عيادت بيمار و رعايت حال او

نوع اصطلاح :
عنوان :
عيادت بيمار و رعايت حال او
بچه ها لحظه اي از ياد دوستان بيمار و پريشان حال خود غافل نبودند؛ مخصوصاً در دعا و مواقع استجابت آن. دسته جمعي به عيادت مريض مي رفتند و هر كس با خودش چيزي مي برد؛ كمپوت، آب ميوه و گاه سيگار كه در واقع سهميه خودشان بود (البته در بسياري از موقعيت ها اصلاً سيگار توزيع نمي شد). بعضي وقت ها براي بيمار شربت درست مي كردند. به مرخصي شهري كه مي رفتند، وسايل مورد نيازش و هر چيزي را كه احتمال مي دادند در بهبود حالش مؤ ثر باشد تهيه مي كردند. در چادر مريض، بچه ها به احترام او بلند حرف نمي زدند و شلوغ نمي كردند و مثل مادر به او مي رسيدند. بعضي از بچه ها براي اينكه درد بيمار را تسكين بدهند و لبخندش را ببينند، با او شوخي مي كردند و چيزهايي مي گفتند. يكي مي گفت: «از عشق خدا به اين روز افتاده» ديگري مي گفت: «براي ما هم دعا كن، دعاي مريض مستجاب مي شود» سومي طوري كه همه بشنوند صدا مي زد كه: «بسوزد پدر عشق» يا «دلت براي خانه تنگ شده؟»، «براي من تب كردي؟» و امثال اين عبارات. واقعاً هم بعضي براي يكديگر تب مي كردند، آنهايي كه برادر صيغه اي بودند و عاشق جان جاني هم! با هم مريض مي شدند و با هم خوب مي شدند. حتي نوع بيماري هم گاهي همانند و نزديك به هم بود. عيادت از بيمار در جبهه محدود به حدودي نبود. كافي بود بچه ها بفهمند دوستي، برادري، بچه محلي حالش خوب نيست و بيمار است. بلند مي شدند چند نفري از يگان خود راه مي افتادند و مي رفتند سراغش. طول راه و زمان رفت و برگشت هم در شرايط عادي مسئله اي نبود. پيش مي آمد كه از اهواز به انديمشك مي رفتند و تا محل و مقر مريض را پيدا كنند دو روز اين طرف و آن طرف مي زدند. بچه ها گاهي نمي توانستند براي برادر بيمارشان چيزي هديه ببرند جز سهميه كمپوت خود كه زودتر از موعد از تداركات مي گرفتند. اگر دستشان خالي بود دلشان لبريز از عشق و ارادت بود؛ همان هايي كه در فاصله سنگر تا بهداري عزيزشان را اگر فرغون نبود، به دوش مي گرفتند و در طول راه دست به دست مي كردند و به پست امداد مي رساندند و اگر نوبت پست و نگهباني مريض بود، نوبت او را بين خود تقسيم مي كردند. در جوي كه تا كسي دو تا عطسه مي كرد و اندكي سرما مي خورد، همه پتوي دومشان را كه حتي با وجود آن، شب از سرما به خود مي لرزيدند به او مي دادند كه البته به ندرت قبول مي كرد. ناگزير شب آن را آهسته رويش مي انداختند و آنها بعد از بهبود، پتو را جلوي آفتاب مي گذاشتند و ضدعفوني مي كردند و به صاحبش برمي گرداندند. در سرماخوردگي كه رايج ترين بيماري فصل بود، هر كس به نحوي از گرفتن سهميه ميوه خود، به ويژه پرتقال، طفره مي رفت، يا اگر دو تا بود حداقل يكي را نمي گرفت تا بيماران از آن استفاده كنند. اگر كسي به مرخصي چند ساعته شهري مي رفت، بدون اينكه به او سفارشي كرده باشند، مقداري ليموشيرين و آنچه براي مريض مناسب بود تهيه مي كرد و با خود به منطقه مي برد.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir