پدر هشت دختر

نوع اصطلاح :
عنوان :
پدر هشت دختر
عربهای صحرانشین، وقتی که به مدینه می‏آمدند، می‏دانستند که اگر چنانچه در هیچ جا از آنها نگهداری و پذیرایی نمی‏شود، در خانه‏ی امام حسن مجتبی علیه‏السلام، به روی همه باز است.
امام حسن مجتبی علیه‏السلام، بخش قابل توجهی از اموال خود را، در راه دستگیری از محتاجان و اطعام غریبان و دلجویی از نیازمندان، به مصرف می‏رسانید.
روزی از روزها، مرد عربی که بسیار زشت‏رو و بدسیما بود، به خانه‏ی امام حسن علیه‏السلام وارد شد و چون گرسنه بود، بر سر سفره نشست و شروع به خوردن کرد، تا سیر شد و سپس، دست از غذا کشید. امام حسن علیه‏السلام، از این مهمانهای ناخوانده و ناشناس، همیشه داشت و از اینکه آن حضرت می‏دید که آنان شکمی از عزا درمی‏آوردند، خوشحال می‏شد.
وقتی که نگاه مرد عرب، به روی امام مجتبی علیه‏السلام افتاد، آن حضرت با لبخندی، از او پرسید: از کجا می‏آیی؟ آیا تنها هستی؟
مرد عرب پاسخ داد: من برای انجام کاری، از صحرا، به این جا آمده‏ام و در این شهر، تنها هستم. اما زنی دارم که هشت دختر پشت سرهم، برایم آورده است. تنها فرقی که من با بچه‏هایم دارم، این است که آنها همه از من پرخورترند و من هم از همه‏ی آنها خوشگلترم.
حضرت امام مجتبی علیه‏السلام، با شنیدن این حرف از آن مرد عرب، تبسم کرد و بر حال او رحمت آورد و پول قابل توجهی را به او بخشید و فرمود: این هم، برای زن و هشت دخترت![1] .

پی نوشت ها:
[1] لطائف، ص 139؛ طبق نقل قصه‏های چهارده معصوم، آذر یزدی، ص 100.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir