اردك را از مرغابي مي ترساني

نوع اصطلاح :
عنوان :
اردك را از مرغابي مي ترساني
هر چي مي گفتيم از اين گوش مي گرفت و از آن گوش در مي كرد و باز هم حرف خودش را مي زد. فقط يك كلمه حرف را، كه آن را هم غلط ياد گرفته بود، تا حرفي مي شنید تكرار مي كرد. وقتي تو گوشش مي خوانديم كه:«حاجي! كلي بايد پياده راه بياي. ممكن است لازم بشود از داخل آب برويم؛ آنجا هم كسي به كسي نيست، كافي است عينكت گم بشود يا مجروح بشوي؛ فكر نكني فوري مي آورندت عقب و كمپوت گيلاس برايت باز مي كنند. فكر همه چيزش را بكن؛ توي آب ماندن و طعمه جانوران شدن و گرسنگي و تشنگي و تنهايي و گم شدن و تمام شدن مهمات و خيلي چيزهاي ديگر. خوب حواست را جمع كن تو ديگر بچه نيستي». كه يك مرتبه عصباني مي شد و كلاه كاسكتش را زد به زمين كه :«مرد حسابي، اردك رو از مرغابي مي ترسوني؟ من پاش بيفته، چهار تا مثل شما جوون هاي اين دوره زمونه رو..». حرفش را قطع كردم و گفتم:«لابد مي بري و به كشتن مي دي و بر مي گردي؛ درست است؟» بچه ها خنديدند و گفتند:« اردك را هم از آب مي ترسانند! نه از مرغابي ، بي سواد!» گفت:«من اين حرف ها حاليم نيست، ميام».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir