سخن درباره‏ ابوموسی

نوع اصطلاح :
عنوان :
سخن درباره‏ ابوموسی
دینوری می‏گوید:
[پس از فریب عمرو بن عاص] ابوموسی و عمرو بن عاص به هم ناسزا گفتند. عمرو نزد معاویه رفت و ابوموسی به مکه. مردم نزد علی علیه‏السلام آمدند. عدی عرض کرد:هان، سوگند به خدا! ای امیرمؤمنان! تو قرآن را مقدم داشتی، رجال را پشت سر افکندی و خدا را داور قرار دادی.
علی علیه‏السلام فرمود:من، دیروز به شما خبر دادم که این [فریب] رخ خواهد داد و تلاش کردم غیر از ابوموسی را بفرستید، ولی پیشنهادم را نپذیرفتید. راهی به جنگ با اینان نیست تا مدت پیمان سرآید. علی علیه‏السلام بر منبر رفت و حمد و ثنای خداوند به جا آورد و فرمود:حسن جان! برخیز و درباره‏ی این دو نفر - ابوموسی و عمرو - سخن بگو. او برخاست و فرمود:هان، ای مردم! درباره‏ی کار ابوموسی و عمرو، بسیار گفتید. آنان فرستاده شدند تا طبق قرآن، داوری کنند نه هوای خود. آنان به هوای خود، داوری کردند نه قرآن. کسی که این گونه باشد، حاکم نیست، محکوم است. از اشتباهات ابوموسی این بود که خلافت را برای عبدالله بن عمر قرار داد. از این رو، او 3 اشتباه مرتکب شد؛ با پدر او - عمر - مخالفت کرد؛ زیرا پدرش که فرزندش را بهتر از دیگران می‏شناخت، او را برای خلافت نپسندید، او را شایسته آن ندید و در شوری قرار نداد مگر با این شرط که بهره‏ای از آن نداشته باشد. این، شرط عمر برای اهل شوری بود. این، اشتباه اول.
اشتباه دوم این بود که مهاجران و انصاری که [در ظاهر] پیمان امامت را می‏بندند، و برای مردم، تعیین تکلیف می‏کنند، بر او اجتماع نکردند.
اشتباه سوم او این بود که با خود عبدالله بن عمر مشورت نکرد. نمی‏دانست که او خلافت را می‏پذیرد یا نه. سپس حسن علیه‏السلام نشست.
سپس علی علیه‏السلام به عبدالله بن عباس فرمود:برخیز و سخن بگو. او برخاست و گفت:ای مردم! «حق» افرادی دارد که با توفیق و رضا به آن رسیده‏اند، و مردم برخی از آن، راضی هستند و برخی روگردان. ابوموسی با هدایت، به سوی گمراهی رفت و عمرو با گمراهی به سوی موفقیت! پس از آن که با هم دیدار کردند، ابوموسی از هدایت خود برگشت و عمرو بر گمراهی خود پایدار ماند. سوگند به خدا! اگر آن دو نفر طبق قرآن، بر معاویه داوری می‏کردند، به زیان او حکم می‏دادند - اگرچه با هوای خود، بر زیان قرآن حکم کردند - و اگر بر آنچه [با آن] رهسپار شدند [پایدار] می‏ماندند، هر دو به راه می‏افتادند؛ در حالی که [باز] امام ابوموسی، علی علیه‏السلام بود، و رهبر عمرو، معاویه.
سپس عبدالله بن عباس نشست. علی علیه‏السلام به عبدالله بن جعفر فرمود:برخیز و سخن بگو. او برخاست و گفت:ای مردم! این کاری بود که نظر [و تصمیم] در آن، با علی علیه‏السلام بود و رضای در آن، با غیر او. ابوموسی را آوردید و گفتید:ما به این راضی هستیم، تو نیز راضی شو [و تصمیم بگیر]. سوگند به خدا! این دو نفر با کار خود، شام را اصلاح نکردند و عراق را تباه نساختند، حق علی علیه‏السلام را نکشتند وباطل معاویه را زنده نکردند. کم‏عقلی و دمیدن شیطان، حق را از بین نمی‏برد. و ما امروز پیرو علی علیه‏السلام هستیم؛ همان سان که دیروز بودیم.
سپس عبدالله بن جعفر نشست. [1] .

پی نوشت ها:
[1] الامامه والسیاسه:138.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir