محمدرضا شرافت

نوع اصطلاح :
عنوان :
محمدرضا شرافت
آفتاب سوزان جنوب 10 ماه بر پيكر بي‌جان شهيد 17ساله تابيد
پيكر مطهر شهيد 17 ساله «محمدرضا شرافت» حدود 10 ماه زير آفتاب سوزان جنوب ماند و از آن جسم آسماني چيزي به جز تكه‌هاي لباس، استخوان و يك دفترچه به دست خانواده‌اش نرسيد.

شهيد دانش‌آموز «محمدرضا شرافت» در سال 1344 در روستاي «چالش‌تر» واقع در 5 كيلومتري شهركرد در خانواده‌اي متدين و مؤمن ديده به جهان گشود.
او از 6 سالگي شروع به نماز خواندن كرده و علاقه خاصي بر تحصيلات حوزوي داشت؛ زماني كه محمدرضا به مدرسه مي‌رفت، همراه درسش در كارهاي كشاورزي به پدر مهربان، مؤمن و زحمتكش كمك مي‌كرد.
بر پايه اين گزارش، با صدور پيام جهاد امام خميني (ره)، محمدرضا در سن 15 سالگي در حالي كه در مقطع اول متوسطه مشغول تحصيل بود، درس و مدرسه را رها كرده و از دل و جان دعوت امام خميني (ره) را لبيك گفت و راهي جبهه حق عليه باطل شد.
سرانجام شهيد «محمدرضا شرافت» در سن 17 سالگي در تاريخ 2 فروردين سال 61 در عمليات فتح‌المبين به درجه رفيع شهادت نايل شد.
بر اساس اين گزارش، هنوز پيكر مطهر شهيد محمدرضا به دست خانواده‌اش نرسيده بود كه خبر شهادت برادرانش سليمان و محمدجواد را به خانواده دادند.
پيكر مطهر «محمدرضا شرافت» حدود 10 ماه زير آفتاب سوزان جنوب ماند و از آن جسم آسماني چيزي به جز تكه‌هاي لباس، استخوان، و يك دفترچه به دست خانواده‌اش نرسيد؛ مردم شهيد پرور اين خطه نيز اين گوهر گرانقدر را در گلزار شهداي شهركرد به خاك سپردند.
بنابراين گزارش، سكينه ابوطالبي و اكرم ابوطالبي، محققان سرگذشت پژوه شهيد دانش‌آموز «محمدرضا شرافت» هستند.

شهيد 17 ساله با ايثار، ديگران را بر خود ترجيح مي‌داد
خواهر شهيد دانش‌آموز گفت: شهيد «محمدرضا شرافت» با سن كمي كه داشت، از درك فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و هميشه با گذشت و ايثار، ديگران را بر خود ترجيح مي‌داد.

شهيد «محمدرضا شرافت» با سن كمي كه داشت، از درك فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و هميشه با گذشت و ايثار، ديگران را بر خود ترجيح مي‌داد. قبل از مراسم ازدواج بنده، محمدرضا نگران تنهايي مادر در اداره امور منزل بود و از من خواست كارهاي منزل را به او ياد دهم تا مادرم احساس خستگي نكند.
خواهر شهيد دانش‌آموز افزود: سال 58 با خانواده به مراسم عزاداري امام حسين‌(ع) رفته بوديم؛ هنگام بازگشت، دالون جلوي منزل روي ما خراب شده و محمدرضا زير آوار ماند. همسايه‌ها به كمك ما آمده و محمدرضا را از زير آوار نجات دادند؛ او در همان وضعيت گفت «با دعاي فرزندان امام حسين‌(ع) نجات يافتم و مرگم جاي ديگر است، اميدوارم مرگ من در راه اسلام باشد.»
محمدرضا‌ 2 فروردين سال 61 به شهادت رسيد و بعد از 10 ماه از انديمشك با ما تماس گرفتند كه پيكر پاكش را بين اجساد دسته جمعي شهدا پيدا كرده‌اند؛ از محمد‌رضا فقط تكه‌هاي لباس، استخوان و دفترچه خونين به ‌دستمان رسيد.
مادر شهيد دانش‌آموز: خدا را شاكرم كه فرزندم را به اسلام هديه دادم

مادر شهيد دانش‌آموز «محمدرضا شرافت» گفت: با ديدن محمدرضا در خواب كه التيام بي‌تابيم بود، خدا را شكر كردم كه فرزندم را در راه اسلام هديه دادم.

شب تشييع جنازه محمدرضا با گريه مي‌گفتم «مادر سر، دست و پا نداشتي كه بر آن بوسه بزنم» در همين حين خوابم برد.
وي ادامه داد: بعد از اذان صبح در خواب ديدم كه محمدرضا لباس سربازي نويي پوشيده بود، يك چفيه نو دور گردنش انداخته بود و روي برف‌ها بالا و پايين مي‌پريد و دست ‌و پايش را به من نشان مي‌داد.
مادر شهيد دانش‌آموز «محمدرضا شرافت» بيان داشت: او در عالم رؤيا به من ‌گفت «مادر نگو دست، پا و سر نداشتي؛ مرا نگاه كن در صحت سلامت كامل هستم» بعد از ديدن اين خواب ديگر بي‌تابي نكردم و خدا را شكر كردم كه فرزندم را در راه اسلام هديه داده‌ام.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir