علي بن حسين

عنوان :
علي بن حسين
نام: علي و در اين که امام چهارم علي اکبر است يا برادر شهيدش اختلاف هست گروهي که تصريح کرده‏اند که امام سجاد عليه‏السلام علي اصغر و علي شهيد، اکبر بود عبارتند از:
کامل ابن‏اثير ج 4، ص 30 - مروج الذهب ج 2، ص 91.
التنبيه و الاشراف مسعودي ص 263 - شذرات الذهب ابن‏عماد ج 12، ص 66 - فصول المهمه ابن‏صباغ ص 209 - مزار الدروس شهيد اول - الذريعه الي تصانيف الشيعه ج 2، ص 458.
مورخين ذيل حضرت سجاد عليه‏السلام را نسبت به برادرش کوچکتر خوانده‏اند: تاريخ طبري ج 6، ص 260 - معارف ابن‏قتيبه ص 93.
اخبار الطوال دينوري ص 254 - تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 94 چاپ نجف، لواقح الانوار شعراني ج 1، ص 23 - تاريخ خميس ابي الحسن‏ديار بکري ج 2، ص 319.
مشهور اين است که برادر شهيد امام سجاد علي اکبر بود و برخي گفته‏اند او کوچکتر بود از جمله مرحوم شيخ مفيد امام سجاد عليه‏السلام را بزرگتر از علي شهيد در کربلا مي‏دانند.
کنيه: ابومحمد، ابوالحسن، ابوبکر
لقب: زين‏العابدين، سيدالعابدين، ذوالثفنات، زکي، امين، سجاد، افضل المجاهدين، البکاء، امام الامة و مشهورترين القاب ايشان زين‏العابدين و سجاد مي‏باشد.
وجه اطلاق برخي از القاب مذکور بدان حضرت بدين قرار است:
1- زين‏العابدين: ابن‏عباس مي‏گويد که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:
در روز رستخيز منادي ندا مي‏کند: کجاست زينت عبادت کنندگان؟ گويا مي‏بينم که فرزندم علي بن الحسين عليهماالسلام در آن هنگام در ميان صفوف اهل محشر با تمام وقار و سکون گام برمي‏دارد.
ابن‏شهر آشوب در همان صفحه مي‏نويسد: هر وقت زهري از علي بن الحسين عليهماالسلام حديث مي‏کرد با چشماني اشکبار مي‏گفت: زين‏العابدين.
و در کشف الغمه آمده که: سبب ملقب شدن آن حضرت به زين‏العابدين اين است که شبي در نمازگاه خود به نماز ايستاده بود، پس شيطان به صورت اژدهايي به آن حضرت نمودار گشت، تا خاطر مبارکش را از عبادت بازدارد و آن حضرت همچنان به عبادت خود مشغول بود و به شيطان التفاتي نمي‏فرمود شيطان نزديک شد و انگشت ابهام امام عليه‏السلام را در دهان گزيد، امام عليه‏السلام که از اين ماجرا آگاه بود براي اتمام دعاي خويش قيام فرمود، در اين هنگام صدايي بشنيد در حالي که گوينده را نمي‏ديد سه بار گفت: زين‏العابدين و اين کلمه را ديگران نيز شنيدند.
2- ذوالثفنات: به آن حضرت ذوالثفنات مي‏گفتند چون که از کثرت سجده بر پيشاني مقدس ايشان علاماتي ظاهر شده و پينه بسته بود و حضرت سالي چندبار آن پينه‏ها را برمي‏داشتند و در کيسه‏اي مخصوص مي‏گذاشتند و وصيت فرمودند که با ايشان دفن نمايند.
3- البکاء: به ايشان اين لقب را مي‏گفتند چون حدود دهها سال براي مظلوميت پدر بزرگوارشان و شهداي نهضت مقدس حسيني گريستند و به هر بهانه‏اي ذکر عاشورا را در اذهان مردم مدينه احيا فرمودند.
نام پدر: حضرت حسين بن علي عليهماالسلام، سيد و سالار شهداي کربلا.
نام مادر: 1- شهربانو، در منابع ذيل، دروس به نقل از حاشيه اصول کافي چاپ تهران ص 189 - قابوس نامه ص 99 - حبيب السيرج ص 203 چاپ تهران - ايران در زمان ساسانيان تأليف کريستن سن ترجمه مرحوم رشيد ياسمي ص 262 - جنات الخلود - فرهنگ آنندراج 2 ص 597 ذيل کلمه شهربانو - ارشاد مفيد ص 270 - قاموس الاعلام ترکي.
2- شهربانويه: (مناقب ج 2، ص 270 - بحارالانوار ج 46 - ترجمه تاريخ قم ص 196 - ارشاد مفيد ص 269 - فرهنگ آنندراج).
3- شاه زنان (مقاتل الطالبين ص 319 - کشف الغمه ص 198 - مناقب ص 270).
4- شه زنان (تاريخ قم، ص 197 - فرق الشيعه ص 31).
5- جهان شاه 6- شهرناز 7- جهان بانو 8- خوله بره 9- سلافه 10- غزاله 11- سلامه 12- حرار 13- مريم 14- فاطمه 15- شهزن.
راجع به پدر شهربانو و زمان اسارتش بسيار اختلاف شده، حاصل مباحث مفصل مورخين اين است که آن بانوي بافضيلت ايراني، از يک خانواده معتبر برخوردار بوده است.
سال ولادت: هر چند در سال و ماه و روز ولادت ايشان چند قول است و ليکن بنا به مشهور آن حضرت سال 38 ه‏ق قمري پنجم شعبان يا نهم شعبان يا پانزدهم جمادي الثاني متولد شدند.
سال 37 هم نقل شده است سال 47 ه‏ق و نيز سال 36 هم ذکر شده است.
مدت عمر: بنا به مشهور پنجاه و هفت سال.
مدت امامت: بنا به نقل شيخ مفيد رضوان الله عليه در ارشاد سي و چهار سال.
پادشاهان معاصر: يزيد بن معاويه، معاوية بن يزيد، مروان بن الحکم، عبدالملکب بن مروان و الوليد بن عبدالملک.
شهادت: روز دوازدهم يا بيست و دوم محرم‏الحرام سال نود و پنج ه‏ق هشام بن عبدالملک در زمان وليد بن عبدالملک آن امام معصوم را مسموم ساخت. شيخ طوسي رضوان الله عليه در مصباح روز شهادت را 25 محرم و سال شهادت را 94 ه‏ق نوشته است.
محل دفن: قبرستان تاريخي بقيع در مدينه‏ي منوره و در کنار قبر امام حسن مجتبي عليه‏السلام.
فرزندان آن حضرت: براي امام زين‏العابدين پانزده فرزند نقل شده است يازده پسر و چهار دختر.
1- حضرت ابي‏جعفر محمد بن علي الباقر عليهماالسلام امام پنجم شيعيان جهان.
2- عبدالله 3- حسن 4- حسين 5- زيد 6- عمر 7- حسين الاصغر 8- عبدالرحمن 9- سليمان 10- علي 11- محمدالاصغر 12- خديجه 13- فاطمه 14- عليه 15- ام‏کلثوم.
تمام فرزندان آن حضرت از کنيز ام‏ولد بودند الا دو نفر که مادرشان همسر دائمي ايشان بود و آن دو عبارتند از امام بنجم باقر العلوم عليه‏السلام و برادرش عبدالله که والده ماجده‏ي آنها ام‏عبدالله حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبي عليه‏السلام بود که امام صادق عليه‏السلام در حقش فرمود: کانت صديقة لم يدرک في آل الحسن عليه‏السلام مثلها همچون ايشان در اولاد امام حسن عليه‏السلام احدي ديده نشد.
نقش خاتم: براي نقش نگين انگشتر امام چهارم چند قول وارد شده است که عبارتند از: 1- و ما توفيقي الا بالله 2- لکل غم حسبي الله: در هر حزني خدا براي من کافي است 3- القوة لله جميعا همه قوت مخصوص خداست.
4- الحمد لله العلي حمد و ستايش مخصوص خداي بلند مرتبه است.
5-خزي و شقي قاتل الحسين بن علي: خوار و بدبخت است قاتل امام حسين عليه‏السلام.
6- ان الله بالغ امره «همانا خداوند کار خود را به انجام مي‏رساند».
در جمع بندي اين قسمت چنين گفته‏اند با توجه به تعدد روايات احتمال دارد که حضرت سجاد عليه‏السلام چند انگشتر داشته که هر از گاهي يکي از آنها را به دست مبارکشان مي‏کردند.
دربانان آن حضرت: 1- ابوخالد کابلي 2- ابوجبله 3- يحيي بن ام‏طويل که در واسط دفن شده و حجاج بن يوسف او را به شهادت رساند.
شاعران آن حضرت: فرزدق و کثير عزة.
موسي بن ابي‏حبيب الطائفي روايت کرده که علي بن الحسين عليهماالسلام داراي جامه‏اي از خز بود که در روز جمعه مي‏پوشيد وي روايت کرده که آن حضرت دو نوع جامه از خز بر تن مي‏کرد، يکي کوتاهتر بود و جبه‏اي ديگر از همان نوع خز که بر روي لباسهاي خود از آن استفاده مي‏کرد و باز به سند خود از ابي‏جعفر عليه‏السلام روايت کرده که مي‏گويد: پوستيني که داراي آستين بلندي بود و در عراق تهيه کرده به عنوان هديه به علي بن الحسين عليهماالسلام اهدا کردم، آن حضرت اغلب از آن استفاده مي‏کرد اما به هنگام اداي نماز از تن خود درمي‏آورد. در جاي ديگر نيز از حضرت ابي‏جعفر عليه‏السلام نقل کرده که در زمستان جامه‏ي خز به پنجاه دينار مي‏خريد و چون تابستان فرامي‏رسيد آن را به فروش مي‏رساند و پول آن را به فقرا صدقه مي‏داد در تابستان دو نوع جامه از لباسهاي مصري استفاده مي‏کرد که به بهاي يک دينار خريداري کرده و در هر موقع يکي از آنها را بر تن مي‏کرد و مي‏فرمود: قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده.
بگو چه کسي زينت خداي را که براي بندگانش خارج کرده، تحريم کرده است امام سجاد عليه‏السلام اغلب حناء را همراه با گياه ديگري به نام «کتم» ترکيب مي‏کرد خضاب مي‏نمود که به رنگ مشکي در مي‏آمد.
نام لويي پاستور مکتشف، طبيب و يکي از بزرگترين خدمتگزاران دانش بشريت براي اهل علم و شفيتگان خدمت به انسانيت همواره آشنا و محترم هست و خواهد بود. قبل از شروع به بحث، معرفي مختصري از آن بزرگمرد جهت يادآوري تقديم مي‏گردد. پاستور در 27 دسامبر سال 1822 ميلادي در «دول» متولد شد و پس از هفتاد و سه سال زندگي افتخارآميز و ابقاي نامي جاودان در سال 1895 دار فاني را وداع گفت. کشف ميکرب توسط وي گامي بزرگ در جهت شناخت جهان و تصور اينکه دنياي ما از ميلياردها ميليارد موجود ذره بيني تشکيل مي‏شود، خدمت بزرگي به عالم طب بود.
او با ضعيف کردن ميکرب بيماري راه نجات از بيماري را نشان داد و در سال 1885 اين طريق را بر روي انسان آزمايش و موفقيت خود را اعلام نمود. و پس از آن بسياري از بيماريهاي سرايت کننده بر پايه اکتشاف وي مقهور نيروي تفکر و دانش بشري گرديد.
در اواخر عمر دانشمند نامي، لويي پاستور مجلس نکو داشتي به منظور تجليل از مقام علمي و خدمات ارزنده ايشان ترتيب دادند و هر کس براي ابراز علاقه قلبي خويش وسيله‏اي را بکار گرفت يکي از طريق مقاله، ديگري از راه شعر و آن يکي از طريق دکلمه و...، در لحظات پاياني مجلس براي تشکر متقابل، آقاي پاستور، پشت تريبون قرار گرفت و با اقدامي صادقانه و بسيار شجاعانه افتخاري ديگر بر افتخارات ارزشمند خود افزود، آري پاستور چنين ادامه داد: آقايان و خانمهاي شرکت کننده در اين مجلس از همه شما سپاسگزارم، شما براي تجليل از مقام علم در اينجا گرد هم آمده‏ايد و ليکن توجه نماييد که کاشف ميکرب من نيستم.
اين سؤال مهم در ذهن حضار آن جلسه بوجود آمد که پس کاشف ميکرب چه کسي مي‏تواند به غير پاستور باشد؟!
بعد آقاي پاستور ادامه داد من روزي به صحيفه سجاديه علي بن الحسين عليهماالسلام نگاه مي‏کردم رسيدم به اين جمله که: اللهم و امزج مياههم بالوباء خدايا آب مشروبشان را با بيماري «وبا» بياميز.
آبي که من مي‏شناختم H2O بيشتر نبود اکسيژن و ئيدروژن با ترکيبي خاص. از خود پرسيدم اين وبا چيست؟ با همين انگيزه به سراغ آب رفتم و با چشم مسلح آن را مورد مطالعه قرار دادم ديدم موجودات زنده‏اي درون آب است که هر چه بر ميزان ناصافي آب افزوده شود آنها زيادتر مي‏شوند و اسم آن موجودات زنده را ميکرب گذاشتم و ليکن حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام از مجموع ميکربها نوع خاصي را انتخاب کرده و از خداوند خواست در آب آنان بياميزد. و اگر کسي کل را نشناسد نمي‏توان جزء را انتخاب نمايد پس کاشف ميکرب حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام است.

عبادت حضرت سيدالعابدين:
امام سجاد عليه‏السلام در عبادت آنقدر کوشيد که احدي پس از ايشان آن مقدار عبادت بجاي نياورد، روزي فرزند گراميش حضرت محمد باقر عليه‏السلام به محضر ايشان وارد شد و ديد که رنگ مبارک ايشان از شب زنده‏داري و روزه‏داري زرد شده و چشمانش از گريه فرورفته بر پيشاني مقدس ايشان از کثرت سجده پينه بسته و در بيني ايشان از زيادي سجده جاي مانده و در اثر عبادت طولاني ساق پاهايش ورم کرده، امام محمد باقر عليه‏السلام مي‏فرمايند: وقتي معظم له را در آن حال ديدم نتوانستم بر خود مسلط باشم و گريه کردم و دلم بر ايشان سوخت، در حالي که آن حضرت غرق فکر بود مقداري پس از وارد شدن من ناگاه به من متوجه شدند و فرمودند: پسرم بعضي از صفحاتي را که عبادت جدم اميرمؤمنان عليه‏السلام در آن است به من بده، تقديمش کردم، مقداري از آنچه در آن بود خواند پس ترکش کرد و ناله‏اي زد و فرمود: چه کسي طاقت عبادت او (حضرت علي عليه‏السلام) را دارد.
امام محمد باقر عليه‏السلام فرمودند: پدرم علي بن الحسين عليهماالسلام در شبانه روز هزار رکعت نماز مي‏خواند، پس زماني که رحلت ايشان فرارسيد گريست. به ايشان عرض کردم: پدر جان چه چيزي تو را به گريه وامي‏دارد؟ به خدا سوگند احدي را نديده‏ام که چون تو خدا را بخواهد، اين را نه به خاطر آن مي‏گويم که شما پدر من هستيد سپس آن حضرت فرمود: يا بني انه اذا کان يوم القيامة لم يبق ملک مقرب و لا نبي مرسل الا کان لله عزوجل فيه المشية ان شاء غفر له و ان شاء عذبه.
فرزندم وقتي که قيامت برپا شود فرشته مقرب و نبي مرسلي باقي نمي‏ماند مگر آنکه درباره‏ي او مشيت در اختيار خداست اگر خواست عفوش نمايد و اگر خواست عذابش کند.

شجاعت حضرت سجاد :
يکي از حقايق مسلم در معارف کلامي شيعه عبارت از اين است که کل ائمه هداة معصومين عليهم‏السلام نور واحده هستند و ذره‏اي از حيث کمالات و فضايل همانند علم، حلم، شجاعت، سخاوت سياست، شکيبايي و مقاومت با يکديگر فرق ندارند و ليکن نگرش سطحي و مقطعي به تاريخ زندگاني امامان دوازده گانه برخي تحليلهاي غلط را به ارمغان آورده و با کمال تأسف اين تحليلهاي نابجا در عوام مردم رسوخ يافته است و در برخي موارد بدان باور کرده‏اند و به همين خاطر اگر امروزه از عوام سؤال شود علم امام صادق عليه‏السلام بيشتر بوده يا امام علي النقي عليه‏السلام به احتمال قوي جواب خواهند داد که علم حضرت صادق عليه‏السلام بيشتر بود و يا شجاعت حضرت علي را بيش از همه معصومين قلمداد مي‏کنند و همين ارزيابيهاي ناصحيح حتي در عرصه مسايل سياسي و اجتماعي مطرح شده است.
مشکلات و تحول حالات زندگي عادي بشري جوهره‏ي واقعي مردان و زنان صاحب نام گيتي را نشان مي‏دهد. بسا افراد مدعي روح مقاوم که با اندک مشکل و خطر جدي خود را مي‏بازند و از آرمانهاي خويش دست برمي‏دارند ولي خطرناکترين حالات قابل تصور نوع بشر براي حضرت زين‏العابدين عليه‏السلام رخ داد و در اراده آهنين آن کوه بلند صبر و مقاومت که با قامتي رسا به بلنداي تاريخ حماسه‏هاي جاويد بدر و حنين و خيبر و احزاب در برابر نظام ستم اموي ايستاده بود، اندک تزلزلي ايجاد نکرد.
هر چند تمامي عوامل تهديد به صورت عملي در مورد آن حضرت بکار گرفته شد يعني همه‏ي عزيزانش از حضرت ثارالله، ابي‏عبدالله الحسين عليه‏السلام، عموي باوفاي علمدارش، تا اصغر شيرخوار را در يک نيمروز از دست داد. درحالي که تن نزارش در آتش تب مي‏سوخت شعله‏هاي فتنه را در خيام آل الله مشاهده مي‏کرد و فرار دختران و زنان داغدار حرم، روح آن کان غيرت عالم امکان و امام معصوم را به شدت مي‏آزرد. در حالي که سوار بر ناقه‏ي عريان و بسته به غسل جامه (تمام بدن در زنجير ستم بسته) همراهي و رهبري حدود يکصد زن و بچه را بر دوش داشت.
آن بزرگوار سه کار بزرگ حماسي را انجام داد که عبارتند از:
1- در طول مسير از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام کلمه‏اي با جانيان همراه که بوي خوف و تزلزل از آن استشمام شود بر زبان نياورد و با صلابت شايسته مجاهدان في سبيل الله مسير اسارت را طي کرد.
2- در قبال گستاخي حرامزاده‏اي خون آشام چون ابن‏زياد چنين فرمود: ابالقتل تهددني يابن‏زياد اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا الشهاده اي پسر زياد آيا مرا با مرگ تهديد مي‏کني؟ مگر نمي‏داني که شهادت در راه خدا عادت ديرينه ماست و شهادت موجب کرامت ما؟
3- در حماسه‏اي ديگر در مرکز اقتدار طاغوت عصر، آن هم در زماني که سرمست غرور و نخوت پيروزي است، در مقام خطاب بدان لعين لئيم چنين داد سخن سر مي‏دهد که: يابن معاوية و هند و صخر، لقد کان جدي علي بن ابيطالب في يوم بدر و احد و الاحزاب في يده راية رسول الله و ابوک و جدک في ايديهما رايات الکفار اي فرزند معاويه و هند جگرخوار و ابي‏سفيان، جد من علي بن ابيطالب بود که غزوات بدر، احد و احزاب پرچم پيامبر را در دست داشت در حالي که پدر و جد تو پرچمهاي کفار را حمل مي‏کردند.
4- آيا کدام رهبر است که جرأت کند در مجلس جشن نصرت ستمگري روياروي جبار خونخواري چون يزيد چنين فرمايد:
ويلک يا يزيد، انک لو تدري ماذا صنعت و ما الذي ارتکبت اذا لهربت في الجبال و افترشت الرماد فابشر بالخزي و الندامة واي بر تو اي يزيد، اگر مي‏دانستي که چه کرده‏اي و چه جنايت هولناکي مرتکب شده‏اي به کوهها فرار مي‏کردي و خاکستر را بستر خود قرار مي‏دادي پس مژده باد بر تو که ذلت و پشيماني هميشگي دامنگيرت شده است.

رفتار امام سجاد با بردگان در ماه رمضان‏ :
عالم بزرگوار ابن‏طاووس رضوان الله تعالي عليه در کتاب شهر رمضان معروف به الاقبال، با سندش از امام صادق روايت مي‏کند که امام علي بن الحسين عليهماالسلام وقتي که ماه رمضان داخل مي‏شد، زماني که بنده يا کنيزي نافرماني مي‏کرد و معصيت مي‏نمود در نزد خود مي‏نوشت فلاني نافرماني کرد و يا فلان کنيز نافرماني کرد و چنين و چنان و او را تنبيه نمي‏کرد. وقتي شب آخر ماه رمضان فرامي‏رسيد آن بردگان و کنيزان را فرامي‏خواند و دور خودش جمعشان مي‏کرد. سپس نوشته را ظاهر مي‏ساخت و مي‏فرمود: اي برده چنين و چنان کردي و من تو را تنبيه نکردم اين مطلب را بياد مي‏آوري؟ پس او مي‏گفت: آري اي فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله تا آنکه به آخرين نفر آنان مي‏رسيد و از همگي اعتراف مي‏گرفت و سپس در ميان آنها مي‏ايستاد و مي‏فرمود:
صدايتان را بلند کنيد و بگوييد: اي علي بن الحسين همانا پروردگار تو تمام اعمالت را شمرده است. چنانکه شما اعمال ما را شماره کردي و در نزد او کتابي است که به حق سخن مي‏گويد و گناه صغيره و کبيره‏اي را فروگذار نمي‏کند مگر آنکه شماره و ثبت نمايد و هر آنچه کردي در آن کتاب آماده مي‏يابي همانطور که ما آماده يافتيم، پس تو ما را عفو کن تا خداوند از شما در گذرد، همانا خداوند هم فرموده: بايد عفو کنند و در گذرند آيا دوست نداريد که خداوند شما را بيامرزد و امام اين سخنان را ندا مي‏داد و به آنان تلقين مي‏کرد و آنان همراه با او مي‏گفتند در حالي که امام سجاد عليه‏السلام ميان آنان ايستاده و مي‏گريست و مي‏گفت: خدايا تو به ما امر کردي که در گذريم از آنانکه به ما ستم کرده‏اند و به تحقيق ما عفو کرديم آنان را که به ما ظلم کردند، همانطوري که فرموده بودي، پس شما هم از ما در گذر که شما براي اين کار از ما و مأموران سزاوارتري خدايا من کرم کردم پس تو هم مرا اکرام فرما، چون من از خواسته‏ي تو معروف را يافتم پس تو هم مرا به اهل احسانت بيامرز اي خداي بخشنده، سپس به بردگان و کنيزان روي مي‏کرد و مي‏فرمود: هر آينه شما را عفو کردم پس آيا شما هم مرا از آنچه از من سر زده که مالک خوبي بر شما نبودم عفو مي‏کنيد؟ مي‏گفتند: هر آينه ما عفو کرديم، اي آقاي ما، هرگز تو بدي نکردي بعد مي‏فرمود بگوييد: خدايا از علي بن الحسين در گذر چطور که او از ما در گذشت و او را از آتش آزاد کن همانطوري که او ما را از بندگي آزاد کرد. وقتي که آنان چنين مي‏گفتند: امام مي‏فرمود:
آمين يا رب العالمين، برويد شما را عفو کردم و به اميد عفو الهي شما را آزاد کردم و در روز عيد فطر به هر کدام از آنان به مقداري که آنان را از سؤال مردم بي‏نياز کند صله و جايزه مي‏داد و در هر رمضان حدود بيست برده را آزاد مي‏کرد و مي‏فرمود:
خداوند در هر شب از ماه رمضان هفتاد هزار نفر از آتش آزاد مي‏کند و در شب آخر ماه به اندازه کل ماه از آتش آزاد مي‏کند و من دوست دارم که خداوند مرا ببيند که من در حيات دنيوي بندگاني را به اميد رهايي از آتش آزاد کردم.
و برده‏اي را بيش از يکسال به کار نمي‏گرفت و آزاد مي‏کرد.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده که امام زين‏العابدين عليه‏السلام مسافرت نمي‏کرد مگر با جماعتي که او را نمي‏شناختند و در موقع راه افتادن با همسفرهايش محکم پيمان مي‏بست که در مسافرت هر خدمتي باشد به آن بزرگوار مراجعه نمايند. زماني با قومي سفر کرد، بعد از مدتي مردي آن حضرت را شناخت و به آن جماعت گفت: آيا مي‏دانيد اين مرد که با شما همسفر است کيست؟ گفتند: نه.
آن مرد گفت: اين شخص بزرگوار علي بن الحسين عليهماالسلام است همسفرهاي امام وقتي که اين جمله را از آن مرد شنيدند، يکدفعه از جاي خود برخاستند و پاي امام را بوسيده عرض نمودند: يابن رسول الله اراده فرموده‏اي که ما را به آتش دوزخ بسوزاني؟ هرگاه ندانسته از دست و يا زبان ما جسارتي نسبت به حضرت عالي سر مي‏زد آيا همه‏ي ما هلاک نمي‏گشتيم؟ چه چيز شما را بر اين کار واداشت؟
امام فرمودند: وقتي با جماعتي که مرا مي‏شناختند سر کردم براي خوشنودي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بيش از آنچه که مستحق بودم با من مهرباني کردند از اين روي ترسيدم که شما نيز با من همان رفتار را بنماييد لذا پوشيده داشتن امر خود را دوست‏تر مي‏داشتم.

کربلا از ديدگاه حضرت سجاد:
امام سجاد عليه‏السلام در کلامي بلند پيرامون توصيف سرزمين مقدس کربلا و منزلت والاي آن چنين فرمودند:
خداوند زمين کربلا را حرم امن اختيار فرمود پيش از آنکه زمين کعبه را بيافريند و 24 هزار سال آن سرزمين را حرم قرار داد و زماني که خداي تعالي زمين را لرزاند و آن را سير داد به سرزمين کربلا رفعت بخشيد بطوري که کربلا با تربتش صاف و نوراني شد پس کربلا را در برترين روضه از باغات بهشت و برترين مسکن بهشت قرار داد که در آن ساکن نمي‏شود مگر پيامبران و رسولان الهي (يا پيامبران اوالعزم) و همانا آن زمين در ميان روضه‏هاي بهشتي مي‏درخشد همانطوري که ستاره دري در ميان ستارگان به اهل زمين درخشش دارد. نور سرزمين کربلا چشمه‏هاي بهشت را مي‏پوشاند سرزمين کربلا ندا مي‏دهد من سرزمين مقدس پاک و مبارک خدايم آن سرزميني که سيدالشهدا و آقاي جوانان بهشتي را در بر گرفته است.
جناب آقاي شيخ جعفر عباس الحائري مؤلف گرانقدر کتاب شريف بلاغة الامام علي بن الحسين عليهماالسلام چنين مي‏نويسد:
اين کلام دليل بر اشرفيت و برتري سرزمين کربلا بر مکه مشرفه است و مرحوم علامه سيد مهدي بحرالعلوم در منظومه ارزنده خويش بدين موضوع نظر دارد که گفته:
و من حديث تکربلا و الکعبه لکربلاء بان علو الرتبه.
يعني: و از گفتگوي سرزمين کربلا و کعبه علو رتبه‏ي کربلا روشن شد.

اعجاز حضرت‏:
حجرالاسود و امام سجاد:
محمد بن الحنفيه - توسط يکي از بزرگان کيسانيه - بعضي گفته‏اند ابوخالد کابلي بوده است - براي حضرت امام علي بن الحسين عليهماالسلام پيام فرستاد که ما دانسته‏ايم رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مقام وصايت و امامت را بعد از خود واگذار نمود به اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام و بعد از آن حضرت به امام حسن عليه‏السلام و بعد از آن به امام حسين عليه‏السلام واگذار گرديد.
پدرت امام حسين عليه‏السلام که کشته گرديد به کسي وصيت ننمود!! پس من که عموي تو و فرزند و ريشه اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام هستم و از حيث سن و قدم به مقام امامت سزاوارتر از تو هستم؛ پس در امر امامت و وصايت با من منازعه و محاجه ننما بلکه به امامت من تسليم شو.
حضرت سجاد عليه‏السلام در جواب فرمودند:
يا عم اتق الله و لا تدعي ما ليس لک بحق اني اعظک ان تکون من الجاهلين ان ابي يا عم اوصي الي قبل ان يتوجه الي العراق و عهد الي في ذلک قبل ان يستشهد بساعة و هذا سلاح رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عندي فلا تتعرض لهذا، فاني اخاف عليک نقص العمر و تشتت الحال ان الله تعالي جعل الوصية و الامامة في عقب الحسين عليه‏السلام؛ عمو جان از خدا بترس و ادعا مکن چيزي را که در آن حق نداري، من نصيحت مي‏کنم تو را که از جاهلان نباشي، بدرستي که پدرم قبل از حرکت به سمت عراق به من وصيت نمود و ساعتي قبل از شهادت خود عهد امامت را به من واگذار نمود، اين سلاح رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است که در نزد من مي‏باشد پس متعرض اين امر مباش زيرا من مي‏ترسم عمرت کوتاه و حالت متشتت گردد، بدرستي که خداوند متعال وصيت و امامت را در نسل حسين عليه‏السلام قرار داد، امام باقر عليه‏السلام فرمودند: چون اين مکالمه در مکه معظمه واقع شد، امام سجاد عليه‏السلام فرمودند: اگر مي‏خواهي از اين مطلب آگاه شوي، بيا با هم برويم نزد حجرالاسود و از او درخواست نماييم تا در اين امر حکميت بنمايد.
محمد عرض کرد: حجرالاسود جماد است چگونه بين ما حکم نمايد؟
حضرت سجاد عليه‏السلام فرمودند: ان اماما لا يکلمه الجماد فليس بامام يعني امامي که جماد با او حرف نزند امام نمي‏باشد.
پس هر دو به اتفاق رفتند نزد حجرالاسود در مسجدالحرام، امام عليه‏السلام به محمد فرمودند: يا عم تو بزرگتر از من هستي مقدم شو و با ابتهال و تضرع از خداوند متعال بخواه که اگر تو امام هستي حجر را به نطق آورد تا جواب تو را بدهد پس جناب محمد قدم پيش گذاشت و دو رکعت نماز خواند و بعد از دعا و تضرع به درگاه خداوند متعال، از حجر درخواست نمود که اگر من امام هستم جوابم را بده، هرگز جوابي از حجر ظاهر نگرديد سپس امام عليه‏السلام به جناب محمد
فرمود: تأخر يا عم لو کنت وصيا و اماما لاجابک عمو جان عقب رو و برکنار شو زيرا اگر تو وصي و امام بودي حجرالاسود جوابت را مي‏داد.
آنگاه امام سجاد عليه‏السلام پيش رفت بعد از اداي نماز و دعا و تضرع و مناجات با قاضي الحاجات در مقابل حجر قرار گرفت و فرمود: اسئلک بالذي جعل فيک ميثاق الانبيا و ميثاق الاولياء و ميثاق الناس اجمعين، لما اخبرتنا بلسان عربي مبين من الوصي والامام بعد الحسين بن علي عليهماالسلام.
يعني از تو (اي حجرالاسود) به آن خدايي که ميثاق انبيا و ميثاق اوصيا و تمام مردم را در تو قرار داد مي‏خواهم که با زبان فصيح عربي واضح و آشکار ما را خبر بده که وصي و امام بعد از حسين بن علي عليهماالسلام چه کسي مي‏باشد؟
فتحرک الحجر حتي کاد ان يزول عن موضعه ثم انطقه الله بلسان عربي مبين، اللهم ان الوصية و الامامة بعد الحسين بن علي الي علي بن الحسين ابن فاطمه بنت رسول الله (عليهم‏السلام).
حجر الاسود چنان به حرکت آمد که نزديک شد از محل خود بيفتد پس از آن خداوند متعال او را به زبان عربي آشکار به نطق آورد و گفت پروردگارا وصيت و امامت بعد از حسين بن علي مخصوص علي بن الحسين پسر دختر رسول الله (صلوات الله عليهم اجمعين) مي باشد.
فوري جناب محمد بن الحنفيه تسليم گرديد و بر زمين افتاد و پاهاي امام سجاد (عليه السلام) را بوسيد و همين عمل و نقشه جناب محمد سبب شد که عده اي از کيسانيه برگشتند و امامي شدند.

اجابت دعا:
زماني که ابراهيم پسر مالک اشتر، عبيدالله بن زياد را در کنار رودخانه ((خاذر)) کشت، سر او و سرهاي ديگران را پيش مختار بن ابي عبيده فرستاد.
مختار سر ابن زياد را به محضر محمد حنفيه و امام سجاد (عليه السلام) فرستاد. زماني که سر عبيدالله را به محضر امام آوردند آن حضرت که طعام ميل مي کردند، فرمودند: وقتي ما را بر ابن زياد وارد کردند، آن لئيم مشغول غذا بود و سر حسين عليه‏السلام برابرش بود.
من گفتم: خدايا مرا تا وقتي که سر ابن‏زياد را در حال غذا خوردن به من بنمايي، زنده بدار. پس شکر خدايي را که دعاي مرا مستجاب کرد.
و بنا به نقل ابن‏نما آن حضرت سجده‏ي شکر به جاي آورد و فرمود:
الحمد لله الذي ادرک لي ثاري من عدوي و جزي الله المختار خيرا.
سپاس خدايي را که خون مرا از دشمنم گرفت و خداوند به مختار جزاي خير دهد.

نجات گمشده و طي الارض‏ :
حماد بن حبيب کوفي مي‏گويد: در راه مکه در منزلي به نام زباله از قافله جا ماندم و غريبانه در بيابان سرگردان اين طرف و آن طرف مي‏رفتم، زماني که شب شد به بالاي درخت بلندي رفتم تا از خطر ايمن باشم، وقتي که تاريکي شب همه جا را گرفت، ديدم جواني مي‏آيد لباسهاي سفيدي بر تن دارد و از او بوي مشک به مشام مي‏رسد.
هر چه توانستم خود را مخفي کردم تا به هيچ وجهي به من متوجه نشود، ديدم آن جوان آماده نماز شد و ايستاد در حالي که چنين زمزمه مي‏کرد:
«يا من حاز کل شي‏ء ملکوتا و قهر کل شي‏ء جبروتا او لج قلبي فرح الاقبال عليک و الحقني بميدان المطيعين لک».
اي پروردگاري که حکومت گسترده‏ات همه کاينات را در برگرفته و قدرتت بر تمام موجودات چيره گشته، شادي روبرو شدن و توجه کامل با تو را در دل من داخل فرما و مرا به ميدان اهل طاعتت برسان.
بعد به نماز شروع کرد وقتي که اعضاي آن حضرت آرام گرفت و حرکاتش سکون يافت آهسته از درخت پايين آمدم ديدم در آنجا چشمه آبي هست من هم وضو گرفتم و پشت سر ايشان ايستادم در نظر من محرابي نمايان شد گويي همان وقت ممثل شده بود، آن حضرت به هر آيه‏اي که مي‏رسيد و در آن وعده‏ي رحمت يا عذاب بود با ناله و انين آن را تکرار مي‏کرد وقتي که سياهي شب شروع به رفتن کرد بلند شد و چنين گفت:
يا من قصده الضالون فاصابوه مرشدا و امه الخائفون فوجدوه معقلا و لجأ اليه العابدون و فوجدوه موئلا متي راحة من نصب لغريک بدنه و متي فرح من قصد سواک بنية الهي قد تقشع الظلام و لم اقضي من خدمتک وطرا و لا من حياض مناجاتک صدرا صل علي محمد و آله و افعل بي اولي الامرين بک يا ارحم الراحمين.
اي خدايي که گمراهان او را قصد کرده و راهنمايش يافته‏اند و خائفان بدو اميد بسته و ايمن کننده يافته‏اند و بندگان بدو پناه برده و پناهگاهش يافته‏اند چه وقت مزه راحتي را خواهد چشيد آنکسي که بدن خود را براي غير تو به زحمت اندازد و کي شاد خواهد شد آن فردي که غير تو را در نيتش قصد کرده است خدايا سياهي شب با فرارسيدن صبح شکافته شد در حالي که من هنوز از عبادت تو کامي نبرده‏ام و از فيوضات مناجات حضرتت سينه‏اي پرنکرده‏ام بر محمد و آل محمد صلوات فرست و با من از رحمت و غضب آنچه سزاوارتر است بجاي آور اي مهربانترين مهربانان.
حماد مي‏گويد: ترسيدم که برود و ندانم کيست؟ به او چسبيدم و گفتم: تو را قسم مي‏دهم به خدايي که خستگي رنج را از تو برد. لذت خوف و عبادت را به تو چشانده است از تو بر من رأفت و رحمتي برسد من راه را گم کرده و از قافله درمانده‏ام.
آن حضرت فرمود: اگر توکل راستين کني با من بيا و دنبال من باش، چون به زير آن درخت رسيد دست مرا گرفت، گمان کردم که زمين زير پاي من کشيده مي‏شود، چون هوا روشن شد فرمود: تو را بشارت باد که اينجا مکه است، من صداي اهل آنجا را شنيده و حاجيان را ديدم.
به او گفتم: تو را به خدايي که رحمت او را در روز نياز قيامت اميد داري سوگند مي‏دهم تو کيستي؟ فرمود: اکنون که قسم دادي من علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب صلوات الله عليهم هستم.

استقرار حجرالاسود :
روايت شده همانا حجاج بن يوسف به سبب جنگ با عبدالله بن زبير کعبه را خراب کرد، سپس مردم آن را تعمير کردند وقتي که بيت آماده شد و خواستند حجرالاسود را نصب کنند، هر کدام از دانشمندان يا قضات يا زاهدان عرب آن را نصب مي‏کرد متزلزل مي‏شد و در جاي خود قرار نمي‏گرفت آنگاه امام علي بن الحسين عليهماالسلام تشريف آوردند و حجرالاسود را از دست آنان گرفتند و فرمودند:
بسم الله الرحمن الرحيم سپس حجر را نصب کردند پس حجرالاسود در جاي خود مستقر شد و مردم تکبير گفتند.
و هر آينه فرزدق ملهم شده در شعرش که سروده است:

يکاد يمسکه عرفان راحته
رکن الحطيم اذا ما جاء يستلم‏

نزديک است که رکن حطيم در زمان استلام ايشان را بگيرد و نگه دارد زيرا مي‏شناسد که کدام درست است که آن را لمس مي‏کند.

کرامت انگشتر امام‏:
محمد بن اسحاق نقل مي‏کند، هنگامي که «نهر سورا» آبش طغيان کرده بود و غله‏هاي آن، که ارزش آن سالي، پانصد هزار درهم بود از بين رفته بود من حضرت سجاد عليه‏السلام را ديدم و از او تقاضاي دعا براي رفع بلا کردم، آن حضرت انگشتري از قلع به من داد در آن نهر انداختم آب در تابستان و زمستان ايستاد و ديگر طغيان نکرد.

جدا شدن دست مرد و زن به دعاي امام‏ :
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده که دست مرد و زني نامحرم در طواف و استلام حجرالاسود به همديگر چسبيده بود پس هر يک از آنان کوشيد دستش را بکشد نتوانست و برخي از مردم گفتند دست اين دو را قطع کنيد در حالي که آن دو در اين وضعيت بودند امام زين‏العابدين عليه‏السلام وارد شدند پس موضوع را به آن حضرت اطلاع دادند و از ايشان راجع به خلاصي آن دو ياري خواستند آن گاه حضرت سجاد عليه‏السلام جلو آمدند و دعا کردند پس به برکت دعاي امام دست آن دو نفر از هم جدا شد و نجات يافتند.

جوان شدن حبابه والبيه‏ :
حبابه والبيه که از زنان شيعه و فردي دانشمند و خردمند بود و از زيادي عبادت در پيشاني جاي سجده داشت و زياد به محضر امام حسين عليه‏السلام شرفياب مي‏شد و بدين کار زبانزد عام و خاص بود و به برکت آب دهان حضرت سيدالشهداء بيماري برص صورت وي شفا يافته بود نقل مي‏کند که پس از امام حسين عليه‏السلام به خدمت امام سجاد عليه‏السلام رسيدم در حالي که سنين عمرم به صد و سيزده سال رسيده و پيري در من اثر و مرا بيچاره و درمانده کرده بود پس ديدم آن حضرت همواره در رکوع و سجده مشغول به عبادت است و فراغتي ندارد به همين خاطر از دلالت و راهنمايي آن حضرت نااميد شدم پس آن حضرت با انگشت سبابه خويش به من اشاره فرمود و از معجزه امام سجاد عليه‏السلام جواني من به من برگشت پس عرض کردم اي آقاي من چه مقدار از دنيا گذشته و چقدر باقي مانده است فرمود: اما ما مضي فنعم و اما بقي فلا آنچه گذشته است را مي‏گويم ولي آنچه را مانده نه آنگاه فرمود آنچه با تو است بياور پس من سنگريزه را به خدمتش دادم و بر آن نقش نهاد پس از آن حضرت امام محمدباقر عليه‏السلام را ملاقات کردم آن را نقش فرمود و بعد از ايشان امام صادق عليه‏السلام را ديدم بر آن نقش فرمود و پس از آن حضرت امام موسي بن جعفر عليه‏السلام را زيارت کردم بر آن نقش فرمود پس از ايشان امام رضا عليه‏السلام آن را نقش فرمود و بنا به نقل عبدالله بن همام نه ماه پس از اين که امام رضا عليه‏السلام بر آن سنگريزه نقش نهاد حبابه‏ي والبيه از دنيا رفت.

طلب باران‏ :
علامه طبرسي قدس سره در احتجاج از ثابت بناني نقل مي‏کند که: جمعي از عابدان بصره در مکه براي باران دعا کردند مستجاب نشد، جواني آمد و گفت: از کعبه دور شويد که اگر در ميان شما يک نفر دوست خدا بود اجابتش کرده بود، سپس جواني به کعبه آمد و به سجده افتاد، شنيدم در سجده مي‏گفت:
اي سيد من به حق محبت تو به من باران بر اينها بفرست و سخنش تمام نشده بود که باران مثل دهانه مشک نازل شد، گفتم: اي اهل مکه اين جوان کيست؟ گفتند: علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب عليهم‏السلام است.

آزادي از غل و زنجير :
ابن‏شهاب زهري روايت مي‏کند که عبدالملک بن مروان چند نفر موکل از شام به مدينه فرستاد که امام زين‏العابدين عليه‏السلام را به شام برند پس از آن حضرت را در غل و زنجير کرده بودند من به موکلان التماس کردم که مرا رخصت سلام به خدمت آن حضرت بدهند بعد از رخصت به خدمت رسيدم چون آن مولا را با غل و زنجير ديدم گريستم و عرض کردم اي مولاي من دوست مي‏دارم که اين غسل و زنجير بر من باشد و شما را آزار نباشد آن حضرت تبسم نموده فرمود: اي زهري ترا گمانست که مرا از اين غل و زنجير آزار است؟ نه چنين است پس دست و پاي خود را از زنجير بيرون آورد و فرمود: اي زهري هر گاه شما را چنين چيزها پيش آيد از عذاب خدا ياد کنيد و از آن بترسيد، خاطر تو جمع باد که من بيش از دو منزل با اين جمع همراه نيستم پس روز سوم ديدم که موکلان سراسيمه به مدينه برگشتند و از پي آن حضرت مي‏گردند و از آن حضرت نشان نمي‏يافتند و مي‏گفتند: در دور او نشسته بوديم که به يکباره غل و زنجير را ديديم که بر جاي اوست و او پيدا نيست راوي مي‏گويد پس به شام رفتم و عبدالملک مروان را ديدم از من احوال آن حضرت را پرسيد آنچه ديده بودم نقل کردم، گفت: و الله همان روز که از پي او مي‏گشتند به خانه من آمد و خطاب نمود که ما انا و انت يعني تو را با من و مرا با تو چکار است؟ من گفتم: دوست مي‏دارم که با من باشي فرمود: من دوست نمي‏دارم که با تو باشم و از پيش من بيرون رفت. به خدا قسم چنان هيبتي از او بر من رسيد که چون به خلوت آمدم جامه‏ي خود را ملوث ديدم.
زهري مي‏گويد من گفتم: که علي بن الحسين عليهماالسلام به خداي خود مشغول است بدو گمان بد مبر عبدالملک گفت: خوشا به حال کسي که به شغل او مشغول باشد.

نفرين بر حرمله‏:
مرويست که منهال بن عمر کوفي در مدينه طيبه به خدمت امام زين‏العابدين عليه‏السلام رسيد آن حضرت از وي خبر مختار را پرسيد، عرض کرد: بر مسند حکومت متمکن است هر روز جمعي از دشمنان شما را به قتل مي‏رساند.
فرمود: که حرملة بن کاهل الاسدي زنده است؟ عرض کرد: بلي آن حضرت فرمود: اللهم اذقه حر النار يعني خدايا او را تيزي آتش بچشان و آن بدبختي بود که سر مبارک امام حسين عليه‏السلام را به دمشق مي‏برد و در آن راه شماتت بسيار کرده بود. راوي مي‏گويد: چون به حوالي کوفه رسيدم ديدم که در بيرون شهر مختار سوار ايستاده و جمعي کثير در خدمتش ايستاده و چنان يافتم که انتظاري دارد پس سلام کردم و ايستادم بعد از لحظه‏اي ديدم که حرمله‏ي پليد را دست بسته آوردند، مختار شعف بسيار نموده گفت: الحمد لله که خدا مرا بر تو مسلط گردانيد پس فرمود تا پشته‏هاي ني آورده آتشي عظيم برافروختند و آن لعين را بند از بند جدا کردند و در آتش انداختند من چون اين سخن از امام عليه‏السلام شنيده بودم و اين کار مختار را ديدم تبسم نمودم مختار را نظر بر من افتاد وجه تبسم از من پرسيد؟ عرض کردم که در مدينه به خدمت امام زين‏العابدين عليه‏السلام رسيدم و آن حضرت چنين فرمودند. الحال هنوز به شهر داخل نشده‏ام که اين امر غريب را مشاهده نمودم چون فرموده‏ي آن حضرت بخاطرم افتاد تبسم نمودم
مختار مرا مکرر قسم داد که آنچه مي‏گويي از آن حضرت شنيدي من قسمها خوردم که آنچه گفتم بيان واقع است پس مختار از اسب فرودآمد دو رکعت نماز گزارده سجده شکر بجاي آورد و زماني طويل روي به خاک مي‏ماليد و مي‏گريست بعد از آن سوار شده در خدمتش روان شديم چون راهش از در خانه من بود التماس کردم که نزول کند و ما حضري تناول نمايد گفت: در آن وقت که اين سخن از تو شنيدم هنوز چيزي نخورده بودم بشکرانه‏ي آنکه دعاي آن حضرت در شأن من مستجاب شد و آنچه از خدا طلبيده بود از من به ظهور رسيد نيت روزه کردم و امروز صائمم وگرنه اجابت دعوت تو مي‏کردم خدا تو را جزاي خير دهد.

سرانجام استهزاي امام‏ :
مرويست که روزي امام زين‏العابدين عليه‏السلام فرمود که موت فجأة (مرگ ناگهاني) تخفيف گناهست جهت مؤمنان، و حسر و تأسف است جهت کافران و منافقان و بدرستي که ميت کسي را که بدو غسل مي‏دهد مي‏شناسد و آنکه نعش ميت را برمي‏دارد مي‏شناسد پس اگر از اهل سعادت باشد به سرعت و تعجيل بجانب قبرستان مي‏رود و اگر از اهل شقاوت باشد به مکث و آهستگي مي‏رود. راوي مي‏گويد: شخصي که او را حمزة بن سمرة مي‏گفتند حاضر بود چون اين سخن را شنيد از روي استهزا و تمسخر گفت پس من در آن روز مي‏پرم و در اظهار سخن خود خنديد و بعضي از حضار مجلس را نيز خندانيد و از آنجا رفت و متوجه خانه خود شد حضرت فرمود: خدايا حمزة بن سمره بر حديث فرزند رسول تو تمسخر مي‏کند و مضحکه مي‏انگارد او را به موت فجأة بميران بعد از ساعتي غلام حمزه به تعجيل تمام مي‏گذشت و آثار ماتم و گريه بر رويش ظاهر بود يکي از اصحاب سبب گريه را از او پرسيد؟
گفت: خواجه‏ام به در خانه رسيد و بموت فجأة بمرد بخدا قسم که در حين مردن مي‏ناليد چنانکه در آن حدود همه کس آواز او را مي‏شنيدند که مي‏گفت: هزار واي بر حمزه‏ي سمره که دوري جست از خويشان و حميم و نزديکي کرد به عقبات و درکات جحيم پس امام زين‏العابدين عليه‏السلام فرمود: الله اکبر اين سزاي تمسخري است که بر سخن اولاد رسول کرد.

دعاي آن حضرت بر پسر شهاب:‏
زهري روايت مي‏کند که وقتي بيمار شدم چنانکه به هلاکت نزديک شدم با خود گفتم که مرا به حق تعالي وسيلتي بايد جست به کسي که خداوند به شفاعت او شفايي دهد هيچکس را در عهد خود از سرور متقيان و پيشواي عابدان فاضلتر نمي‏دانستم به خدمت آن سرور رفته عرض کردم: يابن رسول الله حال من مي‏بيني که به کجا رسيده است؟ دعايي در کار من بفرما. امام زين‏العابدين عليه‏السلام دست به دعا برداشت عرض کرد: خداوندا پسر شهاب به من گريخته، مرا و پدران مرا به درگاه عزت تو وسيله ساخته به حق آن اخلاصي که از پدرانم مي‏داني او را شفايي کرامت فرما و روزي بر وي فراخ و قدرش را رفيع گردان زهري مي‏گويد: به خدايي که جانها به فرمان اوست که في الحال شفا يافتم و بعد از آن هرگز بيمار نشدم و سختي و تنگدستي به من نرسيد و اميد مي‏دارم که به برکت دعاي آن بزرگوار خداوند بر من رحمت کند و مرا بيامرزد.

علم غيب‏:
علامه بزرگوار مجلسي رضوان الله عليه نقل مي‏فرمايند در برخي نوشتجات ديدم که روايت شده مردي مؤمن از بزرگان سرزمين بلخ، در اکثر سالها حج به جا مي‏آورد و قبر مطهر نبي اکرم عليهماالسلام را زيارت مي‏کرد و به محضر امام زين‏العابدين عليه‏السلام شرفياب مي‏شد و هدايا و تحفه‏هايي به آن حضرت تقديم مي‏کرد و مصالح دينش را از آن حضرت اخذ مي‏کرد و سپس به بلاد خويش برمي‏گشت.
روزي همسرش بدو گفت ترا مي‏بينم که هر سال به امام زين‏العابدين عليه‏السلام تحفه‏هاي زيادي مي‏بري و ليکن او به شما تحفه و هديه‏اي نمي‏دهد.
مرد گفت: آن شخصيتي که ما به ايشان هدايايمان را اهدا مي‏کنيم مالک دنيا و آخرت است و هر آنچه که در دست مردم مي‏باشد تحت ملک اوست چرا که او خليفه خدا در زمين خداست و حجت الهي بر بندگانش، او فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و امام ماست.
وقتي که زن اين مطلب را شنيد ساکت شد و دست از ملامت او برداشت سپس مرد سال آينده براي بار ديگر به حج آماده شد و منزل امام سجاد عليه‏السلام را در پيش گرفت و اجازه خواست و اذن داده شد و آن مرد بلخي وارد شد و سلام کرد و دستهاي امام را بوسيد و طعامي را در برابر امام يافت حضرت او را به نزديک خواند و امر کرد که غذا ميل نمايد و او خورد سپس امام آفتابه و لگن خواست و آن مرد برخاست و آفتابه را گرفت تا بر دستهاي مبارک امام سجاد عليه‏السلام آب بريزد. امام فرمود شما ميهمان ما هستي چگونه اجازه دهم که بر دستهاي من آب بريزي؟ آن مرد بلخي گفت: من اين را دوست دارم.
امام فرمود: چون اين کار را دوست داري پس به خدا سوگند هر آينه به تو نشان خواهم داد آنچه را که دوست داري و راضي مي‏شوي و چشمانت بدان روشن مي‏شود.
پس مرد بلخي آب را بر دستهاي مبارک امام ريخت تا يک سوم طشت پر شد. پس امام سجاد عليه‏السلام به آن مرد فرمود: اين چيست؟ آن مرد گفت: آب.
امام عليه‏السلام فرمود: بلکه آن ياقوت سرخ است.
پس مرد نگاه کرد ناگاه آن آب با اذن الهي ياقوت سرخ شد. سپس فرمود: اي مرد آب بريز تا دو سوم طشت پر شود پس فرمود: اين چيست؟ آن مرد گفت: آب است.
امام عليه‏السلام فرمود: بلکه اين زمرد سبز است پس آن مرد نگاه کرد و ديد آن زمرد سبز است.
سپس فرمود: آب بريز پس او ريخت تا طشت پر شد. امام پرسيد: اين چيست؟ آن مرد گفت: آب است.
آن حضرت فرمود: بلکه اين در سفيد است. پس مرد نگاه کرد، ديد در سفيد است. آنگاه طشت از سه رنگ پر شد در و ياقوت و زمرد. پس مرد شگفت زده شد و خود را به دستهاي امام انداخت و آنها را مي‏بوسيد.
آنگاه امام عليه‏السلام فرمود: اي شيخ در نزد ما چيزي نيست که با آن هداياي شما را مکافات نماييم پس اين جواهر را در عوض هديه‏ات بگير و از عوض ما به همسرت بده چرا که او به خاطر ما بر تو عتاب کرد.
پس آن مرد بلخي سرش را به زير انداخت و عرض کرد:
اي آقاي من چه کسي سخن همسر مرا به شما خبر داد؟! پس من شکي ندارم که تو از اهل بيت نبوت هستي سپس آن مرد از امام خداحافظي کرد و جواهر را گرفت و با آن جواهر به سوي همسرش حرکت و ماجرا را براي همسرش بيان کرد پس آن خانم سجده شکر به جاي آورد و شوهرش را به خداي بزرگ سوگند داد که سال آينده او را جهت زيارت امام زين‏العابدين عليه‏السلام ببرد.
پس زماني که شوهرش سال آينده آماده حج مي‏شد آن خانم را نيز همراهش برد آن خانم در راه مريض شد و در نزديکي مدينه از دنيا رفت پس آن مرد بلخي گريان به محضر امام آمد و از مرگ همسرش به ايشان خبر داد پس امام عليه‏السلام برخاست و دو رکعت نماز خواند و به آن مرد بلخي فرمود: به سوي همسرت برگرد که خداوند با قدرت و حکمت خويش او را زنده کرد و او خدايي است که استخوانهاي پوسيده‏ي پراکنده شده را احيا مي‏فرمايد.
پس آن مرد برخاست و با سرعت حرکت کرد وقتي که به خيمه‏اش رسيد ديد همسرش در سلامت کامل نشسته است آن مرد به همسرش گفت خداوند چگونه تو را زنده کرد؟ هسمرش گفت: به خدا سوگند ملک الموت به نزد من آمد و روحم را گرفت و خواست آن را بالا برد پس ناگاه من مردي با اين ويژگيها ديدم (شروع کرد به شماره کردن اوصاف آن مرد) و شوهرش مي‏گفت: آري اينها اوصاف آقا و مولايم امام زين‏العابدين عليه‏السلام است. آن زن گفت: وقتي که ملک الموت آن بزرگوار را ديد به قدمهاي ايشان افتاد و قدمهايش را مي‏بوسيد و مي‏گفت سلام بر تو اي حجت خداوند در زمينش، سلام بر تو اي زين‏العابدين عليه‏السلام.
پس آن حضرت جواب سلام دادند و به ملک الموت فرمودند:
روح اين زن را به بدنش برگردان پس همانا او قصد زيارت ما را داشت و همانا من از پروردگارم خواسته‏ام که سي سال ديگر او را نگهدار
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir