شريح قاضي

نوع اصطلاح :
عنوان :
شريح قاضي
قاضي معروف کوفه، وابسته به دربار اموي بود. شريح بن حارث، در اصل يمني بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت 60 سال اين شغل را داشت، جز در ايام عبدالله زبير که سه سال اين کار را ترک کرد و در ايام حجاج، دست از اين کار کشيد و خانه نشين شد تا زمان مرگش در سال 97 يا 98 هجري، که عمرش بيش از صد سال بود. در زمان علي عليه‏السلام هم مدتي بر منصب قضاوت بود. وقتي امام، وي را به اين منصب گماشت، بر او شرط کرد که هيچ حکمي را اجرا نکند مگر آن که آن را بر آن حضرت عرضه کند. علي عليه‏السلام يک بار بر او خشم گرفت و از کوفه بيرونش کرد. وقتي ابن‏زياد در کوفه، هاني بن عروه را دستگير و در قصر با او بدرفتاري کرد، هواداران هاني در بيرون، به فکر اين که او را کشتند، سر و صدا راه انداختند. شريح قاضي به امر ابن‏زياد بيرون قصر آمد و شهادت داد که هاني زنده است، تا جمعيت هوادار او متفرق شوند. معروف است که وي به دستور عبيدالله بن زياد، فتوا داد که چون حسين بن علي عليه‏السلام بر خليفه‏ي وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است.
علي عليه‏السلام دولتمردان خود را به زهد و پرهيز از دنياگرايي سفارش کرد تا آفات دنياگرايي آنان را تهديد نکند و هميشه به ياد قيامت باشند. نامه امام به شريح بن حارث، قاضي آن حضرت که خانه‏اي را به هشتاد دينار خريده بود، در بردارنده‏ي نکات مهمي است که اشاره به بخشي از آن ضروري مي‏نمايد:
«... به من گزارش داده‏اند که به هشتاد دينار خانه‏اي خريده‏اي، برايش سندي تنظيم کرده‏اي و شاهداني گرفته‏اي... اي شريح، بدان که در آينده‏اي بس نزديک کسي به سراغت مي‏آيد که به سندت نمي‏نگرد و از دليل و شاهدانت نمي‏پرسد؛ تو را بهت زده از آن خانه بيرون مي‏کشد و تنها به خانه‏ي گور مي‏سپارد. پس اي شريح، در اين صورت خانه‏ي دنيا و خانه‏ي آخرت را يک جا باخته‏اي! اي شريح، اگر هنگام خريد آن خانه به من مراجعه مي‏کردي، براساس اين نسخه، برايت سندي تنظيم مي‏کردم که در خريدش - حتي به بهاي درهمي رغبت نمي‏کردي چه رسد به بهاي افزون‏تر، و آن نسخه چنين است: خريدار: بنده‏ي خوار. فروشنده: بنده‏اي در آستانه‏ي کوچ.
مورد معامله: خانه‏اي از خانه‏هاي فريب آباد در منطقه نيستان و خطه‏ي تباهان. اين خانه از چهار سو به چهار حد محدود مي‏شود: اولين حد به زمينه‏ي انواع آفات؛ دومين حد به کانون انگيزه‏هاي مصيبت؛ سومين حد به هوسهاي سقوط آفرين و چهارمين حد به شيطان اغواگر: و در اين حد است که در اين خانه گشوده مي‏شود...».
شريح در حکومت يزيد به فرمان ابن‏زياد، قاضي کوفه بود... و پس از شهادت مختار، به فرمان ابن‏زبير، مجددا به قضاوت کوفه نصب شد. و در زمان عبدالملک مروان، نيز شريح از طرف اين خليفه‏ي مرواني، چندين سال به قضاوت نصب شد. و در سال 79، در زمان حکمراني حجاج، از وي تقاضاي استعفا کرد و (حجاج) با تقاضاي او موافقت نمود.
«اعمش»، از علماي بزرگ عراق، از ابراهيم «تميمي» نقل مي‏کند که او گفت: روزي اميرمؤمنان عليه‏السلام بر «شريح» قاضي، بخاطر قضاوت غلطي که کرده بود، خشم گرفت و خطاب به شريح فرمود:
«و الله لانفينک الي ماينقيا شهرين تقضي بين اليهود»
«به خدا سوگند، تو را به «ماينقيا» تبعيد خواهم کرد که دو ماه در آن جا بين يهوديان قضاوت کني».
راوي گويد:«اين جريان گذشت و سالها سپري شد، تا مختار به قدرت رسيد، مختار شريح را خواست و به او گفت اميرمؤمنان عليه‏السلام در فلان تاريخ به تو چه فرمود؟! شريح گفت: چنين فرمود و مطلب فوق را يادآور شد.
مختار گفت: به خدا سوگند، مجال استراحتي به تو نخواهم داد مگر اين که دو ماه تو را به «ماينقيا»، تبعيد کنم و دستور داد او را به «ماينقيا» فرستادند و دو ماه بين يهود قضاوت کرد.
يکي از مسايل مشهور که در اکثر منابر و مجالس به گوش مي‏خورد، اين است که «شريح» قاضي فتواي قتل امام حسين عليه‏السلام را صادر کرد و اگر چنين بود اين سؤال مطرح است که مختار، چگونه مي‏خواست يک چنين فردي را قاضي خود قرار دهد، آيا معقول است؟ با آن حساسيتي که مختار نسبت به قاتلين امام حسين عليه‏السلام داشت و کلا هر کس که در فاجعه‏ي کربلا به نحوي شرکت داشت به اشد مجازات رساند، تا جايي که اگر کسي از گوشت نذري که يکي از دشمنان اهل بيت در کوفه به عنوان شادي در قتل امام عليه‏السلام بين مردم کوفه تقسيم کرد، مختار دستور داد که به هر خانه‏اي که اين گوشت رفته، آن خانه را ويران کنند. با اين وضع چگونه ممکن است شريح، با آن موقعيت مهم که ساليان دراز، قاضي عراق بوده، فتواي خون امام حسين عليه‏السلام را داده باشد و مختار از آن بي‏خبر باشد و يا آن را ناديده بگيرد و نه تنها او را مجازات نکند بلکه ابتدا به او پيشنهاد قضاوت کوفه را بنمايد.
جواب: اولا در اين که شريح قاضي، مردي بدسيرت و دنيا پرست و طرفدار حکومت‏هاي غاصب بوده شکي نيست و در اين که نسبت به شيعيان اميرمؤمنان عليه‏السلام عناد داشت، ترديدي نيست (به دليل شهادت ناحقي که نسبت به حجر بن عدي، امضا کرد و نسبت به هاني بن عروه، خيانت کرد) و از اين که او از آخوندهاي درباري بود، کمترين شکي وجود ندارد. اما اين که او در جريان قتل امام حسين عليه‏السلام دخالت و يا فتوايي داشته باشد، کمترين سندي در دست نيست. در اين جا بد نيست نظر آية الله شهيد قاضي طباطبايي را به همين مناسبت بازگو کنيم که مي‏فرمايد:
«... در چندي قبل در اثناي مذاکرات ديني و انتقاداتي که نسبت به بعضي از امور اجتماعي، در يکي از منبرهاي شبهاي هفته مسجد «شعبان» در تبريز بالاي منبر اظهار کردم: اگر از آقايان اهل اطلاع و تتبع در موضوع فتوا دادن شريح قاضي، بر واجب القتل بودن حضرت سيدالشهداء (سلام الله عليه) که در افواه، مشهود و در السنه‏ي روضه خوانها شهرت تمام دارد، مدرکي به دست آورده باشند و در کتابي که مورد اعتماد و مدرک باشد يافته ديده‏اند، اين جانب را مطلع نمايند که موجبات تشکر مرا فراهم آورده‏اند، ابدا سراغي از کسي پيدا نشد...»
بنابراين جرم «شريح» قاضي همان عناد و دشمني‏اش با شيعيان و طرفداري و تمايلش به دستگاههاي جابر زمان بوده است، که مختار نيز براساس اقتضاي عدالت و براي تحقق بخشيدن به تصميم امام علي عليه‏السلام او را تبعيد کرد. زيرا حضرت قسم ياد کرده بود که وي را تبعيد کند اما اين کار با شهادت آن حضرت عملي نشد.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir