شش سال است مادرش را نديده

نوع اصطلاح :
عنوان :
شش سال است مادرش را نديده
گفت و گفت و گفت تا رسيد به اينجا كه: «بعضي ها فكر مي كنند تا عمليات تمام مي شود يا سه ماه تعهدشان در منطقه به پايان مي رسد بايد تسويه بگيرند و يا مرخصي بروند؛ آن هم در شرايط حساسي كه ما داريم و دشمن همه رفت و آمدها و نقل و انتقال ها را زير نظر دارد و گوش خوابانده است كه ببيند به كدام نقطه از خط نفوذ كند، كجاها ما نيروي عملياتي كم داريم تا شروع كند به شيطنت. آن وقت شما برويد و برگرديد منطقه يكي به سر خودتان بزنيد و يكي به سر من. اصلاً شما فكر كنيد خداي ناكرده اسير شده ايد. چه مي خواستيد بكنيد؟ لابد مي گفتيد آقاي سردار قادسيه! فقط دو روز مي رويم به خانواده مان سر مي زنيم و زود برمي گرديم اردوگاه، از همه اينها گذشته شما به بعضي از برادران خودتان نگاه كنيد! به امثال حاج محسن. الان شش سال است كه مادرش را نديده.» صحبت به اينجا كه رسيد يكي، يكي بچه ها سرشان را پايين انداختند و كم سابقه ترها بنا كردند به يكديگر نگاه كردن و پچ پچ كردن كه عجب! شش سال! خيلي است ها! كه يكي از برادران قديمي و نسبتاً مسن بلند شد و گفت: «حاج محسن كه مادر نداره؛ حاجي ما رو گرفتي ها؟!» با سكوت فرمانده لشكر كه نشان مي داد پيرمرد راست مي گويد، سالن از خنده بچه ها پر شد. البته فرمانده خودش را نباخت و اضافه كرد: «فرقي نمي كند حاج محسن اگر مادر هم داشت ول نمي كرد برود» بعد رو كرد به حاج محسن كه كنار او ايستاده بود و گفت: «درسته حاجي؟» شهيد دين شعاري هم گفت: «شما لابد بهتر مي دانيد!»
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir