت فداک! الناس معه و الأمر أمره.
قال: فقال: أما انه شؤم علیه، قال: ثم سکت، و قال لی: لابد أن تجری مقادیر الله تعالی و أحکامه، یا خیران! مات الواثق وقد قعد المتوکل جعفر و قد قتل ابن الزیات، فقلت: متی جعلت فداک؟ قال: بعد خروجک بستة أیام [1] .
قال المسعودی: حدثنی خیران الخادم مولی فراطیس أم الواثق، قال: حججت سنة اثنتین و ثلاثین و مأتین، فدخلت علی أبی‏الحسن علیه‏السلام فقال: ما حال صاحبک - یعنی الواثق -؟ فقلت: وجع، و لعله قد مات.
قال: فقال: لم یمت ولکنه لما به، ثم قال: فمن یقال بعده؟ قلت: ابنه، فقال: الناس یزعمون أنه جعفر. قلت: لا، قال: بلی هو کما أقول لک، قلت: صدق الله و رسوله و ابن رسول الله، فکان کما قال [2] .
و روی أیضا: عن محمد بن عیسی قال: حدثنی أبوعلی بن راشد، قال: قال أبوالحسن علیه‏السلام فی سنة اثنتین و ثلاثین و مأتین: ما فعل الرجل - یعنی الواثق -؟ قلت: علیل او قد مات، قال: لم یمت ولکنه لا یلبث حتی یموت [3] .
و قال أیضا: کتب الیه رجل من أهل المدائن یسأله عما بقی من ملک المتوکل، فکتب علیه‏السلام: بسم الله الرحمن الرحیم (تزرعون سبع سنین دأبا فما حصدتم فذروه فی سنبله الا قلیلا مما تأکلون - ثم یأتی من بعد ذلک سبع شداد یأکلن ما قدمتم لهن الا قلیلا مما تحصنون - ثم یأتی من بعد ذلک عام فیه یغاث الناس و فیه یعصرون) [4] .
فقتل فی أول السنة الخامس عشر [5] .

پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 498 ح 1، الارشاد: 329، روضة الواعظین: 244، الخرائج و الجرائح 1: 407 ح 13 مختصرا، اعلام الوری 2: 114، الثاقب فی المناقب: 534 ح 1، کشف الغمة 2: 378، اثبات الهداة 6: 213 ح 4، مدینة المعاجز 7: 420 ح 3، بحارالأنوار 50: 158 ح 48، و 151 ح 37 مع اختصار.
[2] اثبات الوصیة: 224.
[3] المصدر السابق.
[4] یوسف: 47 - 49.
[5] اثبات الوصیة: 231، بحارالأنوار 50: 186 ح 63.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام هادی؛ تهیه و تدوین گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم؛ مترجم علی مؤیدی؛ نشر معروف چاپ اول دی 1384.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir