روح ‏الله موسوي خميني

عنوان :
روح ‏الله موسوي خميني
امام خميني (ره) در تاريخ بيستم جمادي الثاني يک هزار و سيصد و بيست قمري، مصادف با ولادت بانوي بزرگ اسلام، حضرت فاطمه عليهاالسلام، ديده به جهان گشود. پدر ايشان آيت‏الله سيد مصطفي موسوي بود که در ذيحجه‏ي سال 1320 ه. ق در حالي که تنها 47 سال داشت، در راه خمين - اراک مورد سوء قصد اشرار قرار گرفت و به شهادت رسيد و در نجف اشرف مدفون شد. مادر امام (ره) بانو هاجر فرزند يکي از علماي بنام بود. با شهادت پدر امام (ره) خواهر گرامي پدر امام (مساوي عمه‏اش) سرپرستي کودکان وي را عهده‏دار مي‏شود. بدين ترتيب امام (ره) زندگي را با سختي‏هاي فراواني آغاز مي‏کند. بانو صاحبه (عمه‏ي امام) و نيز مادر امام در سال 1336 ه. ق دار فاني را وداع مي‏گويند و امام (ره) با اين مشکلات دست و پنجه نرم مي‏کند ولي هرگز به ستوه نمي‏آيد و پيش از پايان 15 سالگي دروس فارسي را پشت سر مي‏گذارد و از آن پس به تحصيل در علوم اسلامي مي‏پردازد.
نخستين استاد امام (ره) در اين دروس، حضرت آيت الله پسنديده است که تا سال 1338 ه. ق امام نزد او تحصيل مي‏کند و پس از آن براي ادامه تحصيل به حوزه‏ي اصفهان رهسپار مي‏شود. در سال 1339 ه. ق به سبب اشتهار آيت الله حائري يزدي به اراک عزيمت مي‏کند و از آنجا به همراه ايشان به قم مشرف مي‏شود و در مدرسه‏ي دارالشفا، مسکن مي‏گزيند. کوششهاي شبانه روزي امام (ره) باعث مي‏شود که آن حضرت تا سال 1345 ق سطوح عاليه را به پايان برد و به درجه‏ي اجتهاد نايل شود. در سال 1355 ه. ق به دنبال رحلت آيت الله حائري، امام نيز به عنوان يکي از مجتهدين مبرز شهرت مي‏يابد. امام در رشته‏هاي مختلف علمي از جمله هيأت، عرفان، فلسفه، فقه و اصول تخصص کامل مي‏يابد. امام در کنار تحصيلات هرگز از خودسازي معنوي و طي مراحل سلوک و عرفان چشم پوشي نمي‏کند و در اين زمينه علاوه بر طي مراحل عملي که از آيت‏الله شاه آبادي بهره‏هاي فراوان مي‏گيرد، در مباني عرفان نظري نيز کوششهاي فراوان مي‏کند و در نهايت نظريات جديدي ارائه مي‏کند که در نوع خود از اوج و منزلت بالايي برخوردارند. امام (ره) در کنار علوم ياد شده به تدريس و گسترش علوم عقلي و فلسفي نيز اهتمام ورزيد و موجب رونق گرفتن آنها در عصري شد که پرداختن به آنها به شدت از سوي برخي از علماي طراز اول حوزه‏ها طرد مي‏شد. واقعيت آن است که پس از پيروزي انقلاب اسلامي که امام از سال 1341 مقدمات آن را فراهم کرده بود، عامل اصلي اقبال محافل علمي به علوم فلسفي - عقلي حضرت امام بود و الا غير از ايشان که قدرت سياسي را در اختيار داشت هيچ کس ديگر نمي‏توانست تا اين حد در توسعه اين علوم اقدام کند.
امام (ره) از 27 سالگي، تدريس فلسفه را آغاز کرد و شاگردان برجسته‏اي هم تربيت کرد و به جامعه تحويل داد. علاوه بر اينها امام طبع شعري خوبي هم داشت و ديوان آن حضرت شاهد گويايي بر اين مدعاست. در عرصه‏ي سياست نيز امام خميني (ره) نظريات بديع و محکمي ارائه کرد که مهمترين آنها نظريه‏ي ولايت فقيه و لزوم دخالت عموم مسلمانان و به ويژه مذهبيون و بالاخص روحانيون در سياست است. او با رهبري انقلاب عظيم اسلامي پيوند مستحکمي بين دين و سياست برقرار کرد و همگان را بدان دعوت کرد. امام براي انقلاب زحمت بسيار طاقت فرسايي را متحمل شد و با توجه به معرفت خالصي که نسبت به خدا داشت به استحضار و پشتگرمي او اين انقلاب را هدايت و به پيروزي رسانيد. حضرت امام فلسفه اصلي نبوت و امامت و شهادت را تشکيل حکومت اسلامي مي‏دانست و در طول دوران مبارزات و استقرار حکومت اسلامي براي تبيين آن تلاش فراواني کرد. حضرت امام سرانجام در 14 خرداد 1368 ه. ش به ملوک اعلي پيوست و همگان را در عزاي خود سوگوار کرد. از ايشان آثار قلمي بسيار زيادي باقي مانده است که به برخي از مهمترين آنها اشاره مي‏کنيم: البيع، ولايت فقيه، تهذيب الاصول، چهل حديث، ديوان اشعار، حاشيه بر فصوص الحکم، صحيفه‏ي نور، کشف الاسرار، شرح دعاي سحر و...
امام خميني (ره) همواره انقلاب اسلامي ايران را نشأت گرفته از قيام امام حسين عليه‏السلام معرفي مي‏کردند. و در مواقع مختلف و پيشامدهاي ناگواري که براي مردم ايران رخ مي‏داد، با يادآوري قيام حسيني از مشکلاتي که پيش روي ملت ايران به وجود مي‏آمد آنها را نسبت به موضوع خود آگاه مي‏نمودند. امام خميني مي فرمود: «ناراحت و نگران نشويد، مضطرب نگرديد، ترس و هراس را از خود دور کنيد. شما پيرو پيشواياني هستيد که در برابر مصائب و فجايع صبر و استقامت کردند. که آنچه ما امروز مي‏بينيم نسبت به آن چيزي نيست.
پيشوايان بزرگ ما حوادثي چون روز عاشورا و شب يازدهم محرم را پشت سر گذاشته‏اند و در راه دين خدا يک چنان مصائبي را تحمل کرده‏اند».
«انقلاب اسلامي ايران پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي است. ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را با موازين اسلامي هر چه شکوهمندتر حفظ نمايند و به برکت آن و ارزش بي‏حساب ثارالله با حضور در صحنه انقلاب عظيم خود را هر چه پايدارتر نگه دارد.»
«آن چيزي که ما را دلخوش مي‏کند اين است که (اين قيام) براي خدا بوده است. چيزي که براي خداست آسان مي‏شود. همان طوري که در اين چيز خوانديد. از کربلا شروع کرديد. خوب کربلا هم همين مسايل بود اما براي خدا بود. چون براي خدا بود آسان بود (انقلاب) شما هم ان شاء الله براي خداست و همان طوري که خوانديد که کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا اين يک عبارت آموزنده است. نه معنايش اين است که هر روز کربلاست هر روز بنشينيد گريه بکنيد. ببينيد چه کرده کربلا چه صحنه‏اي بوده. هر روز اين صحنه بايد باشد. مقابله اسلام و کفر، مقابله عدل با ظلم، مقابله عدد کم با ايمان زياد. در مقابل عدد زياد با بي‏ايماني.
در جايي ديگر ايشان درباره اهميت عاشورا و نقش انسان ساز آن در کل تاريخ بشر اين گونه مي‏فرمايند: «اگر عاشورا و فداکاري خاندان پيامبر نبود، بعثت و زحمات جانفرساي نبي اکرم را طاغوتيان آن زمان به نابودي کشانده بودند و اگر عاشورا نبود منطق جاهليت ابوسفيانيان که مي‏خواستند قلم سرخ بر وحي و کتاب بکشند و يزيد يادگار عصر تاريک بت پرستي که به گمان خود با کشتن و به شهادت کشيدن فرزندان وحي اميد داشت اساس اسلام را برچيند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحي نزل» بنياد حکومت الهي را برکند. نمي‏دانستيم بر سر قرآن کريم و اسلام عزيز چه مي‏آمد. لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهايي‏بخش و قران هدايت افروز را جاويد نگه دارد و با خون شهيداني چون فرزندان وحي احياء و پشتيباني فرمايد و از آسيب دهر نگه دارد و حسين بن علي آن عصاره نبوت و يادگار ولايت را برانگيزد. تا جان خود و عزيزانش را فداي عقيدت خويش و امت معظم پيامبر اکرم نمايد. تا در امتداد تاريخ خون پاک او بجوشد و دين خدا را آبياري فرمايد و از وحي و ره‏آوردهاي آن پاسداري نمايد.»
امام خميني درباره روشن کردن ماهيت قيام حسيني نقل مي‏کنند که: «حضرت سيدالشهدا با يک عدد کمي حرکت کردند و مقابل يزيد که خوب يک حکومت قلدري بود. يک حکومت مقتدري بود و اظهار اسلام هم مي‏کرد و از قوم و خويشهاي خود اينها هم بود. در عين حالي که اظهار اسلام مي‏کرد و حکومتش به خيال خودش حکومت اسلامي بوده. خليفه رسول الله به خيال خودش بود لکن اشکال اين بود که يک آدم ظالمي است که بر مقدرات يک مملکت بدون حق تسلط پيدا کرده است اينکه حضرت ابي‏عبدالله عليه‏السلام نهضت کرد و قيام کرد با عدد کم در مقابل اين. براي اينکه گفتند تکليف من اينست که استنکار کنم نهي از منکر کنم. اگر يک حاکم ظالمي بر مردم مسلط شدز علما، ملت، دانشمندان ملت بايد استنکار کنند. بايد نهي از منکر کنند در حاليکه مي‏دانست. يعني به حسب قواعد هم معلوم بود.
و حسب قواعد هم يک عده کمي که آن وقتي که همراه ايشان همه با هم بودند. مي‏گويند چهار هزار نفر بودند لکن شب هم آنها رفتند. يک عدد بسيار کم هفتاد، هشتاد نفري، هفتاد و دو نفري ماندند. در عين حال او تکليف مي‏ديد براي خودش که او بايد با اين قدرت مقاومت کند و کشته بشود تا بهم بخورد اين اوضاع، تا رسوا بکند اين قدرت را با فداکاري خودش و اين عده‏اي که همراه خودش بود. او ديد که يک حکومت جائري است که بر مقدرات مملکت او سلطه پيدا کرده است تکليف خودش را تکليف الهي خودش را تشخيص داد که بايد نهضت کند و راه بيفتد برود مخالفت بکند و اظهار مخالفت و استنکار بکند. هر چه خواهد شد. در عين حالي که به حسب قواعد معلوم بود که يک عدد اينقدري نمي‏تواند با آن عده‏اي که آنها دارند مقابله کند لکن تکليف بود اين يک سرمشقي است که از براي شما و ما که اگر عددمان هم کم بود بايد باز استنکار کنيم. براي اينکه يک کسي آمده است و سلطنت اسلامي ايران را گرفته است جائي که بايد اميرالمومنين بنشيند اين نشسته. جايي که بايد امام حسين عليه‏السلام بنشيند اين نشسته. سلطنت دارد مي‏کند به خيال خودش و اظهار اسلام هم مي‏کند. يزيد هم مي‏کرد. معاويه هم مي‏کرد. آن وقت [امويان] جماعت هم مي‏خواندند. امام جماعت هم بودند.»
ايشان درباره علل و انگيزه اصلي قيام حضرت سيدالشهدا عليه‏السلام مي‏فرمايد:
«سيدالشهدا که آن قيام را کردند براي اينکه معاويه و پسرش اسلام را وارونه کرده بودند. هم امام جماعت بود و هم امام جمعه بود و هم خطيب بود و هم شارب الخمر و هم همه چيز، مکتب داشت از بين مي‏رفت.»
و در جاي ديگر انگيزه‏ي دشمنان ائمه و يزيديان را اين گونه بيان مي‏کنند:
«الان عصر عاشوراست... گاهي که وقايع روز عاشورا را از نظر مي‏گذراندم اين سؤال برايم پيش مي‏آيد که اگر بني‏اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين سر جنگ داشتند آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود که در روز عاشورا با زنهاي بي‏پناه و اطفال بي‏گناه مرتکب شدند؟ بچه‏هاي خردسال چه تقصيري داشتند؟ زنها چه تقصيري داشتند؟ بر نظرم مي‏گذرد که آنها با اساس سر و کار داشتند. بني‏هاشم را نمي‏خواستند. بني‏اميه با بني‏هاشم مخالفت داشتند نمي‏خواستند شجره‏ي طيبه باشند.»
امام خميني که انقلاب اسلامي ايران را منبعث از قيام امام حسين عليه‏السلام مي‏دانستند در رهنمودهاي خود به ملت ايران براي پاسداري و محافظت از اسلام سفارش مي‏کردند به با برپايي ماه محرم و زنده نگه داشتن عاشورا آن چيزي را که امام حسين عليه‏السلام بخاطر آن جان خود و عزيزانش را فدا نمود زنده نگه دارند و در اين راه از هيچ کوششي باز نايستند:
«ماه محرم ماهي است که خون بر شمشير پيروز شد. ماهي که قدرت حق باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهاي شيطاني زد. ماهي که به نسل‏ها در طول تاريخ راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت ماهي که شکست ابرقدرت‏ها را در مقابل کلمه‏ي حق به ثبت رساند. ماهي که امام مسلمين راه مبارزه با ستمکاران تاريخ را به ما آموخت. ماهي که بايد مشت گره کرده آزادي خواهان و استقلال طلبان و حق گويان بر تانک‏ها و مسلسل‏ها و جنود ابليس غلبه کند و کلمه‏ي حق باطل را محو نمايد. امام مسلمين به ما آموخت که در حالي که ستمگر زمان بر مسلمين حکومت جابرانه مي‏کند در مقابل او اگرچه قواي شما ناهماهنگ باشد بپاخيزيد و استنکار کنيد. اگر کيان اسلام را در خطر ديديد فداکاري کنيد و خون نثار نماييد.»
«ماه محرم براي مذهب تشيع ماهي است که پيروزي در متن فداکاري و خون به دست آمده است. در صدر اسلام پس از رحلت پيغمبر ختمي (مرتبت) پايه گذار عدالت و آزادي مي‏رفت که با کجرويهاي بني‏اميه اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زير پاي تبهکاران نابود شود که سيدالشهدا عليه‏السلام نهضت عظيم عاشورا را برپا نمود وبا فداکاري و خون خود و عزيزان خود اسلام را نجات داد و دستگاه بني‏اميه را محکوم و پايه‏هاي آن را فروريخت.»
«بايد ماه محرم و صفر را زنده نگه داريم به ذکر مصائب اهل بيت عليهم‏السلام که با ذکر مصائب اهل بيت عليهم‏السلام زنده مانده است اين مذهب تا حالا. با همان وضع سنتي با همان وضع مرثيه سرايي و روضه خواني... ماه محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است... فداکاري سيدالشهدا است که اسلام را براي ما زنده نگه داشته است. زنده نگه داشتن عاشورا با همان وضع سنتي خودش از طرف روحانيون از طرف خطبا با همان وضع سابقش و از طرف توده‏هاي مردم با همان ترتيب سابق که دستجات معظم و منظم. دستجات عزاداري به عنوان عزاداري راه مي‏افتاد. بايد بدانيد که اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند بايد اين سنت‏ها را حفظ کنيد.».
«روضه‏ي سيدالشهدا براي حفظ مکتب سيدالشهدا است. آن کساني که مي‏گويند روضه سيدالشهدا را نخوانيد اصلا نمي‏فهمند مکتب سيدالشهدا چه بوده و نمي‏دانند يعني چه. نمي‏دانند اين گريه‏ها و اين روضه‏ها حفظ کرده اين مکتب را. الان هزار و چهارصد سال است که با اين منبرها و با اين روضه‏ها و با اين مصيبت‏ها و با اين سينه زني‏ها ما را حفظ کرده‏اند تا حالا آورده‏اند اسلام را. اين عده از جوانهايي که اين طور نيست که سوء نيت داشته باشند. خيال مي‏کنند ما حالا بايد حرف روز بزنيم. حرف سيدالشهدا حرف روز است هميشه حرف روز است. اصلا حرف روز را سيدالشهدا آورده است دست ماها داده و سيدالشهدا را اين گريه‏ها حفظ کرده است مکتبش را.
«... مجالس عزا بايد باشد و اهل منبر بايد اين شهادت امام حسين عليه‏السلام را زنده نگه دارند و ملت بايد با هم قدرت اين شعائر اسلامي را خصوصا اين را زنده نگه دارند. با زنده نگه داشتن او اسلام زنده مي‏شود. «انا من حسين» که روايت شده است که پيغمبر فرموده است. اين معنايش معنا اين است که حسين مال من است و من هم از او زنده مي‏شوم. از او شده است. اين همه برکات از شهادت ايشان است. با اين که دشمن مي‏خواست آثار را از بين ببرد. آنها درصدد بودند که اصل بني‏هاشمي در کار نباشد. آنها مي‏خواستند اصل اسلام را از بين ببرند.»
در بيانات مختلفي امام خميني همواره بر نقش عاشورا و ماه محرم در جاويد ساختن اسلام در تمام دنيا تأکيد مي‏کردند و اعلام مي‏کردند که تا موقعي که ياد و نام شهداي کربلا و حضرت امام حسين عليه‏السلام بر سر زبانها باشد چراغ هدايت‏گر اسلام نيز رو به افول نخواهد رفت.
«اسلام را تا حالايي که شما مي‏بينيد. اين جا ما نشسته‏ايم سيدالشهدا زنده نگه داشته است. سيدالشهدا عليه‏السلام تمام اين چيز خودشان را. همه‏ي جوانان خودش را. همه مال و منال. هر چه بود هر چه داشت (مال و منال که نداشت) هر چه داشت. اصحاب داشت در راه خدا داد و براي تقويت اسلام. مخالفت با ظلم قيام کرد. مخالف با امپراطوري آن روز که از امپراطوريهاي اينجا زيادتر بود. قيام کرد در مقابل او با يک عده‏ي قليل و با اين عده قليل در عين حالي که شهيد شد غلبه کرد. غلبه کرد بر اين دستگاه ظلم و شکست آنها را.
ما که دنبال او هستيم و مجالس عزا از آن وقت به امر حضرت صادق عليه‏السلام و به سفارش ائمه هدي ما بپا مي‏کنيم اين مجالس عزا را. ما همان مسأله را داريم مي‏گوييم. مقابل ظلم است. مقابل ظلم ستمکاران. ما زنده نگه داشتيم. خطباي ما زنده نگه داشتند قضيه کربلا را و زنده نگه داشتند قضيه مقابله يک دسته (يک دسته‏ي کوچک اما با ايمان بزرگ) در مقابل يک رژيم طاغوتي بزرگ. گريه کردن بر شهيد. زنده نگه داشتن. زنده نگه داشتن نهضت است. اينکه در روايت هست که کسي که گريه بکند يا بگرياند يا بصورت گريه‏دار خودش را بکند. اين جزايش بهشت است. اين براي اين است که حتي آني که با صورت گريه‏دار خودش را در مي‏آورد صورتش را يک حال حزن به خودش مي‏دهد و صورت گريه‏دار به خودش مي‏دهد. اين نهضت را دارد حفظ مي‏کند. اين نهضت امام حسين عليه‏السلام را حفظ مي‏کند. ملت ما را اين مجالس حفظ کرده. بيخود نبود که رضاخان، مأمورين ساواک رضاخان تمام مجالس عزا را قدغن کردند. اين همين طوري نبود. رضاخان همچو نبود که (در) اصل مخالف با اين مسايل بشود. رضاخان مأمور بود. مأمور بود به اين که آنهايي که کارشناس بودند آنهايي که ملتفت بودند مسايل را.
دشمن‏هاي ما که مطالعه کرده بودند در حال ملت‏ها و مطالعه کرده بودند در حال ملت شيعه، مي‏ديدند آنها که تا اين مجالس هست و تا اين نوحه‏سرايي‏ها بر مظلوم هست و تا آن افشاگري ظالم هست نمي‏توانند برسند به مقاصد خودشان... اينها ماهيت اين عزاداري را نمي‏دانند چيست. نمي‏دانند که اين نهضت نمي‏دانند که اين نهضت امام حسين آمده تا اينجا. تا اين نهضت را درست کرده. اين تابع. اين يک شعاعي است از آن نهضت. نمي‏دانند که گريه کردن بر عزاي امام حسين زنده نگه داشتن همين معنا که يک جمعيت کمي در مقابل يک امپراطوري بزرگ ايستاد. دستور است اين. دستور عمل امام حسين عليه‏السلام. دستور است براي همه «کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا» دستور است به اينکه هر روز و در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد. همان برنامه را. امام حسين با عده کم همه چيزش را فداي اسلام کرد. مقابل يک امپراطوري بزرگ ايستاد و «نه» گفت. هر روز بايد در هر جا اين «نه» محفوظ بماند و اين مجالسي که هست. مجالسي است که دنبال همين است که اين «نه» را محفوظ بدارد.»
اولي‏الامر به معناي سرپرست و ولي است. رهبر کبير و فرزانه‏ي انقلاب در پاسخ به افراد بي‏اراده و سست ايماني که زور و قدرت مادي آنها را وادار به تسليم در برابر زورگويان عصر کرده بود، اين گونه با شجاعت کامل مي‏فرمايد که:
«در بين ما اشخاصي هستند که مي‏گويند اولي‏الامر هر چه. هر زهرماري مي‏خواهد باشد بايد از او اطاعت کنيم. اولي‏الامر است! اولي‏الامر يعني زورگو. با زورگو نبايد حرف زد خوب پس چرا امام حسن مخالفت کرد. چرا امام حسين مخالفت کرد با اولي‏الامر. آن وقت که اولي‏الامر عبارت از يزيد بود. توطئه کرد... اما اين تکليف قرآن است. مگر فرعون را کس ديگر ملک به او داده بود. آن هم خدا به او داده بود. پس چرا موسي رفت و با او مخالفت کرد؟ مگر نمرود را کسي ديگر به او اعطاي ملک کرده بود. آن هم از طرف خدا بود. پس چرا ابراهيم مي‏رود با او مخالفت مي‏کند؟ چرا پيغمبر مخالف است. چرا حضرت امير با معاويه. خوب معاويه هم در اينجا يک اولي‏الامر است براي خودش. خوب بعد از آن چرا امام حسن با او مخالفت کرد. امام حسن پدر معاويه را درآورد. امام حسين چرا پا شد با چند نفر عيالاتش رفت با پنجاه شصت نفر راه افتاد رفت آنجا مخالفت با اولي‏الامر کرد. اين حرفها حرفهاي نامربوط است.»
«شهادت اميرالمؤمنين و نيز حسين عليه‏السلام و حبس و شکنجه و تبعيد و مسموميتهاي ائمه عليهم‏السلام همه در جهت مبارزات سياسي شيعيان عليه ستمگريها بوده است و در يک کلمه مبارزه و فعاليت‏هاي سياسي بخش مهمي از مسؤوليتهاي مذهبي است».
«ما شکست نداريم. شکست براي ما نيست براي اين که از دو حال خارج نيست يا پيش مي‏بريم که پيروز هم شديم يا پيش نمي‏بريم که پيش خدا آبرومنديم. اولياي خدا هم شکست مي‏خوردند. حضرت امير در جنگ معاويه شکست خورد. اينکه حرفي ندارد. شکست خورد. امام حسين عليه‏السلام هم در جنگ با يزيد شکست خورد و کشته شد. امام برحسب واقع پيروز شدند آنها. شکست ظاهري و پيروزي واقعي بود.»
امام خميني (ره) علاوه بر موارد ياد شده يکي ديگر از عوامل اساسي قيام حضرت سيدالشهدا را تکليف به آنچه که اسلام امر کرده است مي‏دانستند:
«همان طوري که سيدالشهدا تکليف شرعي الهي مي‏خواست عمل بکند. غلبه بکند تکليف شرعيش را عمل کرده. مغلوب هم بشود تکليف شرعيش را عمل کرده. قضيه تکليف است.»
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir