بدرقه بسيجي

نوع اصطلاح :
عنوان :
بدرقه بسيجي
با سلام و صلوات مرا بدرقه كردند. آنقدر با محبت كه تصورش را هم نمي توانستم بكنم. شايد به دليل اينكه اولين باري بود كه به جبهه اعزام شده بودم و شايد هم ملاحظه سن و سال كمم را مي كردند و توي ساكم چند رقم ميوه و آجيل و خوراكي براي خرج راه گذاشته بودند. رفتيم به مقر بسيج. تقريباً تمام دوستان، جز من جبهه رفته بودند. بين راه كلي سر به سرم گذاشتند، گفتند و خنديدن. بالاخره از هم جدا شديم. در طول مسير ذهنم متوجه پچ پچ بچه ها بود. گويي چيزي از من پنهان مي كردند چه سري بود نمي دانم. كه يك مرتبه همه با هم منفجر شدند و از خنده به خودشان پيچيدند. گذشت، تا اينكه ساكم را از جلوي پايم برداشتم تا ببينم جمعاً چند نامه را بايد به صاحبانشان در منطقه برسانم. داخل ساك كمي به نظر غير عادي مي آمد. بيشتر جست و جو كردم، آقا چشمت روز بد نبيند. مثل اينكه كيسه زباله اي را از جلوي منزل برداشته و آن را درسته داخل ساك جا داده باشند! پناه بر خدا، يكي يكي ترتيب محتويات تمام كيسه هاي پلاستيكي را داده و آشغال هاي آن را به جاي اول برگردانده بودند. پوست تخمه ها جدا، پوست سيب و خيار و پرتقال جدا و همين طور تا آخر.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir