شروط صلح

نوع اصطلاح :
عنوان :
شروط صلح
طبری می‏گوید:
امام حسن علیه‏السلام پراکندگی مردم را که دید، پیکی نزد معاویه فرستاد تا صلح کند. معاویه، عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره را نزد او فرستاد. آنان در مدائن، نزد او آمدند، و آنچه می‏خواست، دادند و با او مصالحه کردند که از بیت المال کوفه، برای هزینه‏ی آن اموری که شرط کرده بود، 5000000 درهم دریافت کند. سپس در میان عراقیان ایستاد و فرمود:ای اهل عراق! من از 3 گناه شما چشم می‏پوشم:کشتن پدرم، زخمی ساختنم، و چپاول اموالم. [1] .

ابن‏اعثم می‏گوید:
سپس حسن بن علی علیه‏السلام، عبدالله بن نوفل - خواهرزاده معاویه - را خواست و به او فرمود:نزد معاویه برو و از جانب من، به او بگو:تو اگر جان، مال، فرزندان و زنان مردم را امان دهی، با تو بیعت می‏کنم و گرنه بیعت نمی‏کنم.
عبدالله بن نوفل نزد معاویه رفت و سخنان حسن علیه‏السلام را به او گفت. معاویه گفت:هر چه دوست داری، بخواه. عبدالله بن نوفل گفت:حسن علیه‏السلام به من دستور داد که شروطی با تو ببندم. معاویه گفت:چه شروطی؟ عبدالله بن نوفل گفت:حسن علیه‏السلام این امر را به تو وامی‏گذارد، به شرط این که او پس از تو، به حکومت برسد و در هر سال، 5000000 درهم از بیت المال داشته باشد، و مالیات «دارابجرد» فارس به او برسد و همه‏ی مردم از یک دیگر در امان باشند.
معاویه گفت:قبول کردم. و برگ سفیدی را خواست و بر آن گلی نهاد، و با انگشتر خود بر آن مهر زد و گفت:این کاغذ سفید را بگیر و نزد او ببر و به او بگو:هر چه می‏خواهد و دوست دارد، در آن بنویسد، و اصحاب خود را بر آن شاهد گیرد، و این، مهر و اقرار من است.

عبدالله بن نوفل آن را برداشت و نزد حسن علیه‏السلام رفت. گروهی از یاران معاویه که از بزرگان قریش بودند، از جمله:عبدالله بن عامر و عبدالرحمن بن سمره و برخی از بزرگان شام، همراه او بودند. آنان آمدند و سلام کردند و گفتند:ابامحمد! معاویه همه‏ی خواسته‏های تو را برآورد. هر چه می‏خواهی، بنویس. حسن علیه‏السلام فرمود:هیچ رغبتی به خلافت پس از او ندارم. اگر آن را می‏خواستم، اکنون واگذار نمی‏کردم. اما آن اموال، معاویه حق ندارد که اموال مسلمانان را به من بدهد. غیر از این‏ها را بنویس. این، نامه‏ی صلح است. [2] .

ابن‏أعثم می‏گوید:
سپس حسن بن علی علیه‏السلام کاتب خود را خواست و نوشت:این، آن شروطی است که حسن بن علی علیه‏السلام بنابر آن‏ها، با معاویة بن ابی‏سفیان صلح کرد:
با او صلح کرد به این شرط که در برابر واگذاری ولایت امیرمؤمنان، در میان مردم، طبق کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و روش خلفای صالح، عمل کند؛ کسی را پس از خود به ولایت عهدی نگمارد، بلکه اختیار را به شورای مسلمانان واگذارد؛ مردم در هر جای زمین خدا که هستند - شام،عراق، حجاز و... - در امان باشند؛ جان‏ها، مال‏ها، زن‏ها و فرزندهای اصحاب و شیعیان علی علیه‏السلام در امان باشند؛ و در این مورد، عهد و پیمان خدا و وفای به آنچه از بندگانش گرفته، بر ذمه‏ی معاویه است؛ و در پنهان و آشکار، برای حسن بن علی علیه‏السلام، و هیچ یک از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بلا و تباهی نخواهد و در افقی از آفاق زمین، احدی از ایشان را نترساند.
بر این شروط، عبدالله بن نوفل، عمر بن ابی‏سلمه و... گواهی دادند.
سپس حسن علیه‏السلام این نامه را به پیک‏های خود معاویه برای او فرستاد تا بر او، به مضامین آن، گواه باشند. این خبر که به قیس بن سعد رسید، به اصحاب خود گفت:اینک یکی از این دو را برگزینید:جنگ بدون امام، یا بیعت برای گمراهی. گفتند:برای ما، بیعت از خونریزی آسان‏تر است. قیس بن سعد باقی‏مانده‏ی سپاه خود را ندا داد و به عراق برگرداند. او این اشعار را می‏خواند:
مرا از دیار مسکن، به این دیار درماندگی آورد که امام حق تسلیم شد.
از زمانی که این خبر را شنیدم، پیوسته سرگردانم و با خشوع دل و پی‏جویانه، دیده‏بان ستارگانم.
سپس قیس بن سعد به کوفه رفت. حسن بن علی علیه‏السلام نیز آن جا بود. [3] .

طبرسی می‏گوید:
معاویه درباره‏ی صلح و سازش، نامه‏ای به حسن علیه‏السلام نوشت و آن را همراه نامه‏های [تسلیم] اصحاب وی به معاویه، برای او فرستاد. حسن علیه‏السلام پس از آن که شروط فراوانی برای صلح قرار داد، آن را پذیرفت. از جمله‏ی شروط این بود:معاویه ناسزاگویی به امیرمؤمنان، به ویژه در قنوت نماز، را ترک کند؛ شیعیان او را امان دهد؛ به هیچ یک از آنان بدی نرساند و حق هر صاحب حقی را به او برساند. [4] .

ابن‏أعثم می‏گوید:
معاویه با سپاه خود به راه افتاد تا به کوفه رسید و در قصرالاماره فرود آمد. سپس پیکی نزد حسن بن علی علیه‏السلام فرستاد و پیغام داد:ابامحمد! بیا بیعت کن. و حسن بن علی علیه‏السلام پیغام نزد معاویه فرستاد:به شرطی با تو بیعت می‏کنم که همه‏ی مردم [از شرت] در امان باشند. معاویه گفت:همه در امانند جز قیس بن سعد، او نزد من امان ندارد. حسن علیه‏السلام پیغام فرستاد:بیعت نمی‏کنم مگر آن که همه را امان دهی. معاویه پذیرفت و حسن علیه‏السلام آمد و بیعت کرد.
معاویه پیکی نزد حسین بن علی علیه‏السلام فرستاد و از او خواست تا بیعت کند. حسین علیه‏السلام نپذیرفت. حسن علیه‏السلام فرمود:معاویه! حسین علیه‏السلام را مجبور نکن، که او هرگز بیعت نمی‏کند تا این که کشته شود، و کشته نمی‏شود تا این که خاندانش کشته شوند و خاندانش کشته نمی‏شوند، تا این که شیعیانش کشته گردند، و شیعیانش کشته نمی‏شوند تا این که شامیان نابود گردند. معاویه از حسین علیه‏السلام دست کشید و مجبورش نکرد.

سپس معاویه پیکی نزد قیس بن سعد فرستاد و از او خواست تا بیعت کند. او نیز نپذیرفت. حسن علیه‏السلام او را خواست و به او دستور داد بیعت کند. او گفت:ای فرزند رسول خدا! بیعت تو در گردن من است. سوگند به خدا! هرگز آن را برندارم تا تو آن را برداری. حسن علیه‏السلام فرمود:از بیعت من آزادی. بیعت کن که من نیز بیعت کردم. پس قیس نیز بیعت کرد. معاویه گفت:قیس! برایم ناگوار است که مردم نزد من باشند، و تو زنده باشی. قیس گفت:معاویه! سوگند به خدا! برای من نیز تلخ است که ولایت مسلمانان به تو رسد، و من زنده باشم. [5] .
شیخ طوسی رحمه الله با سند خود از ذریح نقل کرده است:
امام صادق علیه‏السلام فرمود:قیس بن سعد بن عباده‏ی انصاری - که فرمانده‏ی سپاه امام بود - نزد معاویه رفت؛ معاویه به او گفت:بیعت کن! او به حسن علیه‏السلام نگریست و عرض کرد:ابامحمد! آیا بیعت کردی؟ معاویه گفت:چرا [از مخالفت] دست برنمی‏داری؟ سوگند به خدا! تو را می‏کشم. قیس گفت:هر چه می‏خواهی بکن. سوگند به خدا! اگر بخواهی [نیز] کم می‏آوری. او همچون شتر، تنومند بود، و ریشی کم‏پشت داشت. حسن علیه‏السلام به سوی قیس برخاست و فرمود:قیس! بیعت کن. قیس بیعت کرد. [6] .

پی نوشت ها:
[1] تاریخ طبری 165:3.
[2] الفتوح 3 و 292:4.
[3] الفتوح 3 و 293:4.
[4] اعلام الوری 403:1.
[5] الفتوح 3 و 294:4.
[6] اختیار معرفة الرجال 326:1.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir