وصیت به تقوا و پرهیز از شوخی

نوع اصطلاح :
عنوان :
وصیت به تقوا و پرهیز از شوخی
وصیته علیه‏السلام لحمران بن أعین
عن حمران بن أعین (ره) قال: دخلت علی أبی‏جعفر علیه‏السلام: فقلت: أوصنی، فقال علیه‏السلام: أوصیک بتقوی الله، و ایاک و المزاح فانه یذهب هیبة الرجل و ماء وجهه، و علیک بالدعاء لاخوانک بظهر الغیب فانه یهیل الرزق؛ یقولها ثلاثا [1] . حمران بن أعین (ره) [2] می‏گوید: وارد شدم بر امام باقر علیه‏السلام و عرض کردم به من وصیتی کن! امام باقر علیه‏السلام فرمود: به شما وصیت می‏کنم که همیشه تقوای الهی داشته باش، و از شوخی کردن (زیاد) بپرهیز که شوخی، آبرو و هیبت انسان را از بین می‏برد، و عاقبت به خفت و خواری کشیده خواهد شد؛ و بر شما است که در غیاب برادران ایمانی خود، آن‏ها را دعا کنید (و برای آنان خیر دنیا و آخرت بخواهید) که این کار رزق و روزی را زیاد می‏کند. و این جمله را حضرت سه بار تکرار فرمود. (و این تکرار نشانه‏ی تأکید است که مبادا فراموش شود) .

درس‏های این وصیت
1. تأکید بر رعایت تقوا و پرهیزکاری در سفر و حضر. روایت شده: مردی به محضر حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام شرفیاب شد و عرض کرد: شما همیشه سفارش به تقوا می‏کنید؛ خصوصا در خطبه‏های نمازجمعه؛ تقوا چیست؟ حضرت فرمود: همانا تقوا اطاعت از خدا و دوری از گناه و معصیت است.
2. امام علیه‏السلام از کثرت مزاح و شوخی نهی می‏فرماید، زیرا هیبت و وقار مؤمن را از بین می‏برد و از آبرویش نزد مردم می‏کاهد؛ همچنان که در جامعه‏ی کنونی نیز افرادی که زیاد شوخی می‏کنند، چندان وجهه‏ای در میان مردم ندارند. افرادی که با سخنان بیهوده مردم را سرگرم می‏کنند، هم آبروی خود را می‏برند و هم توجه انسان را از واقعیت‏ها دور می‏کنند. به این حدیث شریف توجه نمایید:حضرت علی علیه‏السلام فرمود: کسی که تو را به مطالب باطل خشنود سازد و با سخنان غیر واقعی سرگرم نماید، (حقایق را از تو پنهان داشته و) در حقت خیانت کرده است [3] .
3. دعا نمودن، آن هم در حق دیگران، اهمیت زیادی دارد. در روایت آمده که دعا مغز عبادت است. [4] از امام باقر علیه‏السلام روایت شده که فرمود: دعا برای دیگران روزی را زیاد می‏کند.
آری؛ دعا از عبادات بزرگ است و توفیقی است از جانب خداوند تبارک و تعالی. همه‏ی حضرات معصومین، انبیای عظام و اولیای خدا علیهم‏السلام اهل دعا و نیایش و گریه و مناجات با خداوند متعال در تمامی حالات بودند.

نفرین پدر و لطف امیرالمؤمنین و دعایش در حق نفرین شده
اواخر شب بود، حضرت علی علیه‏السلام به همراه فرزندش امام حسین علیه‏السلام برای مناجات و عبادت به کنار کعبه آمدند. ناگاه علی علیه‏السلام صدای جانگدازی شنید؛ دریافت که شخص دردمندی با سوز و گداز در کنار کعبه دعا می‏کند، و با گریه و زاری، خواسته‏اش را از خداوند متعال می‏طلبد. امیرالمؤمنین علیه‏السلام به امام حسن علیه‏السلام فرمود: نزد این مناجات کننده برو و او را نزد من بیاور. امام حسن علیه‏السلام نزد او رفت. دید جوانی بسیار غمگین با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است؛ فرمود:ای جوان! امیرمؤمنان پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله می‏خواهد تو را ببیند، دعوتش را اجابت کن.
جوان لنگان‏لنگان با اشتیاق وافر به حضور علی علیه‏السلام آمد. حضرت فرمود: چه حاجتی داری؟ جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار رساندم؛ او مرا نفرین کرده و اکنون بدنم فلج شده است. امام علی علیه‏السلام فرمود: چه آزاری به پدرت رسانده‏ای؟
جوان عرض کرد: من جوانی عیاش و گنهکار بودم؛ پدرم مرا از گناه نهی می‏کرد، ولی من به حرف او گوش نمی‏دادم، بلکه بیش تر گناه می‏کردم، تا این که روزی مرا در حال گناه دید و باز مرا نهی کرد؛ سرانجام من عصبانی شدم، چوبی برداشتم، طوری به او زدم که بر زمین افتاد، با دلی شکسته برخاست و گفت: اکنون کنار کعبه می‏روم و تو را نفرین می‏کنم. کنار کعبه آمد و مرا نفرین کرد؛ نفرین او باعث شد که نصف بدنم فلج گردد - در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد - بسیار پشیمان شدم، نزد پدرم رفتم و با خواهش و زاری از او معذرت خواهی نمودم و تقاضا کردم مرا ببخشد و برایم دعا کند، تا سلامت و عافیت به من بازگردد. وی قبول کرد! او را سوار شتر کرده، با هم به طرف مکه رهسپار شدیم، ناگهان در بیابان مرغی از پشت سر، سنگی پراند، شتر رم کرد و پدرم از بالای شتر به زمین افتاد به بالینش رفتم؛ دیدم از دنیا رفته است. او را همان جا دفن کردم، و اکنون خودم با حالی جگر سوز برای دعا به این جا آمده‏ام.
امام علی علیه‏السلام فرمود: از این که پدرت با تو به طرف کعبه برای دعا در حق تو می‏آمد، معلوم می‏شود که پدرت از تو راضی است، اکنون من در حق تو دعا می‏کنم.
امام بزرگوار در حق او دعا کرد، سپس دست‏های مبارکش را به بدن آن جوان مالید، (و به روایتی دعای مشلول را به او یاد داد) همان دم جوان سلامت خود را بازیافت.
سپس امام علی علیه‏السلام نزد پسرانش آمد و به آن‏ها فرمود:
علیکم ببر الوالدین بر شما باد، نیکی به پدر و مادر [5] .

ختامه مسک
قال علی علیه‏السلام: و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه، و یحسن ادبه، و یعلمه القرآن [6] . امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: حق فرزند بر پدرش این است که او را به اسم خوب نام‏گذاری کند، و به خوبی، ادب و تربیتش نماید، و به وی قرآن مجید را تعلیم دهد.

پی نوشت ها:
[1] مستطرفات سرائر، ص 144، ح 13.
[2] حمران بن اعین الشیبانی الکوفی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است؛ امام باقر علیه‏السلام در حق او فرمود: أنت شیعتنا فی‏الدنیا والاخرة. حمران جزء بزرگان شیعه بود و از چهره‏های معروف و با فضیلت که هیچ کس در خوبی و درستی او شکی ندارد. وی جزو حفاظ و قاریان قرآن بود که بعد از وفاتش نام او در میان قاریان ذکر شد. همچنین وی از عالمان نحو و لغت و... بود. امام صادق علیه‏السلام در حقش فرمود: انه - حمران - رجل من الجنة، هنیا له فی الدنیا والاخرة.
[3] عیون الحکم و المواعظ، ص 349.
[4] وسائل الشیعه، ج 4، ص 1087، ح 14، باب استحباب الاکثار من الدعاء.
[5] داستان دوستان، ج 5، ص 176؛ کتاب التوابین ابن قدامة، ص 237، ح 93. این داستان از امام حسین نیز نقل شده است: بحارالانوار، ج 92، ص 394، ح 33.
[6] نهج‏البلاغه، حکمت 399.

منبع: وصایا الصادقین (بررسی کوتاه و ساده درباره وصیتهای امام باقر)؛ محمود شریعت زاده خراسانی؛ انتشارات خادم الرضا (ع) چاپ دوم 1384 .
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir