تذكر و تنبيه

نوع اصطلاح :
عنوان :
تذكر و تنبيه
تفاهم و درك متقابلي كه بين فرمانده و نيروها وجود داشت به ندرت كار را به صراحت مي كشاند . تقريباً همه به وظايفشان آشنا بودند ؛ منتها زندگي جمعي و اقتضاي آداب حرب و مقابله اين بود كه در قصور و تقصيرشخصي ، مجموعه متذكر و متنبه بشود . امر و نهي هم با همۀ ضرورت و اجتناب پذيري اش كمتر صورت بكن و نكن داشت ، چه رسد به تحكّم و الزام و اجبار كه مي خواستند هم نمي توانستند ، يعني از آن ها برنمي آمد . در نتيجه فرمانده وقتي بنا بود با راننده اش به نقطه اي و محلي در منطقه برود مي گفت : " من مي خواهم بروم آن جا ، شما هم اگر مايلي بيا" و نمي گفت : " بلند شو، بدو ، يا الله ، بجنب !" " انشاء " را در قالب "خبر" بيان مي كرد و مستقيماً از او كاري را نمي خواست تا قضيه شكل امر و مأموري به خود نگيرد.
ازشيوه هاي رايج مسئولان براي دعوت بچه ها به كار و موضوعي كه مورد نظرشان بود، مبادرت به آن حركت بود در حضور ديگران: در راه پيمايي هايي كه به قصد حفظ بنيه ي رزمي و آماده سازي نيرو براي عملياتي كه در پيش بود ترتيب داده مي شد، نخست فرماندهان بودند كه يكي پس از ديگري قمقمه هاي آبشان را خالي مي كردند. با ديدن اين صحنه بود كه بدون استثنا همه از آن ها تبعيت مي كردند. اين روش بيش از هرچيز بر آگاهي و اختيار و انتخاب برادران تأكيد داشت.
در جنبه ي تنبيهي و تذكري نيز همين اخلاق رايج بود. يعني اگر بعضي از دوستان بي نظمي كرده و در محوطه ي گردان بدون توجه به شرايط و با سر و وضع آشفته ظاهر شده بودند و آن آمادگي معهود را نداشتند و فرمانده گردان از قضا آن ها را ديـده و مي خواست نسبت به آن حالت حساسيت نشان بدهد، بعد از به اصطلاح توپ و تشر، دولا مي شد و بندهاي پوتينش را باز مي كرد. شست بچه ها خبردار مي شد كه خبري است؛ آن گاه همه بدون آن كه او چيزي بگويد با كمال شرمندگي شروع مي كردند يكي،يكي بند پوتين هايشان را گشودن و بعد از آن به اتفاق هم پياده روي مي كردند و لابد از خودشان خجالت مي كشيدند كه فرمانده شان را به زخمت انداخته اند و نه اين كه او برآن ها سخت گرفته است؛ نظير آن در
آموزش هاي آبي خاكي اگر از برادري خطايي سر مي زد و مربي و مسئول آموزش از او مي خواست كه با وجود هواي نسبتاً سرد، خودش را بـه آب بيندازد، خود مربي نيز بلافاصله بعد از او به داخل آب مي رفت. با اين وصف، درفرصتي سعي مي كرد با برداشتن از او نوبت نگهباني و اشاره به خصوصيات و توانايي هايش در جمع، سپردن مسئوليتي به او و امثال آن، از دلش در بياورد هر چند اشتياق و علاقه ي فراوان بچه ها به ايشان مانع از آن مي شد كه كدورتي به وجود بيايد.
بالاتر از آن اين كه بسياري از برادران تلقي تنبيه ازاين پيش آمدها نداشتند. بعضي از آن ها وقتي پا مرغي و سينه خيز وكلاغ پر مي رفتند فيض برديم. ثواب برديم. اين طور نبود كه اخم بكنند و تا چند روز نشود با آن ها حرف زد! توجيه شان هم اين بود كه چون براي خداست، هرچقدر سخت تر و با مشقت تر باشد تحمل ناپذير است:" هرچه از دوست رسد نيكوست"
فرماندهان و مسئلان هم البته خيلي سعۀ صدر داشتند. تا جايي كه مي شد، به روي خودشان نمي آوردند و بنا نداشتند كه چپ و راست خرده فرمايش كنند يا مچ كسي را بگيرند. يعني به ندرت از اختياراتشان استفاده مي كردند بسا ديده میشد كه كسي با آن ها جر و بحث مي كرد و بر اشتباه خود پاي مي فشرد و آنها حاضر نمي شدند خودشان را معرفي كنند و از موضع قدرت وارد بشوند.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir