بردباری امام حسن (ع)

نوع اصطلاح :
عنوان :
بردباری امام حسن (ع)
خوارزمی می‏گوید:
مردی از شامیان گفت:پس از صفین، وارد مدینه شدم. نگاهم به مردی که در آن جا حضور داشت، افتاد و پرسیدم:او کیست؟ گفتند:حسن بن علی علیه‏السلام. من نسبت به علی علیه‏السلام، از این که چنین فرزندی دارد، رشک بردم و به آن مرد گفتم:تو فرزند ابوطالبی؟ فرمود:من فرزند فرزند او هستم. من شروع کردم به او و پدرش ناسزا گفتن! و او چیزی نمی‏گفت. ناسزا گفتن من که تمام شد، نزد من آمد و فرمود:گویا غریبی؟ گویا حاجتی داری؟ اگر از ما کمک بخواهی، کمکت می‏کنیم؛ اگر از ما درخواستی داری، برمی‏آوریم؛ اگر از ما راهنمایی بخواهی، راهنمایی‏ات می‏کنیم؛ اگر از ما بخواهی بارت را برداریم، برمی‏داریم.
مرد شامی گفت:من در حالی از او دور شدم که نزدم، کسی از او محبوب‏تر، بر روی زمین نبود. پس از آن، در کار خودم و کار او، نیندیشیدم مگر آن که خود را خوار و پست یافتم. [1] .

ابن‏شهرآشوب می‏گوید:
از موارد بردباری امام حسن علیه‏السلام، این است که مبرد و ابن‏عایشه نقل کرده‏اند:یکی از شامیان، امام حسن علیه‏السلام را که سواره بود دید، و شروع کرد به ناسزاگویی. حسن علیه‏السلام چیزی نگفت. ناسزاگویی او که تمام شد، حسن علیه‏السلام نزد او رفت و با خنده‏رویی، سلام کرد و فرمود:ای پیرمرد! گویا غریبی؛ شاید به اشتباه افتاده باشی؛ اگر از ما بخواهی، تو را می‏بخشیم؛ اگر از ما درخواستی کنی، به تو می‏بخشیم؛ اگر از ما راهنمایی بخواهی، راهنمایی‏ات می‏کنیم؛ اگر از ما بخواهی بارت را برداریم، کمکت می‏کنیم؛ اگر گرسنه‏ای، سیرت می‏کنیم؛ اگر برهنه‏ای، پوشاکت دهیم؛ اگر نیازمندی، بی‏نیازت کنیم؛ اگر رانده شده‏ای، پناهت دهیم؛ اگر نیازی داری، آن را برآورده کنیم. اگر نزد ما بیایی و تا وقت رفتن، میهمان ما باشی، برایت بهتر خواهد بود؛ زیرا ما جای فراخ، آبروی بسیار و مال فراوان داریم.
مرد شامی این سخنان را که شنید، گریست و گفت:شهادت می‏دهم که تو جانشین خدا در زمینی، خدا داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد. تو و پدرت، مبغوض‏ترین خلق خدا نزد من بودید. اینک تو بهترین خلق خدا نزد من هستی. مرد شامی بار سفر خود را به منزل حسن علیه‏السلام برد و میهمان او بود؛ تا این که [از مدینه] رفت. او [پس از آن] از دوستان اهل بیت علیهم‏السلام گردید. [2] .

اربلی از ابن‏عایشه نقل کرده است:
مردی شامی به مدینه آمد، و مردی را دید که سوار استری زیبا است. مرد شامی می‏گوید:زیباتر از او ندیده بودم، قلبم به او گرایش یافت، پرسیدم:او کیست؟ گفتند:حسن بن علی بن ابیطالب علیه‏السلام. من از این که علی علیه‏السلام چنین فرزندی داشته باشد، دلم پر از خشم و حسد شد. نزد او رفتم و گفتم:تو فرزند علی بن ابیطالبی؟ فرمود:من فرزند او هستم. گفتم:تو فرزند چنین و چنان کسی. او و پدرش را ناسزا گفتم. وی چیزی نگفت و من شرمنده‏اش شدم. سخنم که تمام شد، با خنده‏رویی فرمود:گمان می‏کنم غریبی، اهل شامی؟ گفتم:آری. فرمود:با من بیا! اگر نیاز به منزل داری، در اختیارت می‏گذارم. اگر نیاز مالی داری، نیازت را برطرف می‏سازم. اگر تقاضایی داری، کمکت می‏کنم. من خجالت کشیدم و از بزرگواری [و] اخلاق او، در شگفت شدم. و [به شام] برگشتم؛ در حالی که هیچ کسی را چون او، دوست نداشتم. [3] .

پی نوشت ها:
[1] مقتل الخوارزمی:131.
[2] المناقب 19:4.
[3] کشف الغمة 561:1.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir