شعرها

نوع اصطلاح :
عنوان :
شعرها
اشعار منسوب به ائمه علیهم‏السلام همه‏اش حکمت، پند، عرفان و اخلاق است که برای سربلندی و عظمت امت اسلامی و آموزش اصول و ارزش‏های والای اسلامی سروده شده‏اند. در این بخش، بخش اندکی از اشعار امام حسن علیه‏السلام را نقل می‏کنیم؛
قال علیه‏السلام:
1- قال علیه‏السلام فی الحذر من تقلب اللیالی:

ذری کدر الأیام ان صفائها
تولی بأیام السرور الذواهب‏

و کیف یغر الدهر من کان بینه
و بین اللیالی محکمات التجارب‏

امام حسن علیه‏السلام فرمود:
امام علیه‏السلام در پرهیز از دگرگونی روزگار فرمود: [ای دل] از تیرگی روزگار چشم‏پوشی کن که صفای آن، با روزهای خوش طلایی دوست داشتنی است. زمانه چگونه فریب می‏دهد آن را که میان او و شب‏ها تجربه‏های استوار وجود دارد.)
2- و قال علیه‏السلام فی التذکیر بالموت:

قل للمقیم بغیر دار اقامة
حان الرحیل فودع الأحبابا

ان الذی لقیتهم و صحبتهم
صاروا جمیعا فی القبور ترابا

در مورد پند گرفتن از مرگ فرمود: (به آن کس که در خانه ناپایدار «دنیا» رخت افکنده بگو. زمان کوچ رسیده، با دوستان وداع کن. آنان که با آنها دیدار کردی و انیس گشتی، همگی در گورها به خاک تبدیل شدند.)
3- و قال علیه‏السلام فی التذکیر:

یا اهل لذات دنیا لا بقاء لها
ان المقام بظل زائل حمق‏

در مورد پند فرمود: (ای اهل لذت‏های دنیا، برای آنها «لذات دنیایی» بقایی نیست. همانا ایستادن و رحل اقامت انداختن در زیر سایه‏ی ناپایدار ابلهی است.)
4- و قال علیه‏السلام فی الزهد فی الدنیا:

لکسرة من خسیس الخبز تشبعنی
و شربة من قراح الماء تکفینی‏

و طمرة من رقیق الثوب تسترنی
حیا و ان مت تکفینی لتکفینی‏

درباره‏ی زهد در دنیا فرمود:
(پاره‏ای از تکه نانی سیرم می‏کند و جرعه‏ای از پیاله‏ای آب سیرابم می‏نماید. کهنه پاره‏ای از لباسی نازک مرا می‏پوشاند؛ اگر زنده باشم و اگر بمیرم، «همان قطعه پارچه» کفایتم کند که کفنم گردد.)
5- و له علیه‏السلام فی السخاء:

ان السخاء علی العباد فریضة
لله یقرأ فی کتاب محکم‏

وعد العباد الاسخیاء جنانه
و أعد للبخلاء نار جهنم‏

و از اوست درباره‏ی سخاوت:
(همانا که سخاوت «و بخشیده بودن» بر بندگان فریضه‏ی الهی است. خداوند در کتابی استوار. بندگان سخاوت‏مند خویش را به بهشت‏های خود وعده داده است و برای خسیسان آتش دوزخ آماده کرده است. یعنی آن کس که دستانش برای نیازمندان گشوده نگردد. او مسلمان نیست.)
6- و بلغه علیه‏السلام سب ابن‏العاص له فی مجلس معاویة، فأتی معاویة و خطبه فی المجلس:

أتأمر یا معاوی عبد سهم
بشتمی و الملأ منا شهود

اذا أخذت مجالسها قریش
فقد علمت قریش ما ترید

أأنت تظل تشتمنی سفاها
لضغن ما یزول و ما یبید

فهل لک من أب کأبی تسامی
به من قد تسامی أو تکید

و لا جد کجدی یا ابن حرب
رسول الله ان ذکر الجدود

و لا أم کأمی فی قریش
اذا ما حصل الحسب التلید

فما مثلی تهکم یا ابن حرب
و لا مثلی ینهنهه الوعید

فمهلا لا تهیج بنا أمورا
یشیب لهولها الطفل الولید

به ایشان خبر رسید که ابن‏عاص ایشان را در مجلس معاویه دشنام داده است. پس نزد معاویه رفت و در مجلس او وی را مخاطب قرار داد: (ای معاویه! آیا برده سهم را دستور می‏دهی که در حضور مردم مرا دشنام دهد. وقتی قریش مجالس خود را برپا می‏کنند، قریش داند که تو چه منظوری داری. آیا تویی که همچون ابلهان همواره مرا دشنام می‏دهی برای کینه‏ای که نه از بین می‏رود نه برکنار می‏ماند.
آیا تو را پدری مانند من هست که برابری کند با او کسی که توان برابری یا افتخار دارد.
ای پسر حرب، جدی چون جد من رسول الله نباشد اگر نیاکان را یادآوری شوند.
و در قریش، مادری چون مادر من نباشد اگر دنبال نجیب زادگان روند.
ای زاده‏ی حرب چون منی از پای نیفتد و چون منی با ترساندن لرزان نشود.
پس آرام گیر و کارهایی را که کودکان از هراس آن پیر شوند، بر سر ما نیاور.)
7- عن علی بن عقبة، عن ابیه قال: دخل الحسن بن علی بن أبی‏طالب علیهماالسلام علی معاویة و عنده شاب من قریش یتفاخرون و الحسن ساکت، فقال له: یا حسن و الله ما أنت بکلیل اللسان، و لا بما شوب الحسب، فلم لا تذکر فخرکم و قدیمکم، فأنشأ الحسن یقول:

فیم الکلام و قد سبقت مبرزا،
سبق الجواد من المدی المتباعد

نحن الذین اذا القوم تخاطروا
طبنا علی رغم العدو الحاسد

علی بن عقبه به نقل از پدرش گوید: حسن بن علی بن ابی‏طالب علیهماالسلام نزد معاویه رفت و نزد او جوانانی از قریش بودند که تفاخر می‏کردند. و [امام] حسن ساکت بود. [معاویه] به او گفت: ای حسن و الله که تو گنگ زبان و آلوده نسب نیستی، چرا افتخارات و گذشته‏هایتان را نمی‏گویی، امام حسن علیه‏السلام سرود:
(سخن در چیست؟ در حالی که من یکه‏ی پیش افتاده و چون اسب تیزتک از دیدگاه دور شده‏ام. ما آنهایی هستیم که اگر سران مباهات کنند، علی‏رغم دشمن حسود از همگان سر خواهیم شد.)
8- و قال علیه‏السلام فی الحث علی العطاء:

اذا ما أتانی سائل قلت مرحبا
بمن فضله فرض علی معجل‏

و من فضله فضل علی کل فاضل
و أفضل أیام الفتی حین یسأل‏

در ترغیب بخشش فرمود:
(وقتی درخواست کننده‏ای نزد من آید، خواهم گفت درود بر آن که بخشش به او فریضه‏ای آنی بر من است. و آن که بخشش به او مزیتی بر هر بخشنده است و بهترین روزگار جوان مرد زمانی است که از او درخواست می‏شود.)
9- و له علیه‏السلام فی السخاء:

خلقت الخلائق فی قدرة
فمنهم سخی و منهم بخیل‏

فأما السخی ففی راحة
و أما البخیل فحزن طویل‏

و از اوست درباره‏ی بخشش:
(آفریده‏ها را با اقتدار آفریدی. برخی از آنان بخشنده و برخی خسیس است. اما بخشنده در رفاه و آسودگی است. ولی خسیس در اندوهی طولانی گرفتار است.)
10- و له علیه‏السلام فی الحث علی التقوی:

قدم لنفسک ما استطعت من التقی
ان المنیة نازل بک یافتی‏

أصبحت ذا فرح کأنک لا تری
أحباب قلبک فی المقابر و البلی‏

از آن بزرگوار، درباره‏ی ترغیب به تقوی آمده است: (برای خود تا می‏توانی از توشه ذخیره کن، زیرا ای جوان مرگ بر تو فرود خواهد آمد.
تو اینک چنان شادمانی که گویا نمی‏بینی دوستان قبلی تو در گورها و خاک مرده‏هایند.)
11- و له علیه‏السلام فی الاستغناء عن الناس:

اغن عن المخلوق بالخالق
تغن عن الکاذب و الصادق‏

و استرزق الرحمن من فضله
فلیس غیر الله بالرازق‏

من ظن أن الناس یغنونه
فلیس بالرحمن بالواثق‏

من ظن أن الرزق من کسبه
زلت به النعلان من حالق‏

از امام حسن مجتبی علیه‏السلام در بی‏نیازی از مردم:
(از آفریده، به وسیله‏ی خالق بی‏نیاز باش. که از هر راست گو و دروغ‏گویی بی‏نیاز خواهی شد.
از فضل [خدای] رحمان روزی طلب کن. زیرا غیر از الله، کسی روزی دهنده نیست.
هر کس گمان کند که مردم بی‏نیازش خواهند کرد، اطمینان به خدای رحمان ندارد.
هر کس گمان کند که روزی از کسب اوست، کفش‏هایش او را از بلندی خواهند لغزاند.)
12- و قوله علیه‏السلام فی الکرم:

نحن أناس نوالنا خضل
یرتع فیه الرجاء و الأمل‏

تجود قبل السؤال أنفسنا
خوفا علی ماء وجه من یسل‏

لو علم البحر فضل نائلنا
لقاض من بعد فیضه خجل‏

از سخن امام حسن علیه‏السلام درباره‏ی بخشندگی است:
(ما مردمی هستیم که بخشش‏هایمان فراوان است و امید و آرزو در آن به چریدن مشغول می‏باشند. پیش از سؤال، و جود ما فرو می‏ریزد از بیم آن که آبروی درخواست کننده بریزد.
اگر دریا مزیت بخشندگی ما را دریابد، از اینکه نام خویش را بخشنده گذاشته است، در خجالت فرو خواهد رفت.)
13- و من کلام له علیه‏السلام:

لئن سائنی دهر عزمت تصبرا
و کل بلاء لا یدوم یسیر

و ان سرنی لم أبتهج بسروره
و کل سرور لا یدوم حقیر [1] .
و از کلام ایشان است:
(اگر زمانه با من بدی کرد، صبر خواهم کرد، که هر بلایی لاجرم سپری خواهد شد. و چنانچه شادمانم کرد، از شادمانی هیجان زده نخواهم شد، زیرا که هر شادمانی‏یی همواره کوچک است.)
14- فلما وصل الحیرة نظر الی الکوفة و قال:

و لا عن قلی‏ء فارقت دار معاشری
هم المانعونی حوزتی و ذماری. [2] .

امام وقتی به حیره رسید، به کوفه نظر کرده و فرمود: (نه از روی دشمنی خانه‏ی همراهانم را ترک کردم، بلکه آنها مرا از جایگاه و خانمانم راندند.)
15- قال السبط الاکبر الامام المجتبی علیه‏السلام فی رثاء علی علیه‏السلام:

أین کان لعلم ال
مصطفی فی الناس بابا

أین من کان اذا ما
أقحط الناس سحابا

أین من کان اذا نو
دی فی الحرب اجابا

أین من کان دعاه
مستجابا و مجابا.[3] .

سبط اکبر، امام مجتبی علیه‏السلام در رثاء پدرش امام علی علیه‏السلام فرمود:
(کجاست آن که برای علم مصطفی دری بود؟. کجاست آن که وقتی مردم به قحطی دچار می‏شدند ابر بود. کجاست آن که وقتی برای جنگ فراخوانده می‏شد، آماده می‏شد. کجاست آن که دعایش مجاب و مستجاب بود.)

16- عاجلتنا فأتاک عاجل برنا
قلا و ان أمهلتنا لم نقلل‏

فخذ القلیل و کن کأنک لم تسل
و نکون نحن کأننا لم نسأل.[4] .

شخصی طی تقاضایی از امام حسن مجتبی علیه‏السلام با سرودن دو بیت شعر اظهار نیاز کرد. امام علیه‏السلام ده هزار درهم پول برایش فرستاد و دو بیت شعر نیز سرود. به ایشان چنین نوشت: (ما را شتابزده کردی و در نتیجه نیکی شتابان ما به دستت رسید و اگر مهلت‏مان داده بودی کم نمی‏گذاشتیم. اکنون این مقدار کم از بخشش ما را بگیر و آن گونه باش که گویا چیزی درخواست نکرده‏ای و ما هم آن گونه می‏شویم که گویا از ما درخواستی نشده است.)

17- و اذا المنیة انشبت أظفارها
ألفیت کل تمیمة لا تنفع [5] .

امام در پاسخ به یک بیت شعری که معاویه برای او گفته بود، سرود: (وقتی مرگ چنگال‏هایش را فرو کرد، دیگر هیچ تعویذی را کارساز نخواهی یافت.)

پی نوشت ها:
[1] 1-المجالس السنیة، ج 2، ص 248.
2- بحارالأنوار، ج 43، ص 340 و ص 341، ذیل ح 14 و ص 343، ذیل ح 15.
3- تنبیه الخواطر، ج 1، ص 77 و 153.
4- ربیع الابرار، ج 4، ص 54، ح 116.
5- کشف الغمة ج 2، ص 135.
6- مسند الامام المجتبی علیه‏السلام، ص 717، ح 33 (به نقل از اعلام الدین، ص 297)
7- مناقب ابن‏شهرآشوب، ج 4، ص 16. و ج 4، ص 15.
8- موسوعة المصطفی و العترة، ج 5، ص 132.
[2] موسوعة المصطفی و العترة، ج 5، ص 281.
[3] نهج السعادة، ج 7، ص 172.
[4] احقاق الحق، ج 19، ص 356 (به نقل از وسیلة المآل، ص 240 ط. لکنهو).
[5] احقاق الحق، ج 19 ص 360 (به نقل از وسیلة النجاة، ص 241 ط. لکنهو).
اصطلاح تصادفی
 
 

   به جهت ترویج فرهنگ اسلامی و معرفتی ، استفاده از کلیه ابزارها ، قالبها ، مقالات و محتویات چندرسانه ای (صدا و تصویر) به جز برای موارد تجاری بلامانع است .

    کپی برداری  و حذف کپی رایت از آواتارها، ابزارهای وبلاگی (کد و گرافیک) و قالبهای پایگاه جامع عاشورا شرعا حرام و قابل پیگرد قضایی است.

 Copyright © 2014 / 1393 Ashoora.ir