بهشت خواستي بروي

نوع اصطلاح :
عنوان :
بهشت خواستي بروي
كاري نبود كه با آن پاي چوبي و لنگ نكرده باشد. گاهي آن را در مي آورد و مثل چماق نصب مي كرد روي خاكريز. گاهي آن را دست مي گرفت و بچه ها را دنبال مي كرد، يك وقت هم مي ديدي آن را جايي جا مي گذاشت. همۀ اين كارها را هم براي اين مي كرد كه نشان بدهد خيلي امر مهمي نيست، يا مثلاً به ما نمي آيد كه جانباز باشيم؛ كارهايي كه معمولاً بچه هاي جانباز مي كردند تا به قول خودشان لوس نشوند! ما هر وقت آن ها را مي ديديم مي گفتيم:«فلاني بهشت خواستي بروي يك اردنگي هم با اين پاي مصنوعيت به ما بزن و ما را به زور هم كه شده بچپان تو بهشت». بعضي ها هم مي گفتند:«نامردي نكني كه چنان بزني كه از زمين بلند نشود، يكي از تو بخورد يكي از ديوار!» و آن ها براي اين كه لطف مزاح را تمام كرده باشند سرشان را بالا مي انداختند و مي گفتند:«مگر نمي گويند همۀ اعضا و جوارح اشخاص در روز قيامت شهادت مي دهند؟ آن وقت اگرپايم گفت اين پارتي بازي كرده چي؟ پايم را تو سرت خورد مي كنند!» ما هم مي گفتيم:«آن پايي كه گواهي مي دهد پاي راست راستكي است نه اين پاها».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir