سنگ و شيشه

نوع اصطلاح :
عنوان :
سنگ و شيشه
بعد از ظهر سه شنبه بود، هنوز در دانشگاه جندي شاپور (پايگاه نمونه)بوديم ، پايگاهي كه حدود 600نفر نيروي آماده را در خود جا داده بود. نزديك غروب بود و من مشغول خواندن كتاب بودم كه سرو صداي دو پسر بچۀ 12، 13 ساله توجه ام را جلب كرد. نگاه كردم ديدم دامن يكي شان پر از سنگ و دست ديگري چند تا شيشۀ قد و نيم قد است . انگشتم را لاي صفحۀ كتابم گذاشتم ديدم كمي آن طرف تر، سنگ ها را به زمين ريختند و بعد از كاشتن شيشه ها روي برآمدگي جدول، كلاه كاسكت هايشان را برداشتند و اولي رو به دومي كرد و گفت:" شيشه سياه بزرگ مثلاً امريكاي جنايت كار است." ديگري گفت: "پس كوچك ترها، كشورهاي مرتجع منطقه و آن يكي كه از همه كثيف تر است ، اسراييل!" بعد نگاهي از سر رضايت به همديگر كردند و بازي شروع شد . آنچنان با حرص و ولع، سنگ ها را پرتاب مي كردند و چهره هايشان از خشم افروخته شده بود كه گويي اصلاً بازي نمي كنند و اين ها هم سنگ و شيشه نيستند. هنوز اول بازي بود كه فرياد برآوردند: صدام، صدام سقوط كرد، صدام مرد، به سزاي خيانتش رسيد. بچه ها يك مرتبه به خودشان آمدند و ديدند دور تا دور آنها را برادرهاي داخل پايگاه گرفته اند. كمي خجالت كشيدند. اما وقتي با اصرار بزرگ ترها مواجه شدند به بازي خودشان ادامه دادند. دست راستي كه ظاهراً كوچك تر بود گفت:" علي بيا اسراييل را بزنيم، به كشورهاي مرتجع منطقه نبايد محل گذاشت، آنها داخل آدم نيستند، مردمانشان خودشان حساب آنها را مي رسند" با هم توافق كردند . پرتاب سنگ ها با شعار مرگ بر اسراييل تماشاچي ها شروع شد و آن قدر بچه ها هيجان زده شده بودند كه احساس مي كردم در طول تاريخ تظاهراتي به اين وسعت عليه اسراييل صورت نگرفته است . سنگ ها بر سر اسراييل باريدن گرفت ، هر كدام از سنگ ها كه به خطا مي رفت، به شيشه هاي نماد ارتجاع منطقه مي خورد . هنوز اسراييل پابرجا بود كه ارتجاع منطقه به درك واصل شد. فرياد و هلهلۀ حضار بلندتر شد. بچه ها درپوست خود نمي گنجيدند. دوباره شعار مرگ بر صهيونيسم اوج گرفت . موقع آزاد سازي بيت المقدس فرا رسيده بود. در ميان اشك شوق بچه ها و بي قراري بزرگ ترها، يك مرتبه طنين الله اكبر ، اسراييل نابود شد، مثل بمب پايگاه را منفجر كرد.
كوچك و بزرگ به هوا پريدند ، يكديگر را بغل كردند و بوسيدند، در حال پاي كوبي داشتند متفرق مي شدند كه بچه ها گفتند:"برادر ها شيطان بزرگ هنوز مانده است، اصل كار امريكاست كجا
مي رويد ". اين بار جز نگهبانان همه آمده بودند بعضي ها روي درخت ها و پشت بام ، بعضي ها روي دوش بزرگ ترها داد مي زدند:" آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند، بچه ها شرش را كم كنيد". بازي دوباره شروع شد. لحظات حساس و سرنوشت سازي بود، سنگ ها كم كم رو به اتمام بود، سكوت سنگيني پايگاه را فرا گرفته بود و بچه ها با احتياط تر سنگ ها را پرتاب مي كردند. حالا برادران تماشاچي هر كدام زير لب چيزي مي گفتند و شايد هم دعا مي كردند. بغض گلوي قهرمانان كوچولوي ما را گرفته بود ، صداي نفس نفس آنان به گوش مي رسيد. آخرين سنگ در مشت گره گردۀ حسن خيس عرق شده بود. حسن يك لحظه چشم هايش را بست و زمزمه اي كرد و سپس با جرأت تمام سنگ را به سوي شيشۀ بزرگ (امريكا ) پرتاب كرد و بعد سرش را انداخت پايين. شيشه از جايش تكان خورد، اما نشكست . حسن درحالي كه دندان هايش را به هم مي فشرد چند قدم جلوتر رفت و برو به همه گفت: "دنبال من بياييد".همه به طرف شيشه كه در چند متري آنان بود راه افتادند. هيچ كس نمي دانست چه اتفاقي خواهد افتاد. به شيشه كه رسيدند، حسن مكثي كرد و همين طور كه به شيشه خيره شده بود ، يك مرتبه از جا كنده شد و با شتاب جلو رفت و شيشه را برداشت و آن را با شدت روي انبوه سنگ هايي كه آن جا جمع شده بود كوبيد. بانگ يا حسين برادران هنوز در ميان طنين انفجار پيكر بت اعظم، امريكاي جهان خوار، معلق بود كه با بلند گو اعلام كردند:" برادران اعزامي هر چه سريع تر براي گرفتن تجهيزات جلوي دفتر به خط شوند .
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir