رفت و برگشت با قطار

نوع اصطلاح :
عنوان :
رفت و برگشت با قطار
حال و هواي همه در رفت و آمدها همان حال و هواي منطقه بود و بيش تر در حكم از ميمنه به ميسره رفتن؛ چنان كه درشهر و محل هم، كار و فكر و ارتباط و نشست و برخاستي جز با منطقه و مسائل آن نداشتند. همه جا همان آداب و اخلاق حكم فرما بود؛ كه ازهشت نفري دركوپه ي چهار يا شش نفره نشستن و بيرون آمدن بعضي ها وقت خواب و تاصبح در راهروي قطار قدم زدن براي خواب و آسايش مابقي شروع مي شد تا برگزاري مراسم دعا در يكي ازشب هاي جمعه و چهارشنبه كه ازقضا مصادف مي شد با شب اعزام و الي آخر.
گاهي بچه ها در اين حركت هاي جمعي كوپه كوپه مي شدند. يك كوپه مال سابقون و صـدر اسـلامي ها بـود و فرماندهان و بچه محل هاي جبهه؛ يك كوپه متعلق به دارالشفايي ها، مجروهان و جان باختگان بود و كوپه اي متعلق به بچه هاي معروف به "حسين جاني" و هيئتي ها و كوپه اي ديگر به قول خودشان دارالمواجي كه كوپه ي برادران فوق العاده شر و شيطان بود كه مي نشستند و بلند مي شدند و براي بقيه نقشه مي كشيدند؛ اجراي"جشن پتو" براي بعضي ها با دعوت آن ها به كوپه ي خودشان، يـا برداشتن ساك افراد.
در همين كوپه كه به آن كوپۀ خطري نيز مي گفتند، شب ، وقت خواب با ضربه هايي كه به در و ديوارۀ كوپه مي زدند، به ياد شب هاي عمليات و ستون كشي ها پيام مي فرستادند؛ صلوات و دعاها و ذكرهايي كه بايد همين طور كوپه به كوپه منتقل مي شد تا واگن و كوپۀ آخر، شايد براي جبران شوخي ها و بعضي حركاتشان در گرو حلاليت طلبيدن بود، بعضي ها طمع كاريشان گل مي كرد و به اصطلاح وسط دعوا نرخ تعيين مي كردند كه: الا و بالله بايد صلوات را برايم يا براي شهدا بفرستي و دعايي در حق ما بكني و تا مبلغي از اين قبيل تقاضاها را وصول نمي كردند رضا نمي دادند.
آنچه در اين اعزام هاي مجدد محل تأ كيد بود و هر كس به نحوي سعي مي كرد به آ ن چنگ بزند ، شروع خوب و مَطلع خوب براي مراجعه به جبهه بود.بعضي با همۀ آن هول و تكان و ازدحام و فرسودگي جسمي ، اصرار داشتند فيض زنده نگه داشتن اين شب را از دست ندهند وبراي نمازي كه نياز به قبله يابي در حركت نداشت و به بهانۀ اين كه مي خواهند با وضو بخوابند وضو مي گرفتند و در همان اثنا كه بعضي مشغول گفت وگو بودند، يا چرت مي زدند، شروع مي كردند آرام، آرام ذكرگفتن و زمزمه كردن و اشك ريختن . از جمله گفتني هاي اين شب، غير از ميهمان هم شدن ، توزيع دار و ندار خود بود بين برادراني كه احتمالاً غذاي درست و حسابي با خود نياورده بودند. بعضي ها هم از رستوران به صورت پيش خريد غذا تهيه مي كردند و ديگران را در مقابل عمل انجام شده قرار مي دادند، چون چنان كه تصور مي شد بعضي ها پول كافي نداشتند.
دراين سفرها، چراغ كوپه ها كه خاموش مي شد، موقع نجوا كردن بود و شنيدن حرف دل خود از دهان ديگران كه مي گفتند:"اين بار آخر است؛ خدايا مرا دست خالي برنگردان. مگر من چه چيز كم دارم؟ همه ي كساني را كه با هم و شانه به شانه ي هم تو را مي خوانديم به حضور پذيرفتي". تا بعد كه به منطقه مي رسيدند و صدا به ذكر و صلوات بلند مي كردند و سجده ي شكر به جا مي آوردند و مداحان اهل بيت ذكر سجده را مي گفتند و آن ها به شكرانه ي رسيدن به حق و طي كردن همه ي فاصله ها تا جبهه، خون مي گريستند. بعضي از همين بچه ها در راه بازگشت، به قم و بارگاه حضرت معصومه(س) كه مي رسيدند پياده مي شدند و بعد از اظهار ارادت و وقت خوش كردن به ديـدار، خودشان بقيه ي راه را بـا اتوبوس به تهران مي رفتند.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir