فانوس هم هويج مي خورد

نوع اصطلاح :
عنوان :
فانوس هم هويج مي خورد
حاجي همين طور كه داشت سنگر را ورانداز مي كرد و مثل هر تازه واردي در و ديوار و سقف و لوازم و وسايل اطراف توجهش را جلب كرده بود. چمشش افتاد به فانوس بالاي سرش:«جل الخالق، اين ديگر چه صيغه اي است؟» چون بار اول بود كه به منطقه مي آمد پيش خودش گفت:«نكند چيز خاصي نباشد، منتها چون من نديده ام برايم عجيب است». فكر كرد اگر چيزي بگويد ممكن است همه بفهمند كه او از جبهه و جنگ چيزي نمي داند و اين خيلي بد است. اما با عقل هم جور در نمي آيد؛ هويج چه ربطي به فانوس دارد؟ همراه حاج آقا كه از قضيه بو برده بود، آهسته، به نحوي كه فقط خودش متوجه بشود پرسيد:«هويجي را كه به فانوس بسته اند نگاه مي كني؟» حاجي سري تكان داد كه يعني بله. بچه هاي ناقلا هم كه همه چيز را از نزديك مي ديدند خودشان را زده بودند به آن راه، به نحوي كه حاجي شك نكند. همراه حاجي توضيح مي داد كه:«اين كار شهردار است. احتمالاً سر يكي، دو تا بچه ها موقع رد شدن خورده به فانوس، بعد گفته اند شهردار هم آب ميوه بريز توي فانوس؛ فانوسه پير شده، كور شده، بچه ها را نمي بيند، شهردار هم آب ميوه گيري نداشته چند تا هويج برداشته با بند پوتين بسته به فانوس».
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir