محمدتقي عسگرزاده

نوع اصطلاح :
عنوان :
محمدتقي عسگرزاده
«محمدتقي عسگرزاده» دانش‌آموز 16 ساله‌اي بود كه در دو عمليات حضور داشت. وي در عمليات بدر در منطقه شرق دجله در سال 63 به عنوان امدادگر و در عمليات خيبر در جزيره مجنون در سال 63 به عنوان تيربارچي حضور پيدا كرد.
شهيد عسگرزاده در سال 64 بعد از عمليات خيبر در جزيره مجنون در جاده خندق و در سنگر كمين به قيض شهادت نايل شد.
شهيد دانش‌آموز «محمدتقي عسگرزاده» در ارديبهشت سال 1348 در خانواده‌اي مذهبي در كاشان متولد شد.
براساس اين گزارش، ورود شهيد عسگرزاده به مقطع چهارم ابتدايي همزمان با سال تحصيلي 58 ـ 57 بود كه در اين سال دانش‌آموزان با سر دادن شعار در حياط مدرسه، باعث تعطيلي مدرسه مي‌شدند و وي نيز در اين فعاليت‌ها شركت مي‌كرد.
شهيد عسگرزاده در تمام راهپيمايي‌ها با وجود سن كمي كه داشت، شركت مي‌كرد و در دوران دفاع مقدس نيز خواستار شركت در جبهه بود اما به دليل سن كم، خانواده‌اش با حضور وي در جبهه مخالف كردند.
اين گزارش مي‌افزايد: وي در سن 14 سالگي با تغيير سال تولدش از 1348 به 1346، براي ثبت‌نام به بسيج منطقه رفت و چون داراي قد و قامت بلندي بود، با ثبت‌نامش موافقت شد.
براساس اين گزارش، وي به عنوان رزمنده و دانش‌آموز در جبهه شركت كرده و كتاب‌هايش را نيز با خود به مناطق عملياتي مي‌برد و با آن وضعيت تا سال دوم دبيرستان نيز ادامه تحصيل داد.
بنابراين گزارش، شهيد عسگرزاده در تاريخ 17 تير 64 در جزيره مجنون در جاده خندق و در سنگر كمين به فيض شهادت نايل شد.

پدر شهيد 14 ساله: محمدتقي در جبهه درس مي‌خواند
پدر شهيد محمدتقي عسگرزاده گفت: محمدتقي كلاس سوم راهنمايي‌ بود كه داوطلبانه به جبهه اعزام شد و اين سال را در جبهه درس خواند و براي سال اول دبيرستان ثبت‌نام كرد اما نتوانست سال اول متوسطه را تمام كند و به كلاس آسماني پرگشود.

شهيد «محمدتقي عسگرزاده»، شهيد دانش‌آموزي است كه در سن 14 سالگي با اصرار زياد و تغيير سال تولدش در شناسنامه به جبهه اعزام شد وپس از دو سال پيكار با دشمنان اسلام، در سن 16 سالگي به لقاءالله پيوست.
اصغر عسگرزاده، پدر شهيد محمدتقي عسگرزاده با اشاره به اخلاق خوب و كردار پسنديده محمدتقي گفت: محمدتقي از نظر اخلاقي عالي بود؛ وقتي از بيرون مي‌آمد، ساكش را به زمين مي‌گذاشت و خودش را به مسجد محله مي‌رساند زيرا مكبر مسجد بود. وقتي هم كه از مسجد برمي‌گشت، خريد خانه را انجام مي‌داد.
پدر 70 ساله شهيد محمدتقي در ادامه اظهار داشت: محمدتقي كلاس سوم راهنمايي‌ بود كه داوطلبانه به جبهه اعزام شد؛ اين را در جبهه درس خواند و بعد از يكسال به كاشان آمد و در دبيرستان محموديه ثبت‌نام كرد.
وي ادامه داد: سال اول دبيرستان را در جبهه خواند ولي تجديد داشت؛ خود را براي امتحانات تجديدي آماده مي‌كرد كه 18 روز بعد از آن، جنازه گلگلون كفن محمدتقي‌ام را آوردند.
پدر شهيد محمدتقي با تمام وجودش آهي كشيد و اظهار داشت: آخرين بار كه محمدتقي براي مرخصي به خانه آمد، مادرش خيلي اصرار كرد كه چند ماه بماند تا قوت بگيرد اما او در جواب مادرش گفت «مادر جان ما بايد برويم، ماندن براي ما نيست؛ بايد انتقام خون شهداي اسلام را بگيريم يا خودمان جانمان را فدا كنيم»، رفت و شهيد شد.
وي در خصوص ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه اسلامي گفت: بعداز نهضت كربلا، فرهنگ ايثار و شهادت پايدار بود و هميشه باقي نيز خواهد ماند و كساني كه پيرو خط امام خميني (ره) هستند، هميشه پايدارند.
اين پدر شهيد با اشاره به تهاجم فرهنگي در كشور اظهار داشت: جواناني هستند كه پيرو خط امام خميني(ره) و شهدا هستند و اين امر نشاندهنده اين است كه جوانان ما به فرهنگ ايثار و شهادت پايبند هستند.


شهيد «محمدتقي عسگرزاده» در سن 16 سالگي در جزيره مجنون در جاده خندق و در سنگر كمين به فيض شهادت نايل شد.

شهيد دانش‌آموز «محمدتقي عسگرزاده» در ارديبهشت سال 1348در كاشان متولد شد.
وي با توجه به علاقه‌اي كه به جبهه داشت با وجود سن كم و مخالفت‌هاي خانواده، سال تولدش را در شناسنامه تغيير داد و چون قد و قامت بلندي داشت، اين تغيير افشا نشد و او به جبهه اعزام شد.
شهيد عسگرزاده، سال سوم راهنمايي و اول دبيرستان را در جبهه درس خواند و در سن 16 سالگي در جزيره مجنون به شهادت رسيد.

مادر شهيد عسگرزاده: محمدتقي از 13 سالگي مربي قرآن بود

مادر شهيد دانش‌آموز «محمدتقي عسگرزاده» گفت: محمدتقي از 13 سالگي مربي قرآن در مسجد بود؛ وي علاوه بر اين‌كه درس مي‌خواند، در كارهاي ريسندگي نخ ابريشم به پدرش كمك مي‌كرد.

مادر شهيد محمدتقي عسگرزاده درباره شهيد «محمدتقي عسگرزاده» گفت: پسرم وقتي از جبهه براي مرخصي به خانه مي‌‌آمد، به پايگاه و مسجد مي‌رفت؛ وقتي به او مي‌گفتم «چند روز در خانه بمان تا با هم باشيم» مي‌گفت «مي‌خواهم به نبود من عادت كنيد».
اين مادر شهيد با بيان اين‌كه محمدتقي در خانه و جبهه خيلي خوش‌اخلاق و باگذشت بود، اظهار داشت: يك‌بار كه به مرخصي آمده بود، خواهرش از او خواست تا خاطره‌اي از جنگ بگويد. محمد تقي گفت «اين خاطره را مي‌گويم ولي به مادر نگو چون ناراحت مي شود؛ من و چند نفر از بچه‌ها پشت خاكريز بوديم كه يكدفعه صداي تانك‌هاي دشمن آمد نمي دانستيم چه كار كنيم؛ تنها راه اين بود كه وسط تانك‌ها بخوابيم به همين دليل با توكل به خدا رفتيم وسط تانك خوابيديم؛ زماني كه تانك ها از روي ما گذشت باورمان نمي شد كه سالم هستيم».
وي در پاسخ به اين درخواست كه خاطره‌ از شهيد محمدتقي بگويد، اظهار گفت: پسرم خيلي قدبلند بود و سن و قد او اصلاً به هم نمي‌خورد.
مادر شهيد عسگرزاده اضافه كرد: روز تشيع جنازه محمدتقي را هيچوقت از يادم نمي‌برم؛ به خاطر پاهاي بلندي كه داشت، وقتي او را در تابوت گذاشته بودند، پاهايش از تابوت بيرون آمده بود و آن روز براي هميشه در ذهنم حك شد.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir