مي خواهي گوشي را بدهم با خودشان صحبت كن

نوع اصطلاح :
عنوان :
مي خواهي گوشي را بدهم با خودشان صحبت كن
من هم آن روز تصادفاً پاي بي سيم بودم. هر چه مي گفتند مي شنيدم. در يكي از محورها كه بچه ها ظاهراً نتوانسته بودند درست و به موقع عمل كنند، دشمن داشت به سمت نيروهاي ما پيشروي مي كرد. اگر اشتباه نكنم، يال المهدي در شاخ شميران69 بود. بي سيم چي، لحظه به لحظه اعلان وضعيت مي كرد: «از خيبر به خندق، از خيبر به خندق!» و از اين طرف: «به گوشم خيبر» و او ادامه مي داد: «دشمن فوق العاده به ما نزديك شده، نمي توانيم از خجالتشان دربياييم، چه كار كنيم؟» كه جواب مثل هميشه «مقاومت كنيد» بود. پيدا بود او مرتب سعي مي كند با ارتباطي كه مي گيرد نشان بدهد كه تا لحظه اي ديگر همه چيز تمام مي شود و همه قلع و قمع مي شويم و فرمانده دوباره با خونسردي آنها را دعوت به صبر و بردباري مي كرد. بي سيم چي ديگر گريه اش گرفته بود و هر چه مي ديد مي گفت: آمدند، گرفتند، زدند، بردند، كشتند... و از اين حرف ها كه هيچ تأثيري در جواب فرمانده نداشت.دست آخر، با عصبانيت گفت: «لامصب! اگه حرف منو باور نداري، مي خواهي گوشي را بدم با خودشون صحبت كن، اگه عربي بلدي!» من هم بين خنده و گريه اسير شده بودم و به سختي خودم را كنترل مي كردم. آخرين حرفي كه او زد و بعد از آن ارتباطمان قطع شد اين بود كه: «ما الان اسير مي شويم.» و مسئولمان با همان طمأنينه خاص خودش گفت: «نام شما در تاريخ ثبت مي شود و جاودانه مي گردد!» كه معلوم بود با شنيدن اين حرف بي سيم چي گوشي را محكم كوبيده روي زمين و دستگاه را پايين آورده و هر چه دل تنگش خواسته به فرمانده گفته است؛ از شير مادر حلال ترش.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir