نهي از غيبت كردن با فرستادن صلوات

نوع اصطلاح :
عنوان :
نهي از غيبت كردن با فرستادن صلوات
جبهه جاي سخن چيني و غيبت نبود و زمينه اي براي دامن زدن به مسائل ديگران وجود نداشت. با اين وصف، حساسيت بچه ها و دقت و مراقبتي كه داشتند، موجب مي شد بيش تر برخودشان سخت بگيرند و چندان از خود خاطر جمع نباشند.
وقتي دو نفر از دوستان گفت وگو مي كردند و در صحبت هايشان احياناً پاي كسي به ميان مي آمد و به نحوي راجع به او چيزي گفته مي شد، ساير دوستاني كه در چادر يـا سنگر بودند و حرف هاي آن ها را مي شنيدند، درصدد بر مي آمدند آن ها را از ادامه ي سخن باز دارند. اين امر راه هاي مناسب و روش هاي خاصي داشت. گاهي يكي از بچه ها بلند صلوات مي فرستاد، يا همه با هم صلوات مي فرستادند و اگـر حرفشان قطع نـمي شد صلوات بعدي فرستاده مي شد؛ يا همه با هم شعار: خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار سر مي دادند و همين طور ادامه مي دادند تا قضيه با خوبي و خوشي و خنده تمام مي شد.
صورت ديگر اين تذكر، خواندن حديث و عبارت معروف "الغيبة اشد من الزنا" بود كه بعضي اوقات بچه ها از سر حجب و حيايي كه داشتند فقط "الغيبة اشد من..." را مي گفتند يا خودشان عبارتي به آن اضافه مي كردند مثل:"... الكارهاي بد بد " يا:" ... الچند تا نقطه".
برادراني هم بودند كه وقتي در غيبت، مخاطب و طرف صحبت واقع مي شدند، با پـايين انداختن سرشان ديگران را از اين عمل نهي مي كردند.
راه هاي ديگري هم بود مثل اين كه كسي خطاب به غيبت كننده چند مرتبه بلند مي گفت: "برادر!برادر!" و بعد كه او متوجه مي كرد و حرفش قطع مي شد، ادامه مي داد "دستت نره لاي در"؛ كنايه از اين كه با اين حرف ها كاردست خودت ندهي. آن ها كه با هم صميمي تر بودند، رو به شخص و جمع حاضر در چادر مي كردند و چند بار مي گفتند:" گوش كنيد، گوش كنيد"؛ بعد كه همه ساكت مي شدند و حرف غيبت كننده دچار سكته مي شد، ادامه مي دادند "من مي خوام برم دست شويي كسي با من نمي آد؟". يا اين كه:" چند لحظه صبر كن من الان مي آيم" (و ديگر برنمي گشت) يا اين كه با صداي بـلند گفته مـي شد:" نقل مجلس تمام نشد؟"
بعد از تذكر نوبت تنبيه بود و بازدارندگي جدي كه بنا به قرار و عهدي كه بچه ها با هم مي گذاشتند متفاوت بود: يك روز روزه گرفتن براي غيبت روزانه، جارو كردن سنگر (همان لحظه وقوع فعل) خلع ازمسئوليت، چند روز پشت سرهم سپردن امور شهرداري چادر يا سنگر به شخص. به گردن گرفتن ترازوها. كشيدن سبيل او( مثل بازي شاه وزير)، شلاق خوردن (البته آهسته) آن هم هزار مرتبه! الهي العفو گفتن و كمترينش اين كه يك دقيقه نفس خود را حبس كند. و شخصي كه غيبت او را كرده بودند راضـي نمي شد الا اين كه راوي ديگر غيبت نكند و اين همه حكايت از نـهايت مـذموميت غيبت داشت.

اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir