قاسم بن الحسن (شهید نینوا)

نوع اصطلاح :
عنوان :
قاسم بن الحسن (شهید نینوا)
مادر او نیز همان «رمله» است که بار دیگر فرزندی در راه خدا داد و افتخار دیگری را بر افتخارات پیشینش افزود. فرزندش قاسم نوجوانی است که به سن بلوغ نرسیده، لیکن عشق و علاقه به شهادت در چهره‏اش پدیدار گشته بود. شب عاشورا امام حسین علیه‏السلام رو به یاران خویش نمود و فرمود: فردا همه‏ی شما کشته خواهید شد. قاسم بن حسن چون این سخن را شنید به نزد عمو رفت و عرض کرد: عموجان! من هم فردا کشته می‏شوم؟ امام علیه‏السلام او را به سینه چسبانید و فرمود: «کیف الموت عندک؛ مرگ در نزد تو چگونه است؟»
قاسم جواب داد: «الموت أحلی من العسل؛ مرگ برایم از عسل شیرین‏تر است» امام علیه‏السلام فرمود: «انک فیمن یقتل بعد أن تبلو ببلاء عظیم [1] ؛ تو هم در میان شهدا خواهی بود، بعد از آن که گرفتار امتحان بزرگی شوی» (ممکن است مراد از بلا و امتحان به خون آغشته دیدن برادرهایش، همچون ابوبکر و عبدالله و... قبل از شهادت خود بوده است).
قاسم بن حسن روز عاشورا به حضور امام حسین علیه‏السلام آمد تا اجازه‏ی جنگیدن با دشمنان را بگیرد. امام علیه‏السلام او را در آغوش گرفت و مدتی گریه کرد. قاسم اصرار کرد تا امام علیه‏السلام اجازه داد. قاسم در حالی که اشگ از چشمانش می‏ریخت و غم وجودش را فراگرفته بود با خواندن رجزهای زیر وارد معرکه شد و توجه لشگریان دشمن را به خود جلب کرد:

ان تنکرونی فأنابن الحسن
سبط النبی المصطفی المؤتمن‏

هذا حسین کالأسیر المرتهن
بین أناس لا سقوا صوب المزن[2] .

«اگر نمی‏شناسید مرا، من پسر حسن، سبط پیامبر برگزیده و امین خدا هستم؛ این حسین است که همچون اسیر در میان شما مردم گروگان گرفته شده، خداوند شما مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد.» [3] .
حمید بن مسلم می‏گوید: این نوجوان که چهره‏اش همانند نیمه‏ی ماه می‏درخشید، شمشیری در دست داشت و پیراهنی بلند پوشیده بود در حالی که بند کفش خود را می‏بست هزاران نفر در اطراف او را محاصره داشتند، لیکن او به همه چیز بی‏اعتنا بود. در این هنگام عمر بن سعد ازدی گفت: بر این نوجوان سخت حمله می‏کنم. حمید گفت: آن‏هایی که او را محاصره کردند کفایت می‏کند، به خدا سوگند! اگر او بر من حمله کند به سوی او دست دراز نخواهم کرد. قاسم بن حسن با آن جماعت درگیر شد، دیری نپایید که عمر بن سعد أزدی کمین کرد و با شمشیر بر فرق مبارک قاسم زد به طوری که سرش شکافته شد. قاسم بن حسن به صورت بر روی زمین افتاد و فریاد برآورد: «یا عماه؛ عموجان به فریادم رس!»
وقتی صدای قاسم به گوش امام حسین علیه‏السلام رسید، همانند شاهبازی که از بالا فرود می‏آید به نزدیکش رسید و بر دشمن حمله کرد تا به عمر بن سعد ازدی رسید، شمشیری به سویش پرتاب کرد و دستش را قطع نمود، نعره‏ای زد که لشگریان جهت نجاتش هجوم آوردند، در این میان پیکر قاسم بن حسن پایمال سم اسبان گشت. او از شدت جراحات پا بر زمین می‏کوبید تا این که روح ملکوتی‏اش به سوی خداوند پرواز نمود. در این هنگام امام حسین علیه‏السلام فرمود: «بعدا لقوم قتلوک خصمهم یوم القیامة جدک، عز و الله علی عمک أن تدعوه فلا یجیبک أو یجیبک فلا ینفعک؛ از رحمت خدا دور باد قومی که تو را کشتند، جدت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دشمن آن‏ها در قیامت خواهد بود، سوگند به خدا سخت است بر عمویت این که فریاد تو را بشنود و به تو جواب ندهد یا جوابی را که می‏دهد به حال تو سودی نداشته باشد.»
آن گاه جنازه‏ی قاسم را برداشت و در حالی که دو پایش بر زمین کشیده می‏شد، او را به سوی خیمه‏ها آورد و در کنار جنازه‏ی جوانش علی اکبر و دیگر شهدا گذاشت، آن گاه دستش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:
«اللهم احصهم عددا و لا تغادر منهم أحدا و لا تغفر لهم أبدا، صبرا یا بنی عمومتی صبرا یا أهل بیتی لا رأیتم هوانا بعد هذا الیوم أبدا [4] ؛ پروردگارا! اینان را نابود کن به طوری که یک نفرشان رها نگردد و آمرزش و مغفرتت را برای همیشه از آنان بگیر. ای پسرعموهایم و ای بستگانم صبر پیشه کنید، سوگند به خدا بعد از امروز هرگز ناگواری و ناراحتی نخواهید دید.»

پی نوشت ها:
[1] ملبوبی الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 62.
[2] این رجزها را ابن‏شهر آشوب به عبداله بن حسن نسبت می‏دهد، مناقب آل ابی‏طالب، ج 4، ص 115.
[3] اعیان الشیعه، ج 1، ص 608؛ سعید العسلی، کربلا، ص 455.
[4] عبدالرزاق موسوی مقرم، مقتل الحسین، ص 332؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 28.
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir