تکبر ممنوع

نوع اصطلاح :
عنوان :
تکبر ممنوع
مقام والای « علی بن یقطین » یار مخلص امام کاظم علیه‏السلام بر کسی پوشیده نیست. او همان است که حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام در شأنش فرمود:
« یا علی! ان لله تعالی اولیاء مع اولیاء الظلمة، لیدفع بهم عن اولیائه و انت منهم یا علی! »
« همانا خداوند را دوستانی است که با ظالمان طرح دوستی می‏ریزند تا بدین وسیله بتوانند از اولیاء خدا دفع ظلم نمایند و تو از جمله آنان هستی ای علی بن یقطین! »
با این همه خدمات در خور تقدیر به حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام و شیعیان آن حضرت، داستان زیر نشان می‏دهد که لغزش‏های اخلاقی از هر کسی که باشد چگونه امام کاظم علیه‏السلام را آزرده خاطر می‏سازد. روزی علی بن یقطین در مدینه جهت تشرف خدمت امام علیه‏السلام کسب اجازه نمود ولی حضرت علیه‏السلام اجازه ملاقات به او نداد! علی بن یقطین بسیار اصرار کرد و گریه و زاری نمود تا اینکه حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام به او اذن دخول دادند ولی به صورت غضبناک به او نگریست.
علی عرضه داشت: « فدایت شوم! من در انجام وظایف خود هیچ گونه کوتاهی نکرده‏ام، چرا شما از دست من ناراحت و غمناکید؟! »
امام علیه‏السلام فرمود: « شما گمان می‏کنید که ما از افعالیکه انجام می‏دهید بی‏خبریم و کارهای شما بر امام مخفی است. نه! بلکه ما به تمام آنچه انجام می‏دهید آگاهیم. »
علی بن یقطین گفت: « تقصیر من چیست؟ »
امام علیه‏السلام فرمود: « چرا فلان روز که در کوفه ابراهیم جمال [1] به تو پیغام داد مشکلی دارم، اجازه ملاقات به او ندادی؟ خیال کردی او چون سر و کارش با شتر است در نزد ما مقام و منزلتی ندارد؟ اکنون به تو می‏گویم تا او را از خویش راضی نگردانی، من دیگر به تو توجهی نخواهم نمود. »
علی بن یقطین عرض کرد: « من اکنون به او دسترسی ندارم تا از او حلالیت بطلبم. انشاء الله هنگامی که به کوفه بازگشتم رضایت او را تحصیل خواهم کرد. »
حضرت فرمودند: « من از برای تو وسیله فراهم می‏کنم تا از او حلیت حاصل نمایی و بعد نزد من آیی. امشب به طرف بقیع می‏روی، در آنجا شتری را خواهی دید. سوار بر شتر شو، او تو را به کوفه و منزل ابراهیم خواهد رساند. آنگاه باز سوار بر شتر شو، او تو را به مدینه باز خواهد گرداند. » علی بن یقطین گوید: « شب هنگام به بقیع رفتم. شتری را دیدم که در آنجا خوابیده و گویی منتظر من است، بر پشت او سوار شدم. بعد از لحظه‏ای خود را در کوفه و مقابل درب منزل ابراهیم جمال دیدم! ابراهیم را صدا زدم. او از خانه بیرون آمد. فورا بر او سلام کردم و عذرخواهی نمودم. او از من گذشت ولی من گفتم: « اکنون صورت خود را بر زمین می‏گذارم. تو با پای خویش صورت مرا مالش ده تا دگر بار چنین عملی از من سر نزند و غرور و تکبر از سر من خارج شود. » ابراهیم از انجام چنین کاری ابا نمود ولی من راضی نشدم و گفتم: « حتما باید این عمل را انجام دهی. »
پس من صورت خود را بر خاک نهادم و او با پای خود صورت مرا مالش می‏داد و من با خود می‏گفتم: « سری که باد غرور و نخوت در آن باشد و نسبت به یکی از شیعیان موسی بن جعفر بی‏اعتنایی نماید سزاوار است تا در زیر قدم کوبیده شود. » چون رضایت ابراهیم جمال حاصل شد سوار بر شتر شدم و در همان شب و بلافاصله به مدینه رسیدم و صبح شرفیاب حضور موسی بن جعفر شدم ». حضرت علیه‏السلام با آغوش باز علی بن یقطین را پذیرفت و او را مورد لطف خویش قرار داد. [2] .

پی نوشت ها:
[1] « جمال » یعنی پرورش دهنده شتر و کسی که شتر کرایه می‏دهد.
[2] منهاج الولایة، علی قرنی، ص 467.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی، نبوغ چاپ دوم 1382.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir