سخن در کوفه

نوع اصطلاح :
عنوان :
سخن در کوفه
مجلسی رحمه الله می‏گوید:گفته شده است:
گروه‏هایی از کوفیان از حسن بن علی علیه‏السلام بدگویی کردند و گفتند:او ناتوان است و سخن منطقی ندارد. این خبر به امیرمؤمنان علیه‏السلام رسید، حسن علیه‏السلام را خواست و فرمود:ای فرزند رسول خدا! کوفیان درباره‏ی تو سخنی گفته‏اند که دوست ندارم. حسن علیه‏السلام عرض کرد:ای امیرمؤمنان! چه می‏گویند؟
علی علیه‏السلام فرمود:می‏گویند:زبان حسن بن علی علیه‏السلام ناتوان است و سخن مبرهن ندارد. اینک این شاخه‏های [انباشته و] چیده شده از درختند [بالا برو و] مردم را آگاه کن. حسن علیه‏السلام عرض کرد:ای امیرمؤمنان! من اگر نگاهم به شما باشد، نمی‏توانم سخن بگویم. علی علیه‏السلام فرمود:من نمی‏آیم؛ ندا کن تا مردم جمع شوند. مسلمانان جمع شدند و او بر منبر رفت و چنان سخنرانی رسا و کوتاهی انجام داد که صدای گریه‏ی مردم برخاست.
سپس فرمود:
هان، ای مردم! از پروردگار خود [بشنوید] و یاد بگیرید [که می‏فرماید]:«خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است؛ فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خداوند شنوای داناست [1] ». ما فرزندانی از آدم، دودمانی از نوح، برگزیده‏ای از ابراهیم، نسلی از اسماعیل و خاندانی از محمدیم صلی الله علیه و آله. ما در میان شما همچون آسمان افراشته، زمین گسترده و آفتاب تابانیم، و نیز همچون آن درخت زیتونیم که نه شرقی است، و نه غربی، و روغن آن، خجسته است. پیامبر صلی الله علیه و آله اصل آن است و علی علیه‏السلام شاخه‏ی آن. به خدا سوگند! ما میوه‏ی آن درختیم. پس هر کس به شاخه‏ای از آن آویزد، نجات یابد و هر کس بازماند، در آتش خواهد بود.
امیرمؤمنان علیه‏السلام از انتهای جمعیت برخاست و در حالی که ردای خود را پشت سرش می‏کشید، آمد تا در کنار حسن علیه‏السلام بر منبر قرار گرفت و میان دو دیده‏ی او را بوسید و فرمود:ای فرزند رسول خدا! حجت خود را بر مردم پایدار ساختی و بر آنان واجب کردی که از تو پیروی کنند. وای بر کسی که از تو سرپیچد. [2] .

ابن‏عساکر با سند خود از امام باقر علیه‏السلام نقل کرده است:
علی علیه‏السلام به حسن علیه‏السلام فرمود:حسن جان! برخیز و با مردم سخن بگو. حسن علیه‏السلام عرض کرد:هیبتت مرا می‏گیرد که تو را ببینم و سخن بگویم. امیرمؤمنان علیه‏السلام خود را از او پنهان کرد؛ آن چنان که سخنان حسن علیه‏السلام را می‏شنید، ولی او را نمی‏دید. حسن علیه‏السلام برخاست، و حمد و ثنای خداوند به جا آورد، و سخن گفت و پایین آمد. پس علی علیه‏السلام فرمود:«دودمانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خدا شنوای داناست. [3] » [4] .

اربلی می‏گوید:روایت شده است:پدر او، علی علیه‏السلام فرمود:[حسن جان!] برخیز و سخن بگو تا بشنوم. او برخاست و فرمود:سپاس آن خدایی را که هر کس سخن گوید بشنود و هر کس خاموش باشد، آنچه را در ذهن اوست، بداند و هر کس زندگی کند، روزی‏اش بر اوست و هر کس بمیرد، بازگشتش به اوست [و درود و رحمت خداوند بر محمد و خاندان پاک او باد].
اما بعد:گورها، جای ورود ما و قیامت، روز دیدار ما و خدا، مراقب ماست. علی علیه‏السلام دری است که هر کس داخل آن شود، ایمن است و هر کس ازآن خارج شود، کافر است.
پس علی علیه‏السلام نزد او شتافت، و او را به [سینه‏ی] خود چسبانید و فرمود:پدر و مادرم فدایت باد! «فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند، و خدا شنوای داناست.» [5] .

پی نوشت ها:
[1] آل عمران:33؛ (ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین - ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم).
[2] بحارالانوار 358:43 ح 37.
[3] (ذریة بعضها من بعض والله سمیع علیم).
[4] تاریخ ابن‏عساکر (ترجمة الامام الحسن علیه‏السلام):144 ح 243.
[5] کشف الغمه 572:1.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir